نورنیوز-گروه سیاسی: سنتکام در حالی هدف قرار دادن سه نفتکش حامل نفت خام ایران را با عنوان «دستاورد» معرفی میکند که در همان روایت، ناخواسته پرده از واقعیتی مهمتر برمیدارد: اعتراف به حملات موشکی ایران علیه یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی. سنتکام مدعی شده است که این دو شناور «با موفقیت از چندین حمله بیدلیل ایران جان سالم به در بردند» و در عین حال تأکید کرده که هیچیک از نیروهای آمریکایی آسیب ندیدهاند. همین گزاره، صرفنظر از ادبیات تبلیغاتی آن، مؤید بخش مهمی از روایت نیروهای مسلح ایران درباره هدف قرار گرفتن شناورهای آمریکایی است؛ روایتی که پیامدهای آن فراتر از یک درگیری مقطعی منطقهای قرار میگیرد.
اعترافی که روایت پیروزی را فرو میریزد
اهمیت این اعتراف در آن است که ادعاهای پیشین ترامپ درباره نابودی توان نظامی ایران را با پرسشی جدی مواجه میکند. چگونه میتوان از نابودی توان نظامی کشوری سخن گفت که پس از ماهها جنگ، همچنان قادر است علیه ناوهای آمریکایی عملیات موشکی انجام دهد؟ تغییر نام جنگ از سوی واشنگتن، از «خشم حماسی» به «عملیات برونمرزی در منطقه مسئولیت سنتکام»، و حذف تدریجی واژه «جنگ» از ادبیات مقامات آمریکایی، در کنار عباراتی نظیر «آنها نیروی دریایی ندارند» یا «نیروی هوایی آنها را نابود کردیم»، بیش از آنکه توصیف واقعیت میدان باشد، تلاشی برای مدیریت افکار عمومی، بازارهای مالی و هزینههای سیاسی جنگ به نظر میرسد.
اما اعتراف سنتکام، تصویری متفاوت ارائه میدهد؛ تصویری از نیرویی که نهتنها از صحنه خارج نشده، بلکه توان وارد کردن ضربه به شناورهای راهبردی آمریکا را نیز حفظ کرده است. همین واقعیت میتواند برای ترامپ و جمهوریخواهان هزینهزا باشد؛ زیرا ادعای پیروزی را با واقعیتهای میدان در تعارض قرار میدهد و همزمان از تابآوری جامعه ایران برای ادامه یک جنگ طولانی حکایت میکند.
فرار ناوها؛ پیروزی تاکتیکی یا نشانه فرسایش؟
سنتکام فرار یا دور شدن ناوهای آمریکایی از محدوده تهدید را دستاوردی بزرگ معرفی میکند؛ اما همین روایت، پرسش دیگری را پیش میکشد: چرا نیروی دریایی آمریکا که سالها خود را حاکم بلامنازع آبراههای جهان میدانست، اکنون بقا و خروج امن ناوهایش از محدوده آتش را بهعنوان موفقیت معرفی میکند؟
گزارشهای منتشرشده درباره فرسودگی نیروهای حاضر در مأموریتهای طولانی، مشکلات زیستی و روانی و حتی حواشی سنگین پیرامون برخی نیروهای آمریکایی، تصویری از کاهش تابآوری عملیاتی ارائه میدهد. اگر این نشانهها را در کنار اعتراف سنتکام قرار دهیم، مسئله دیگر صرفاً قدرت شلیک نیست؛ مسئله، توان استمرار جنگ و تحمل هزینههای آن است. در جنگهای فرسایشی، گاه میزان تابآوری یک نیرو از تعداد سلاحهای در اختیارش تعیینکنندهتر میشود.
نفتکشها؛ صورت تازه جنگ اقتصادی
واکنش هگست، وزیر جنگ آمریکا، نیز از همین منظر قابل تأمل است. او تهدید کرده است که در صورت شلیک ایران به کشتیهای آمریکایی، واشنگتن «نفتکشهای آنها را نابود میکند». این تهدید، در عین حال که میتواند نشانه تغییر در الگوی واکنش آمریکا باشد، با گزارشهایی درباره فشار بر ذخایر تسلیحاتی و مصرف گسترده سامانههای رهگیری نیز همجهت به نظر میرسد. حتی دیوید پترائوس، فرمانده پیشین نیروهای آمریکایی در منطقه، از مصرف حدود نیمی از موشکهای رهگیر در یک درگیری سخن گفته است.
در چنین شرایطی، آمریکا به جای گسترش مستقیم دامنه درگیری علیه زیرساختهای ایران، ظاهراً به سمت هدف قرار دادن شریانهای اقتصادی، بهویژه نفتکشها، متمایل شده است. اهمیت این هدف روشن است: نفت یکی از مهمترین منابع درآمدی ایران است و هر ضربه به مسیر صادرات آن، میتواند بخشی از جنگ اقتصادی باشد.
بازدارندگی در عصر جنگ ترکیبی
این تحول، ضرورت بازتعریف معادله بازدارندگی را بیش از گذشته برجسته میکند. اگر آمریکا هزینه حمله به زیرساختهای ایران را افزایش دهد و در مقابل با تهدید نفتکشها مواجه شود، میدان نبرد از اهداف صرفاً نظامی به عرصه اقتصاد، انرژی، تجارت و امنیت دریایی گسترش خواهد یافت.
پاسخ مؤثر به چنین راهبردی، الزاماً در تکرار الگوهای گذشته خلاصه نمیشود؛ بلکه به طراحی سازوکارهایی نیاز دارد که هزینه اقدامات آمریکا را در سطح اقتصادی و سیاسی افزایش دهد، بدون آنکه کنترل تشدید بحران از دست خارج شود. جنگ کنونی دیگر صرفاً نبرد موشکها و پایگاهها نیست؛
جنگی چندلایه است که در آن اقتصاد، انرژی، تجارت دریایی و تابآوری اجتماعی به اندازه قدرت نظامی اهمیت یافتهاند.
در چنین میدانی، شاید مهمترین رازِ برملا شده توسط سنتکام همین باشد: ایرانِ ادعاییِ فروپاشیده، هنوز آنقدر توانمند است که ناوهای آمریکایی را به تغییر محاسبات خود وادار کند؛ و آمریکا، بیش از گذشته، باید هزینههای یک جنگ فرسایشی را در محاسبات سیاسی و اقتصادی خود ببیند.