نورنیوز-گروه اقتصادی: در آغاز سپتامبر از «سپتامبر سیاه» بهعنوان یک سناریو برای بازارهای آمریکا سخن گفته میشد، تحولات ۴۸ ساعت گذشته نشان میدهد این تعبیر دیگر صرفاً یک هشدار نظری نیست. حملات جدید آمریکا به ایران، پاسخ گسترده تهران به مواضع آمریکا در منطقه و تهدید دوباره ترامپ به تشدید حملات، همزمان سه بازار حیاتی را تحت فشار قرار داده است: نفت، اوراق بدهی و سهام. برنت که پیش از دور جدید حملات حوالی ۹۰ دلار بود، پس از جهش بیش از ۴ دلاری در روز سهشنبه، صبح چهارشنبه به حدود ۹۵.۵ دلار رسید و نفت آمریکا نیز از ۹۱ دلار عبور کرد.
اما اهمیت تحولات شب گذشته فقط در میدان جنگ نیست. بازارها اکنون در حال قیمتگذاری یک پرسش اساسیاند: آیا حمله آمریکا میتواند بحران را کنترل کند یا خود به عاملی برای طولانیتر شدن جنگ، افزایش ریسک تنگه هرمز و تشدید فشار تورمی تبدیل خواهد شد؟
پاسخ اولیه بازار به تحولات شب گذشته به هیچ وجه به نفع واشنگتن نبود. همزمان با جهش نفت، بازده اوراق ۱۰ساله خزانه آمریکا به حدود ۴.۸ درصد رسید؛ سطحی که بالاترین محدوده از اوایل ۲۰۲۵ محسوب میشود. بازده اوراق ۳۰ساله نیز در محدوده ۵.۳ درصد باقی ماند. در همان روز، شاخص داوجونز حدود ۰.۸ درصد، اساندپی ۵۰۰ حدود ۰.۷ درصد و نزدک حدود یک درصد کاهش یافتند. در آسیا نیز موج فروش اوراق قرضه و سهام ادامه یافت و شاخصهای مهم منطقه تحت فشار قرار گرفتند.
این همان زنجیرهای است که روز گذشته و در اولین روز ماه سپتامبر شکل گیری آن به صورت کامل نمایان شد: جنگ، انرژی را گران میکند؛ انرژی گران، تورم را بالا میبرد؛ تورم، احتمال کاهش نرخ بهره را کم و حتی احتمال افزایش آن را بیشتر میکند؛ نرخ بهره بالاتر، ارزش اوراق موجود را پایین میآورد و هزینه تأمین مالی دولت و شرکتها را بالا میبرد؛ و در نهایت فشار از بازار اوراق به بازار سهام و اقتصاد واقعی منتقل میشود.
نکته مهمتر این است که بازار دیگر صرفاً «حمله آمریکا به ایران» را قیمتگذاری نمیکند؛ بلکه احتمال تداوم درگیری را نیز وارد محاسبات خود کرده است. هشدار ایران درباره محدود شدن بیشتر تردد در تنگه هرمز، در کنار حملات متقابل، برای بازار نفت به معنای افزایش ریسک عرضه است؛ ریسکی که مستقیماً به قیمت نفت، بیمه، حملونقل و در نهایت هزینه تولید در اقتصاد جهانی منتقل میشود.
در چنین شرایطی، اظهارات ترامپ نیز معنای اقتصادی پیدا میکند. او از یک سو به ایران هشدار داده است که در صورت پاسخ به حملات آمریکا، با حملات شدیدتر مواجه خواهد شد؛ حتی از «حمله بزرگتر» سخن گفته که هنوز در انتظار اجراست. از سوی دیگر، در پیامی جداگانه اعلام کرده که اساساً به دنبال کشاندن ایران به میز مذاکره نیست و سپس پرسیده است: «مردم ایران کی قرار است قیام کنند؟»
این دو موضع در کنار یکدیگر یک پارادوکس مهم را آشکار میکنند. ترامپ میخواهد قدرت نظامی آمریکا را به نمایش بگذارد، اما همزمان نمیخواهد پاسخ ایران، جنگ را وارد چرخهای کند که هزینههای آن برای آمریکا و اقتصاد جهانی افزایش یابد. تهدید به حمله شدیدتر در واقع میتواند تلاشی برای بازدارندگی از پاسخ بعدی ایران باشد؛ زیرا هر دور جدید حمله و پاسخ، ریسک انرژی و تورم را بالاتر میبرد.
اما جمله دوم ترامپ حتی مهمتر است. درخواست از مردم ایران برای «قیام و مبارزه» نشان میدهد واشنگتن همچنان امیدوار است فشار خارجی با فشار داخلی تکمیل شود. این به معنای اعتراف به ناکارآمدی ابزار نظامی است، و دستکم نشان میدهد آمریکا صرفاً روی بمباران و فشار نظامی حساب نمیکند و برای تغییر محاسبات تهران، به یک مؤلفه داخلی نیز چشم دوخته است. جالب آنکه همزمان، وزیر خزانهداری آمریکا از تحریمها و فشار اقتصادی بهعنوان ابزاری برای تحت فشار گذاشتن تهران سخن گفته است.
اینجا همان نقطهای است که «سپتامبر سیاه» میتواند معنای عمیقتری پیدا کند. جنگ نتوانسته در میدان نظامی به نتیجه سریع برسد اما در عوض نفت را به بالای ۹۵ دلار، بازده اوراق را به حوالی ۴.۸ درصد و هزینه سرمایه را به سطوح بالاتر رسانده و بخش مهمی از هزینه جنگ از تهران به واشنگتن و اقتصاد جهانی منتقل شده است.
برای ترامپ، این فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ یک مسئله سیاسی است. رأیدهنده آمریکایی بازده اوراق ۱۰ساله را نمیبیند؛ اما قیمت بنزین، هزینه وام مسکن، قیمت کالاها، نرخ کارت اعتباری و وضعیت بازار سهام را میبیند. اگر نفت بالا بماند و همزمان بازار اوراق و سهام تحت فشار قرار گیرند، جنگ بهتدریج از یک موضوع سیاست خارجی به مسئلهای در زندگی روزمره آمریکاییها تبدیل میشود.
از این منظر، اگرچه هنوز سپتامبر سیاه هنوز یک واقعیت قطعی نیست، اما نشانههای اولیه مهمی از آن اکنون همزمان ظاهر شدهاند: نفت صعودی، اوراق تحت فشار، بازدهی بالاتر، سهام نزولی و افزایش نگرانی از تورم. رویترز نیز در توصیف وضعیت بازارهای جهانی، از تشدید فروش اوراق در پی نگرانیهای تورمی و مالی همزمان با افزایش نفت و تنشهای ژئوپلیتیک خبر داده است.
اینجاست که تقویم سیاسی اهمیت پیدا میکند. اگر این روند در هفتههای آینده ادامه پیدا کند، سپتامبر میتواند ماهی باشد که هزینه اقتصادی جنگ برای آمریکاییها قابل لمستر میشود؛ و اگر سپتامبر بازارها را سیاه کند، نوامبر ممکن است هزینه سیاسی آن را از ترامپ مطالبه کند.
در چنین سناریویی، تناقض اصلی جنگ آمریکا با ایران آشکارتر میشود: واشنگتن برای کاهش هزینه ژئوپلیتیکی جنگ به قدرت نظامی متوسل میشود، اما همین قدرت نظامی میتواند با افزایش ریسک انرژی، تورم و هزینه سرمایه، هزینه اقتصادی جنگ را برای خود آمریکا افزایش دهد.
«سپتامبر سیاه» دقیقاً از همین نقطه جان میگیرد؛ جایی که جنگ دیگر فقط در آسمان ایران و پایگاههای آمریکا جریان ندارد، بلکه به صفحه قیمت نفت، بازار اوراق، والاستریت و در نهایت سبد خرید رأیدهنده آمریکایی منتقل شده است.
شاید «سپتامبر سیاه» از همینجا برای ترامپ معنایی کاملاً متفاوت پیدا کند؛ رئیسجمهوری که چشم به قیام ایرانیها علیه حکومت دوخته، ممکن است در پایان این جنگ با قیام سیاسی آمریکاییها علیه خودش روبهرو شود. اگر جنگ، نفت و تورم را بالا ببرد، بازارها را به لرزه بیندازد و هزینه زندگی آمریکاییها را سنگینتر کند، آنگاه سؤالی که ترامپ امروز از مردم ایران میپرسد، میتواند در نوامبر به زبان رأیدهندگان آمریکایی علیه خودش تکرار شود: «مردم آمریکا کی قرار است قیام کنند؟» پاسخ شاید پای صندوقهای رأی باشد.
نورنیوز