نورنیوز- گروه سیاسی: دوقطبیسازی و غیریتتراشی، انگار بنا ندارد دست از سر سیاست ایران بردارد. در شرایطی که تمام چهرههای مؤثر و ارشد سیاسی کشور از ضرورت همدلی و همبستگی سخن میگویند، میل مفرطی دیده میشود برای تبدیل اختلاف نظرهای معمول به شکافهای خطرناک. شاید مهمترین نشانه وضعیت امروز ایران، نه فراوانی اختلافها، بلکه سرعت تبدیل اختلاف به صفبندی باشد. فاصله میان یک اظهار نظر سیاسی تا برچسبزنی، تخطئه و حذف، به شکل نگرانکنندهای کوتاه شده است. گویی جامعه سیاسی، دیگر فرصت نمیدهد یک دیدگاه، صرفاً یک دیدگاه باقی بماند؛ هر اختلافی خیلی زود به مرزبندی میان «ما» و «دیگری» تبدیل میشود.
این همان نقطهای است که باید درباره آن نگران بود. نه به این دلیل که اختلاف نظر در جامعه افزایش یافته است؛ اختلاف، ویژگی طبیعی هر جامعه متکثر و زندهای است. نگرانی از آنجاست که اختلافها دیگر در حد اختلاف باقی نمیمانند و به تدریج به مبنای طرد سیاسی و شکاف اجتماعی تبدیل میشوند. موضوع هم تفاوتی نمیکند؛ یک روز عملکرد صداوسیما محل نزاع میشود، روز دیگر سخنان سیدمحمد خاتمی یا حسن روحانی، روزی بحث صلح و جنگ، روز دیگر تفاهمنامه یا ماجرای بنزین یا مسئله حجاب و پوشش. موضوعات تغییر میکنند، اما الگوی مواجهه ثابت میماند: مخالفت، به جای آنکه آغاز گفتوگو باشد، بهانه حذف میشود. به ادبیات رایج در برخی خطابهها یا تجمعات یا سرمقالهها و یادداشتهای مطبوعاتی نگاه کنید تا حجم نگرانکننده رویکردهای حذفی و دشمنتراشانه را به وضوح ببینید.
این وضعیت بیش از آنکه محصول خود موضوعات مورد اختلاف باشد، نتیجه شرایط خاص جامعه ایران است. جامعهای که از دل دو جنگ ظالمانه و تحمیلی عبور کرده، هنوز به وضعیت تعادل بازنگشته است. در چنین فضایی از تعلیق، سرمایه همبستگی بسیار زودتر از آنچه تصور میشود فرسوده میشود و جامعه آمادگی بیشتری برای شکاف پیدا میکند تا برای وفاق. در این ماجرا، نقش نابسامانیهای معیشتی و مشکلات اقتصادی را به هیچ وجه نباید نادیده گرفت. جامعهای که گرفتار تنگناهایی از این دست است، استعداد بیشتری دارد برای روی آوردن به رویکردهای وفاق.
واقعیت این است که جنگ، هرچند در نخستین روزهای خود نوعی همگرایی ملی ایجاد کرد، اما آن همگرایی بیش از آنکه یک وضعیت تثبیتشده باشد، واکنشی طبیعی به یک تهدید مشترک بود. احساس خطر بیرونی توانست برای مدتی اختلافهای سیاسی و اجتماعی را به حاشیه ببرد و مفهوم «ایران» را بر بسیاری از مرزبندیهای رایج غلبه دهد. اما با فروکش کردن التهاب جنگ، همان اختلافهای پیشین دوباره سربرآوردند؛ حتی گاه تندتر و پرصداتر از گذشته. اکنون یک سر طیف، راحتتر مقامات سابق و لاحق را به ترسو بودن یا غربگرا بودن متصف میکنند؛ و سر دیگر طیف، مخالفان را آسانتر به خشونت و جنگطلبی متهم مینمایند.
این بازگشت اختلافها، اگر درست فهم نشود، میتواند به یک خطای راهبردی منجر شود؛ خطایی که تصور میکند جامعه پس از بحران، همان ظرفیت پیشین را برای تحمل منازعات سیاسی دارد. در حالی که جامعه امروز در وضعیت تعلیق زندگی میکند؛ تعلیقی میان جنگ و صلح، میان امید به گشایش و نگرانی از بازگشت بحران، میان انتظار ثبات و تجربه بیثباتی. جامعه در چنین وضعیتی، حساستر، آسیبپذیرتر و مستعد واکنشهای هیجانیتر است.
به همین دلیل است که رهبر انقلاب در هفتهها و ماههای اخیر بارها بر یک نکته مشترک تأکید کردهاند: اختلافهای سیاسی و تفاوتهای اجتماعی نباید برجسته و به شکاف تبدیل شوند. این تأکید را نباید فقط توصیهای اخلاقی یا دعوتی به آرامش تلقی کرد. این یک هشدار نسبت به شرایط اجتماعی امروز ایران است؛ هشداری که میگوید جامعه کنونی بیش از آنکه ظرفیت تحمل قطبیسازی را داشته باشد، به بازسازی اعتماد نیاز دارد.
میان اختلاف و شقاق، فاصلهای ظریف اما تعیینکننده وجود دارد. اختلاف یعنی امکان داشتن دیدگاههای متفاوت درباره مسائل کشور؛ شقاق یعنی تبدیل همین تفاوتها به مرزهای هویتی و سیاسی که افراد را در دو سوی یک شکاف قرار میدهد. اختلاف، امکان گفتوگو را حفظ میکند؛ شقاق، گفتوگو را ناممکن میسازد.
مشکل فضای سیاسی امروز دقیقاً از همین جا آغاز میشود. به جای آنکه درباره یک سیاست یا یک تصمیم بحث شود، درباره مشروعیت گوینده قضاوت میشود. نقد یک موضع، به نفی یک جریان تبدیل میشود و رقابت سیاسی، جای خود را به تلاش برای حذف رقیب میدهد. نتیجه آن است که هر مسئلهای، فارغ از اهمیت واقعیاش، ظرفیت تبدیل شدن به یک بحران هویتی را پیدا میکند.
این روند، تنها یک آسیب سیاسی نیست؛ یک تهدید اجتماعی نیز هست. جامعهای که احساس کند هر اختلاف نظری میتواند به حذف یا انگزنی منجر شود، به تدریج از عرصه گفتوگوی عمومی فاصله میگیرد. سرمایه اجتماعی کاهش پیدا میکند، اعتماد عمومی فرسوده میشود و میدان برای روایتهای افراطی بازتر میشود. تجربه بسیاری از جوامع نشان داده است که شکافهای داخلی معمولاً نه از اختلافها، بلکه از ناتوانی در مدیریت اختلافها آغاز میشوند.
هیچ جامعهای بدون اختلاف اداره نمیشود. حتی در بنیادیترین مسائل سیاست خارجی، فرهنگ، اقتصاد یا سبک زندگی نیز اجماع کامل وجود ندارد و وجود نخواهد داشت. بلوغ سیاسی نیز دقیقاً از همین جا معنا پیدا میکند؛ اینکه بتوان اختلاف را پذیرفت، بدون آنکه آن را به دشمنی تبدیل کرد. جامعهای که تنها یک صدا را تحمل میکند، در واقع ظرفیت همبستگی ندارد؛ ظرفیت سکوت دارد. همبستگی واقعی زمانی شکل میگیرد که صداهای متفاوت بتوانند درون یک چارچوب مشترک با یکدیگر زندگی کنند.صدا و سیما
امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به چنین بلوغی نیاز دارد. نه کشور در شرایط عادی قرار دارد و نه جامعه از پیامدهای بحرانهای اخیر فاصله گرفته است. در چنین موقعیتی، هر کنش سیاسی و رسانهای باید این واقعیت را در نظر بگیرد که جامعه آمادهتر است شکاف را جذب کند تا وفاق را. ساختن شکاف آسانتر از ساختن اعتماد است و بازسازی اعتماد، بسیار پرهزینهتر از حفظ آن.
از همین رو، مهمترین مسئولیت نیروهای سیاسی و رسانهها، به ویژه رسانه ملی، شاید این باشد که اختلاف را در اندازه واقعی خود نگه دارند. میتوان درباره سیاستهای دولت، عملکرد رسانه ملی، مذاکره یا مقاومت، حجاب یا هر موضوع دیگری نقدهای جدی داشت؛ اما نباید این اختلافها را به معیاری برای سنجش وفاداری افراد و جریانها به کشور تبدیل کرد. هر بار که یک اختلاف نظر به مرز «خودی و غیرخودی» کشیده میشود، یک گام از سرمایه همبستگی ملی کاسته میشود.
امروز مسئله ایران، پایان دادن به اختلافها نیست؛ مسئله، جلوگیری از تبدیل اختلافها به شکاف است. کشورهایی که در بزنگاههای تاریخی از هم گسستهاند، معمولاً قربانی تنوع دیدگاهها نشدهاند؛ قربانی ناتوانی در زندگی با همین تفاوتها شدهاند. هنر سیاست در این مقطع، نه حذف اختلاف، بلکه حفظ ایران در میانه اختلافهاست.