نورنیوز-گروه بینالملل: نیروی عملیات ویژه سنتکام مسئول برنامهریزی و اجرای عملیات ویژه در حوزه ۲۱ کشور در خاورمیانه، آسیای مرکزی و آسیای جنوبی است؛ بنابراین تغییر فرمانده آن در میانه یک رویارویی نظامی گسترده، نمیتواند صرفاً یک جابهجایی اداری تلقی شود. هرچند ساختار سیاسی آمریکا تلاش میکند این تغییر را روندی طبیعی معرفی کند، اما در عرف نظامی، تغییر فرماندهی در چنین شرایطی میتواند نشانهای از نارضایتی از عملکرد میدانی و تلاش برای مدیریت تبعات یک ناکامی باشد.
میدان، روایت واشنگتن را شکست
ترامپ وعده داده بود برخلاف دولتهای بایدن و اوباما، جنگی کوتاه، کمهزینه و سرشار از دستاورد به راه خواهد انداخت؛ جنگی که در روایت اولیه او قرار بود ایران را به زانو درآورد، منابع انرژی را تحت کنترل آمریکا قرار دهد و مسئله تنگه هرمز را نیز به سود واشنگتن حل کند. اما میدان، روایت دیگری ساخت.
راهبرد سهگانه ایران در میدان، خیابان و دیپلماسی، در کنار توانمندیهای بومی، محاسبات واشنگتن را با چالش مواجه کرد. افشای ضعفها و محدودیتهای ذخایر تسلیحاتی آمریکا، خسارتهای واردشده به تجهیزات و نیروهای آمریکایی، سرنگونی پهپادها و جنگندهها و تحمیل هزینههای سنگین، فاصله میان اهداف اعلامی و نتایج واقعی جنگ را آشکار ساخت.
حتی هدفگذاری آمریکا نیز در ادامه دچار چنان تقلیلی شد که جیدی ونس، معاون ترامپ، کاهش قیمت سوخت را در زمره اهداف اقدامات آمریکا علیه ایران قرار داد و مسئله هستهای را در اولویت ندانست. همین تغییر ادبیات، در کنار گزارشهای مربوط به وضعیت دشوار ارتش آمریکا و اعتراضهای داخلی، نشان میدهد هزینه سیاسی و نظامی این رویارویی برای واشنگتن رو به افزایش است.
از این منظر، تغییر فرمانده عملیات ویژه سنتکام میتواند همزمان دو معنا داشته باشد: پذیرش ضمنی ناکامی در تحقق اهداف اولیه و تلاش برای یافتن مسئول یا قربانی برای مدیریت فشارهای داخلی. البته احتمال دیگری نیز وجود دارد؛ شدت گرفتن اختلافات درون ساختار سیاسی و نظامی آمریکا درباره نحوه مواجهه با ایران و تنگه هرمز. چنانکه برخی مقامهای نظامی آمریکایی نیز درباره کارایی گزینه نظامی برای بازگشایی هرمز تردیدهایی مطرح کردهاند.
غزه؛ مسیر تازه برای دستاوردسازی
انتصاب جاسپر جفرز بهعنوان فرمانده نیروی بینالمللی تثبیتکننده مرتبط با طرح صلح غزه نیز بخش مهم دیگری از این معادله است. این تحول همزمان با آن رخ میدهد که ترامپ پس از ماهها، پرونده غزه را بار دیگر به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی خود تبدیل کرده و مقامهای آمریکایی رایزنیهای تازهای را درباره آینده این باریکه دنبال میکنند.
طرحهای مطرحشده از سوی واشنگتن، بر محورهایی همچون خلع سلاح حماس، بازسازی غزه و خروج رژیم صهیونیستی از این منطقه استوار شدهاند. به نظر میرسد آمریکا میکوشد با انتقال بخشی از ظرفیت نظامی و سیاسی خود به پرونده غزه، در کنار پیگیری اهداف رژیم صهیونیستی که از مسیر نظامی و دیپلماتیک به نتیجه مطلوب نرسیده، برای ترامپ دستاوردی در سیاست خارجی ایجاد کند؛ بهویژه آنکه کارنامه او در پروندههایی از ایران و هرمز تا چین، روسیه و جنگ اوکراین، با دشواریهای جدی روبهروست و عرصه داخلی نیز دستاوردی آسان برای عرضه به افکار عمومی فراهم نکرده است.
معادله ایران با تغییر فرماندهان تغییر نمیکند
با این همه، اینکه ترامپ با تغییر فرماندهان سنتکام به دنبال بازآرایی نظامی است یا میکوشد از شدت فشار نظامی کاسته و جنگ فرسایشی اقتصادی و تحریمی را دنبال کند، برای تهران تعیینکننده نیست. ایران تأکید دارد که معادله تنگه هرمز با لفاظی و جابهجایی فرماندهان تغییر نمیکند و امنیت و نحوه باز و بسته شدن این آبراه، تابع منافع و اراده ایران خواهد بود.
راهبرد ایران نیز صرفاً پایان دادن به جنگ نیست؛ مجازات متجاوز، اخراج آمریکا از منطقه، ایجاد نظم امنیتی بومی، تأمین حقوق و غرامتهای ناشی از تجاوز، تثبیت حاکمیت و امنیت ایران در تنگه هرمز، رفع تهدیدهای علیه کشور، لغو تحریمها و آزادسازی داراییهای ایران، بخشهایی از این معادله راهبردی را تشکیل میدهند.
از این منظر، تغییر فرماندهی در سنتکام بیش از آنکه تغییری در واقعیت میدان ایجاد کند، میتواند تلاشی برای بازتعریف روایت شکست و مدیریت تبعات آن باشد. تسلیحات از دسترفته و هزینههای سنگین جنگ با تغییر یک فرمانده جبران نمیشود و ایران نیز کشوری نیست که با چنین جابهجاییهایی دچار وادادگی شود. تهران راهبرد خود را متناسب با شرایط بازتنظیم خواهد کرد و نیروهای مسلح ایران همچنان آمادهاند در برابر هر تهدید، پاسخی قاطع و بازدارنده ارائه دهند.