نورنیوز- گروه بین الملل: دونالد ترامپ در تازهترین موضعگیری خود درباره ایران، جنگ را نه «جنگ»، بلکه یک «درگیری نظامی» توصیف کرده و آن را برای آمریکا «نه چندان مهم» و در حد «سیبزمینی کوچک» دانسته است. همزمان، او میگوید با ایجاد مسیرهای جایگزین از طریق سوریه و احداث خطوط لوله، اهمیت تنگه هرمز کاهش خواهد یافت و این آبراه دیگر اهمیت سابق را برای انتقال نفت نخواهد داشت.
در ظاهر، ترامپ تلاش میکند یک تصویر کاملاً موفق از وضعیت ارائه دهد: آمریکا در میدان دست بالا را دارد، جنگ هزینه مهمی برای واشنگتن ایجاد نکرده، هرمز دیگر یک گلوگاه تعیینکننده نیست و برای نفت نیز مسیرهای جایگزین وجود دارد. اما کنار هم گذاشتن این گزارهها یک تناقض اساسی را آشکار میکند؛اگر هرمز واقعاً تحت کنترل کامل آمریکاست، چرا کاخ سفید همزمان اینچنین بر ساخت مسیرهای جایگزین تأکید میکند؟ و اگر جنگ واقعاً «مسئله بزرگی نیست»، چرا واشنگتن باید برای کاهش آسیبپذیری خود در برابر اختلالات انرژی، به دنبال مسیرهای جایگزین و منابع جدید نفتی باشد؟
اینجا مسئله فقط جنگ نیست؛ مسئله جنگ روایتهاست.
ترامپ از یک سو میخواهد تصویر «کنترل هرمز» را به بازار و افکار عمومی آمریکا بفروشد؛ از سوی دیگر، وقتی اهمیت هرمز و ریسک اختلال در آن همچنان در بازار انرژی دیده میشود، روایت دیگری را مطرح میکند: هرمز دیگر آنقدر مهم نیست، چون آمریکا مسیرهای دیگری دارد.
اما واقعیت این است که داشتن یک مسیر روی نقشه با داشتن یک مسیر عملیاتی و قابل اتکا تفاوت دارد. احیای مسیر نفت عراق به سوریه، احداث خطوط لوله، تأمین امنیت آنها، سرمایهگذاری، افزایش تولید و ایجاد ظرفیتهای انتقال و پالایش، پروژههایی نیستند که بتوانند در چند هفته یا چند ماه جایگزین یک گلوگاه حیاتی مانند هرمز شوند.
نفت ونزوئلا نیز دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است.
ترامپ تلاش میکند دسترسی آمریکا به نفت ونزوئلا را بهعنوان یک برگ برنده فوری در برابر بحران انرژی معرفی کند؛ گویی واشنگتن با یک توافق سیاسی، بلافاصله یک منبع عظیم نفتی در اختیار خواهد داشت و میتواند آثار اختلال در بازار را خنثی کند.
حتی اگر تمام ادعاهای واشنگتن درباره میزان دسترسی آمریکا به ذخایر ونزوئلا را درست فرض کنیم، این فرآیند به این سادگی و سرعت اتفاق نخواهد افتاد. نفت زیر زمین با اعلام یک توافق وارد بازار نمیشود. افزایش تولید نیازمند سرمایهگذاری، بازسازی تأسیسات، تجهیزات، نیروی انسانی، زیرساخت انتقال، ظرفیت صادرات و پالایش است و برای تبدیل شدن به یک جریان پایدار و قابل توجه، زمان لازم دارد.
بنابراین، نفت ونزوئلا در مقطع فعلی بیش از آنکه یک راهحل فوری برای بحران انرژی باشد، یک حربه تبلیغاتی در دست ترامپ است.
این روایت برای یک مخاطب مشخص ساخته میشود: رأیدهنده آمریکایی.
ترامپ باید به آمریکاییها بگوید اگر جنگ باعث اختلال در هرمز شده، نگران نباشند؛ آمریکا نفت جایگزین دارد. اگر قیمت سوخت بالا رفته، راه دیگری پیدا شده است. اگر جنگ طولانی شده، مسئله بزرگی نیست. و اگر هزینههای جنگ افزایش یافته، آمریکا همچنان پیروز است.
این همان جایی است که انتخابات میاندورهای نوامبر وارد معادله میشود.
انتخابات سوم نوامبر میتواند میزان کنترل جمهوریخواهان بر کنگره را تعیین کند و جنگ ایران در شرایطی به این انتخابات نزدیک میشود که هزینههای انرژی و زندگی روزمره آمریکاییها افزایش یافته است. نظرسنجیها نیز نشان میدهد جنگ برای دولت ترامپ میتواند به یک مسئله سیاسی تبدیل شود.
به همین دلیل، ادبیات ترامپ را نمیتوان صرفاً مجموعهای از اظهارنظرهای پراکنده دانست. او در حال ساختن یک روایت انتخاباتی است: جنگ نیست؛ درگیری کوچکی است. هرمز مسئله مهمی نیست؛ مسیر جایگزین وجود دارد. نفت کم نمیآوریم؛ ونزوئلا را داریم. و هزینهها بالا نرفتهاند؛ آمریکا در نهایت برنده است.
اما مشکل اینجاست که اقتصاد آمریکا با روایت اداره نمیشود.
قیمت گازوئیل در آمریکا به رکورد تاریخی ۵.۸۵ دلار برای هر گالن رسیده است؛ افزایشی که مستقیماً هزینه حملونقل، کشاورزی، ساختوساز و توزیع کالا را بالا میبرد و در نهایت به قیمت کالاهای مصرفی منتقل میشود.
بازار جهانی غذا نیز همین داستان را روایت میکند. شاخص قیمت غذای فائو در ماه اوت به ۱۳۳.۳ واحد رسید؛ بالاترین سطح از نوامبر ۲۰۲۲. فائو صراحتاً در کنار عوامل آبوهوایی و اختلالات تجاری، از پیامدهای جنگ ایران و اختلال در تجارت منطقهای بهعنوان یکی از عوامل فشار بر بازار مواد غذایی نام برده است.
یعنی چیزی که ترامپ «کوچک» مینامد، در حال عبور از میدان نظامی و ورود به سبد خرید مردم است.
گازوئیل گرانتر یعنی حملونقل گرانتر؛ حملونقل گرانتر یعنی غذای گرانتر و کالاهای گرانتر؛ و تورم بالاتر یعنی فشار بیشتر بر خانوار آمریکایی. این زنجیره دقیقاً همان چیزی است که میتواند یک بحران خارجی را به یک مسئله انتخاباتی داخلی تبدیل کند.
حتی تلاش برای تغییر نام و چارچوب عملیات نظامی نیز در همین مسیر قابل ارزیابی است. پنتاگون اعلام کرده بود عملیات «خشم حماسی» در پنجم مه پایان یافته است؛ اما در ماه اوت به نیروهای نیروی هوایی دستور داده شد از استفاده از این عنوان برای عملیات جاری خودداری کنند. این تغییر واژگان در کنار اظهارات اخیر ترامپ و معاونش درباره اینکه نباید از واژه «جنگ» استفاده کرد، نشان میدهد واشنگتن به مدیریت روایت جنگ اهمیت ویژهای میدهد.
مسئله اما این است که نام جنگ را میتوان تغییر داد، اما صورتحساب جنگ را نمیتوان.
ترامپ میتواند بگوید جنگ نیست؛ اما ۱۸ نظامی آمریکایی کشته شدهاند و هزینه اعلامشده در گزارشهای اخیر از ۳۷.۵ میلیارد دلار گذشته است. میتواند بگوید هرمز مهم نیست؛ اما بازار نفت و حملونقل همچنان نسبت به اختلال در این آبراه واکنش نشان میدهد. میتواند نفت ونزوئلا را بهعنوان راهحل معرفی کند؛ اما نفتی که هنوز تولید و منتقل نشده، نمیتواند یکشبه شکاف بازار را پر کند.
این همان شکافی است که ممکن است در ماههای آینده برای ترامپ به یک مشکل سیاسی تبدیل شود: فاصله میان آنچه کاخ سفید میگوید و آنچه مردم در زندگی روزمره خود احساس میکنند.
ترامپ برای انتخابات به یک داستان موفقیت نیاز دارد. داستانی که در آن جنگ کوچک است، هزینهها قابل کنترلاند، هرمز بیاهمیت شده و آمریکا منابع نفتی جایگزین دارد. نفت ونزوئلا، مسیر سوریه و کوچکنمایی درگیری، قطعات مختلف همین داستان هستند.
اما صندوق رأی با روایتهای کاخ سفید پر نمیشود؛ با تجربه مردم از قیمت سوخت، غذا، مسکن و هزینه زندگی پر میشود.
ترامپ میتواند جنگ را از «جنگ» به «درگیری» تغییر دهد؛ میتواند «خشم حماسی» را از ادبیات پنتاگون حذف کند؛ میتواند هرمز را «غیرضروری» بنامد و نفت ونزوئلا را «راهحل» معرفی کند. اما نمیتواند عدد روی تابلوی پمپ بنزین را تغییر دهد.
و اینجاست که یک تناقض بزرگ شکل میگیرد:
ترامپ میخواهد پیش از انتخابات ثابت کند جنگ برای آمریکا کوچک بوده است؛ اما اگر هزینههای همین «جنگ کوچک» تا نوامبر در جیب رأیدهنده آمریکایی احساس شود، ممکن است همان جنگی که ترامپ کوچک مینامد، برای حزب جمهوریخواه بسیار بزرگ تمام شود.
نبرد اصلی دیگر فقط بر سر هرمز نیست؛ بر سر روایت هرمز است. واشنگتن میخواهد بگوید هرمز تحت کنترل است، هرمز مهم نیست، جنگ تمام شده و نفت جایگزین وجود دارد. اما بازارها و زندگی مردم روایت دیگری دارند.
جنگ ممکن است در بیانیهها تمام شده باشد؛ اما اگر قیمتها تا نوامبر بالا بمانند، جنگ میتواند پای صندوق رأی تازه آغاز شود.