نورنیوز-گروه بینالملل: دونالد ترامپ بار دیگر ادبیات تهدید، تحریک به آشوب داخلی و ادعای بینیازی از مذاکره با ایران را به محور اظهارات خود درباره تهران تبدیل کرده است؛ رویکردی که بیش از آنکه نشانه اعتمادبهنفس و اقتدار باشد، تلاشی رسانهای برای تغییر صورت مسئله و به حاشیه راندن واقعیتهایی است که در میدان سیاست، اقتصاد و مناسبات جهانی علیه راهبردهای واشنگتن در حال شکلگیری است.
ترامپ میکوشد با تبدیل شدن به محور پردازش رسانهای، روایت مطلوب خود را بر افکار عمومی تحمیل کند؛ اما نگاهی واقعبینانه به تحولات اخیر نشان میدهد که بخش مهمی از این هیاهو، واکنشی به ناکامی طراحیهای ضدایرانی و فرسایش تدریجی یکجانبهگرایی آمریکایی است. در این میان، نقش اقتدار، تابآوری و ظرفیتهای منطقهای و بینالمللی ایران، بیش از گذشته خود را آشکار کرده است.
تهران؛ میزبانی که روایت انزوای ایران را شکست
کاخ سفید و دستگاه تبلیغاتی غرب طی سالهای اخیر کوشیدهاند ایران را کشوری منزوی و منشأ بحران و ناامنی معرفی کنند؛ اما میزبانی جمهوری اسلامی ایران از کنفرانس وحدت اسلامی و حضور نمایندگان دهها کشور، تصویر دیگری از واقعیت مناسبات جهان اسلام ارائه کرد.
پیام وحدتآفرین و روشنگرانه رهبر معظم انقلاب در این نشست نیز بار دیگر جایگاه ایران را بهعنوان یکی از محورهای همگرایی جهان اسلام در برابر سلطهطلبی و سیاستهای استکباری برجسته ساخت. حضور طیف گستردهای از کشورهای اسلامی، صرفاً یک رویداد تشریفاتی نبود؛ بلکه نشانهای از استمرار پیوندهای سیاسی و فکری میان ایران و بخش قابل توجهی از جهان اسلام و جریانهای آزادیخواه بود.
همین واقعیت میتواند بخشی از چرایی خشم واشنگتن و اصرار ترامپ بر تکرار گزینه نظامی علیه ایران را توضیح دهد؛ چراکه پروژه منزویسازی تهران با واقعیتهای میدانی فاصلهای آشکار پیدا کرده است.
از گروه ۲۰ تا شانگهای؛ محاصرهای که محقق نشد
آمریکا در حالی از تحریمهای «کشنده» و تلاش برای قرار دادن تمام جهان در برابر ایران سخن میگوید که تحولات دیپلماتیک و اقتصادی، تصویری متفاوت ارائه میکنند. نشست گروه ۲۰ به میزبانی آمریکا نتوانست به اجماع مورد انتظار واشنگتن علیه ایران تبدیل شود و در سوی دیگر، نشست سازمان همکاری شانگهای در قرقیزستان، با حضور سران و مقامات عالی ایران، روسیه، چین، هند، پاکستان و دیگر اعضا، بر ضرورت توسعه روابط اقتصادی و مقابله با یکجانبهگرایی تأکید کرد.
شانگهای در این معادله صرفاً یک نشست دیپلماتیک نبود؛ پیامی روشن درباره تغییر موازنه قدرت و کاهش اثربخشی ابزار تحریم بود. ترامپ با درک همین واقعیت، تلاش دارد از طریق برجستهسازی تهدید نظامی و تولید هیاهوی رسانهای، توجه افکار عمومی را از شکست فشار اقتصادی و فاصله گرفتن بخش مهمی از جامعه جهانی از سیاستهای واشنگتن منحرف کند.
راز بیتمایلی ترامپ به مذاکره؛ مذاکرهای که دیگر از موضع آمریکا نیست
ترامپ اکنون از حملات گستردهتر، فشار اقتصادی، تنگه هرمز، تحریک مردم ایران به شورش و بیاهمیت جلوه دادن تفاهمنامه اسلامآباد سخن میگوید و همزمان مدعی است تمایلی به مذاکره ندارد. اما مجموعه این اظهارات، بیش از هر چیز یک تناقض آشکار را نمایان میکند: آمریکا مذاکره را نمیخواهد، مگر آنکه مذاکره به تسلیم ایران منتهی شود.
واقعیت میدانی اما چنین امکانی را برای واشنگتن فراهم نکرده است. پاسخهای نظامی ایران به تجاوزات آمریکا، خسارتهای سنگین واردشده به زیرساختها و پایگاههای نظامی، اذعان برخی فرماندهان آمریکایی به دشواری بازگشت شرایط به وضعیت پیشین و افزایش هزینههای جنگ، نشان میدهد گزینه نظامی نیز نتوانسته ایران را وادار به پذیرش شروط آمریکا کند.
از همین رو، اگر مذاکرهای شکل بگیرد، ناگزیر باید بر مبنای چارچوبها و شروطی باشد که ایران بر آنها تأکید دارد؛ واقعیتی که برای ترامپ میتواند شکستی سیاسی و انتخاباتی به همراه داشته باشد. بنابراین، ادعای بیمیلی به مذاکره، بیش از آنکه یک تصمیم راهبردی باشد، تلاشی برای پنهان کردن فقدان اهرم مؤثر جهت تحمیل مذاکره است.
جنگ اقتصادی؛ آخرین برگ قمار واشنگتن
اظهارات وزیر خزانهداری آمریکا نیز ناخواسته همین واقعیت را آشکار میکند؛ آنجا که از احتمال شکاف در ساختار قدرت، فشار اجتماعی و در نهایت بازگشت تهران به میز مذاکره سخن میگوید.
معنای روشن این مواضع آن است که واشنگتن نه از مذاکره صرفنظر کرده و نه به نتیجه جنگ اقتصادی اطمینان دارد؛ بلکه امیدوار است فشارهای اقتصادی بتواند آنچه جنگ نظامی نتوانسته محقق کند، به سرانجام برساند.
اما بحران انرژی نیز به مانعی تازه برای این راهبرد تبدیل شده است. افزایش بهای نفت، نگرانی درباره امنیت انرژی و رشد هزینههای اقتصادی جنگ نشان میدهد بازارها تابع روایتسازی کاخ سفید نیستند و بر اساس واقعیتهای میدان تصمیم میگیرند. ظرفیت تولید نفت ونزوئلا نیز بهتنهایی توان جبران کمبود احتمالی نفت خلیج فارس را ندارد.
در چنین شرایطی، توسل واشنگتن به قدرت نظامی برای کاهش هزینه ژئوپلیتیکی جنگ، میتواند paradoxically هزینه اقتصادی آن را برای خود آمریکا افزایش دهد؛ از انرژی و تورم گرفته تا هزینه سرمایه و فشار بر معیشت شهروندان آمریکایی.
از این منظر، لفاظیهای تند ترامپ نه نشانه پایان بحران، بلکه بخشی از تلاش برای پوشاندن عمق آن است. جنگ، تحریم، تهدید و وعدههای اقتصادی نمیتوانند واقعیت تغییر موازنه جهانی را برای همیشه پنهان کنند. اگر روند کنونی ادامه یابد، انتخابات آینده آمریکا میتواند یکی از نخستین صحنههایی باشد که هزینه واقعی این سیاستها را به نمایش میگذارد؛ جایی که هیاهوی امروز کاخ سفید ممکن است به صورتحساب سیاسی فردای ترامپ تبدیل شود.