نورنیوز-گروه بین الملل: صلح در اوکراین را نباید صرفاً بهعنوان پایان یک جنگ فرسایشی بررسی کرد. آنچه در معرض آزمون قرار گرفته، ظرفیت قدرتهای بزرگ برای عبور از منطق جنگ و بازگرداندن سیاست به میز مذاکره است. تحولات روزهای اخیر از بازگشت محتاطانه دیپلماسی حکایت دارد. استیو ویتکاف و جرد کوشنر فرستادگان دونالد ترامپ، پس از سه ساعت مذاکره با ولادیمیر پوتین در مسکو به کییف رفتند و با زلنسکی گفتوگو کردند. دو طرف مذاکرات را مهم و محتوایی توصیف کردند اما هیچ گشایش تعیینکنندهای حاصل نشد.
زلنسکی حتی احتمال ادامه جنگ تا زمستان را مطرح کرد. در مقابل کرملین در ۷ سپتامبر اعلام کرد امکان ازسرگیری مذاکرات سهجانبه روسیه، آمریکا و اوکراین را رد نمیکند؛ هرچند هنوز درباره زمان و مکان آن تصمیمی گرفته نشده است. اما اهمیت این تحولات دقیقاً در همین تناقض است: مذاکرات فعالتر شدهاند، در حالی که صلح هنوز دور از دسترس است.
این وضعیت را باید از منظر منطق قدرت فهمید. هیچیک از طرفهای اصلی هنوز به این نتیجه نرسیدهاند که ادامه جنگ کاملاً زیانبارتر از توافق است. روسیه همچنان تصور میکند فشار نظامی میتواند موقعیت مذاکرهای آن را تقویت کند. مسکو در گفتوگوهای اخیر نیز بر ضرورت حل «ریشههای» بحران تأکید کرده و پوتین همچنان از دستیابی روسیه به اهداف خود سخن میگوید.
اوکراین نیز در مقابل تلاش میکند از مذاکرهای که ممکن است به تحمیل یک توافق نامطلوب منجر شود جلوگیری کند. برای کییف، مسئله فقط پایان عملیات نظامی نیست؛ مسئله این است که آیا پس از توافق روسیه دوباره امکان آغاز جنگ را خواهد داشت یا نه.
بنابراین تضمین امنیتی برای اوکراین اهمیت ساختاری دارد. از همینجا میتوان فهمید چرا رسیدن به توافق دشوار است. روسیه مسئله را عمدتاً در قالب امنیت خود و تغییر معماری امنیتی اروپا میبیند؛ اوکراین آن را در قالب بقا و حاکمیت ملی خود تعریف میکند و آمریکا تلاش میکند میان این دو برداشت، یک معامله سیاسی ایجاد کند. بنابراین اختلاف موجود صرفاً بر سر چند کیلومتر مربع خاک نیست. مسئله اصلی، تعریف «امنیت» در اروپای پس از جنگ است.
ترامپ احتمالاً فقط به دنبال متوقف کردن جنگ نیست؛ مسئله مهمتر برای واشنگتن ساختن چارچوبی است که بتواند جنگ را متوقف و از بازگشت آن جلوگیری کند. جرد کوشنر نیز در کییف تأکید کرده که هدف صرفاً پایان درگیری نیست بلکه ایجاد چارچوبی برای یک صلح پایدار است. این تفاوت بسیار مهم است. آتشبس، یک تصمیم نظامی است؛ صلح پایدار، یک تصمیم ژئوپلیتیک.
جنگ اوکراین امنیت اروپا را برای یک نسل تغییر داده است و بحران های پیچیده ای را در جوامع وابسته به ساختار اقتصادی حوزه یورو پدید آورده است. افزایش بودجههای دفاعی، تقویت جناح شرقی ناتو و کاهش وابستگی انرژی به روسیه، همگی نشانههایی از این تغییر هستند. حتی اگر فردا توافق صلح امضا شود، اروپا نمیتواند به وضعیت پیش از جنگ بازگردد. این همان جایی است که نقش آمریکا پیچیده میشود. واشنگتن باید میان سه هدف تعادل برقرار کند: جلوگیری از شکست اوکراین، جلوگیری از جنگ مستقیمتر با روسیه و آزاد کردن ظرفیت راهبردی آمریکا برای سایر رقابتهای جهانی.
در چنین شرایطی، مذاکره سهجانبه اهمیت ویژه پیدا میکند. اگر آمریکا، روسیه و اوکراین بتوانند دوباره در یک اتاق درباره مسائل اصلی گفتوگو کنند واشنگتن دیگر صرفاً پیامرسان میان دو طرف نخواهد بود بلکه به بازیگری تبدیل میشود که میتواند میان امتیازات مختلف تعادل ایجاد کند. همین مسئله توضیح میدهد چرا پیشنهاد بازگشت به طرح مذاکرات سهجانبه در تحولات اخیر اهمیت دارد.اما نباید در این مرحله بیش از حد خوشبین بود.
مذاکرات اخیر هنوز نشان ندادهاند که مسکو آماده عقبنشینی از خواستههای اساسی خود است. از سوی دیگر، کییف نیز حاضر نیست توافقی را بپذیرد که تضمینهای امنیتی کافی نداشته باشد. حتی در شرایطی که ویتکاف و کوشنر از «گفتوگوهای معنادار» سخن میگویند، زلنسکی برای زمستان آینده همچنان روی حمایت نظامی و انرژی غرب حساب میکند. این یعنی هنوز یک فاصله اساسی میان دیپلماسی و منطق میدان جنگ وجود دارد.
هر طرف تلاش میکند پیش از توافق، موقعیت خود را در میدان بهبود دهد تا با دست بالاتری وارد مذاکره شود. این همان چیزی است که میتواند مذاکرات را طولانی و شکننده کند. تا زمانی که هیچیک از طرفین احساس نکند ادامه جنگ دیگر دستاورد قابلتوجهی ایجاد نمیکند انگیزه برای مصالحه محدود خواهد بود.
شاید مهمترین متغیر ماههای آینده نه تعداد نشستهای دیپلماتیک بلکه تغییر محاسبه هزینه ـ فایده جنگ باشد. صلح زمانی امکانپذیر میشود که ادامه جنگ برای روسیه، اوکراین و حتی حامیان غربی اوکراین از توافق سیاسی پرهزینهتر شود. این نقطه هنوز بهطور کامل فرا نرسیده است.
بازگشت مذاکرات یک پیام مهم دارد: جنگ با وجود تمام هزینههایش هنوز به بنبست مطلق دیپلماتیک نرسیده است. کرملین امکان بازگشت به مذاکرات را رد نکرده، واشنگتن همچنان میان مسکو و کییف فعال است و اوکراین نیز برای مذاکره سهجانبه اعلام آمادگی کرده است. بنابراین نباید تحولات اخیر را «آغاز صلح» نامید؛ بهتر است آن را آغاز تلاش برای ساختن شرایط صلح دانست.البته که این دو با یکدیگر تفاوت دارند.
آزمون واقعی دیپلماسی ترامپ آن نیست که بتواند روسیه و اوکراین را چند ساعت دور یک میز بنشاند. آزمون اصلی این است که آیا میتواند میان منافع متعارض آنها همراه با نگرانیهای اروپا ترتیبی ایجاد کند که هیچیک از طرفها بازگشت به جنگ را گزینه مطلوبتری نسبت به اجرای توافق ندانند.
اگر چنین سازوکاری شکل بگیرد جنگ اوکراین میتواند از یک بحران فرسایشی به نقطه آغاز یک بازتنظیم بزرگتر تبدیل شود؛ بازتنظیمی در روابط روسیه و آمریکا، معماری امنیتی اروپا و حتی جایگاه قدرتهای بزرگ در نظام بینالملل. اما اگر توافق صرفاً خطوط تماس را منجمد کند بحران از بین نخواهد رفت؛ بلکه تنها شکل آن تغییر خواهد کرد.