نورنیوز-گروه سیاسی: چند سال قبل، درست در چنین روزی، همزمان با روز خبرنگار، دریاسالار شهید علی شمخانی در حساب توئیتری خود جملهای نوشت که برای بسیاری از اصحاب رسانه، معنایی فراتر از یک پیام تبریک دارد.
شمخانی نوشت: «روز خبرنگار را فرصتی برای قدردانی از همکاران بلافصل خود در حوزه تولید قدرت نرم میدانم. به همه خبرنگارانی که پاسداشت قلم متعهد و روایتگری حقیقت تا پای جان آرمانشان است، تبریک میگویم.» اما برای خبرنگارانی که سالها در کنار او کار کرده بودند، این جمله نه یک عبارت تشریفاتی بود و نه یک شعار رسانهای.
بسیاری از خبرنگاران حوزه دفاعی و امنیتی، وقتی از شهید شمخانی سخن می گویند، پیش از آنکه به مسئولیتهای سنگین، تصمیمهای راهبردی و سالها حضور او در حساسترین مناصب کشور اشاره کنند، بر یک ویژگی مشترک تأکید دارند؛ ویژگیای که در میان مدیران حوزههای امنیتی و دفاعی کمتر دیده میشود: اعتماد به رسانه و باور عمیق به نقش خبرنگار در تقویت و ساخت قدرت ملی. آنها می دانند پشت این واژهها، تجربهای طولانی وجود دارد. عبارت «همکاران بلافصل در حوزه تولید قدرت نرم» برای بسیاری از فعالان رسانهای، یادآور مدیری بود که رسانه را نه یک ناظر بیرونی، بلکه بخشی از فرآیند اقتدار کشور میدانست.
شمخانی باور داشت که قدرت تنها در کارخانهها، پادگانها، مراکز تحقیقاتی و سامانههای دفاعی ساخته نمیشود؛ بخشی از قدرت، در ذهن مردم شکل میگیرد و اینجاست که نقش خبرنگار معنا پیدا میکند. خبرنگار، روایتگر توانمندیها، واقعیتها و دستاوردهایی است که اگر به درستی دیده نشوند، بخشی از قدرت ملی نیز پنهان خواهد ماند. همین نگاه بود که باعث شد در سالهای حضور او در مسئولیتهای دفاعی، امنیتی و سیاسی رابطهای متفاوت میان او و اصحاب رسانه شکل بگیرد.
خبرنگارانی که با شمخانی سابقه همکاری داشتند، خاطرات زیادی از آن دوران دارند؛ اما در میان همه آن خاطرات، یک روایت جایگاه ویژهای دارد.
روایتی از یک روز در مجموعه پارچین
روزی که بسیاری از خبرنگاران هنوز پس از سالها، وقتی دور هم جمع میشوند، آن را به یاد میآورند. روزی که مشخص شد فاصله میان یک مقام عالیرتبه دفاعی و خبرنگاران، آن چیزی نیست که برخی تصور میکنند.
در آن سالها به صورت مستمر پروژههای مختلفی در صنایع دفاعی کشور به بهرهبرداری میرسید. مراسم رونمایی و افتتاح این پروژهها معمولاً با برنامهریزی دقیق برگزار میشد؛ اما یک تفاوت مهم در شیوه مدیریت شهید شمخانی وجود داشت.
او تأکید داشت که رسانهها باید در این مراسم حضور داشته باشند. از نگاه او، یک پروژه دفاعی فقط یک سازه، یک سامانه یا یک دستاورد فنی نبود. هر دستاورد، بخشی از روایت اقتدار کشور بود و مردم باید از مسیر رسانهها با این توانمندیها آشنا شوند. به همین دلیل، حضور خبرنگاران در کنار پروژههای دفاعی برای او یک موضوع فرعی نبود. رسانه، بخشی از مأموریت بود. در یکی از همان روزها، قرار بود چند پروژه مهم در مجموعه پارچین به صورت همزمان به بهرهبرداری برسد. نام پارچین برای همه شناخته شده بود. مجموعهای حساس، راهبردی و دارای ملاحظات امنیتی خاص.
برای این مراسم، خبرنگاران زیادی از رسانههای مختلف کشور دعوت شدند. قرار بود آنها از نزدیک روند افتتاح پروژهها را ببینند، تصاویر لازم را ثبت کنند و روایت این دستاوردها را به مردم منتقل کنند.
برای انتقال خبرنگاران، یک دستگاه اتوبوس در نظر گرفته شده بود. صبح آن روز، خبرنگاران، عکاسان و تصویربرداران وارد مجموعه شدند. هر بخش برنامه طبق زمانبندی پیش میرفت. گروه رسانهای همراه مسئولان، از پروژههای مختلف بازدید میکرد. دوربینها روشن بودند. یادداشتها نوشته میشد. تصاویر ثبت میشد. و خبرنگاران تلاش میکردند تصویری دقیق از توانمندیهای دفاعی کشور ارائه دهند.
پس از پایان مراسم، خبرنگاران و عکاسان سوار اتوبوس شدند تا راهی شهر تهران شوند. در همان زمان، شهید شمخانی نیز پس از پایان برنامه، همراه یکی از معاونان خود سوار خودرو شد. اما مقصد او وزارت دفاع نبود. یک جلسه فوری در ساختمان ستاد کل نیروهای مسلح در پیش داشت. خودرو حرکت کرد. اتوبوس خبرنگاران نیز مسیر خروج از پارچین را در پیش گرفت.
همه چیز طبق برنامه پیش میرفت. تا اینکه اتفاقی در خروجی مجموعه رخ داد که فضای آرام و حرفهای آن روز را تغییر داد.
اسکورت در خروجی پارچین؛ روایت روزی که وزیر دفاع پشت خبرنگاران ایستاد
اتوبوس خبرنگاران به یکی از گیتهای خروجی مجموعه پارچین نزدیک شده بود. همه چیز عادی به نظر میرسید. خبرنگاران خسته از یک روز کاری فشرده، تجهیزات خود را جمع کرده بودند. عکاسان دوربینها را در کیفهایشان گذاشته بودند و تصویربرداران مشغول مرور تصاویر ثبتشده بودند.
ناگهان اتوبوس متوقف شد. چند نیروی حفاظتی وارد شدند. ابتدا کسی تصور نمیکرد این توقف، قرار است فضای مراسم را به کلی تغییر دهد، اما لحظاتی بعد دستور بازرسی صادر شد. خبرنگاران و عکاسان از اتوبوس پیاده شدند. یکییکی دوربینها باز شد، تجهیزات تصویربرداری بررسی شد، ریکوردرها کنترل شد و تصاویر ثبتشده بازبینی شد. حتی عکسهایی که خبرنگاران در طول بازدید گرفته بودند، مورد بررسی قرار گرفت. فضا کمکم تغییر کرد. آن جمع رسانهای که چند ساعت قبل به عنوان مهمانان یک مجموعه دفاعی حضور پیدا کرده بودند، اکنون احساس میکردند با آنها مانند افراد ناشناس برخورد میشود. برای خبرنگارانی که با دعوت رسمی آمده بودند، این رفتار قابلقبول نبود. آنها آمده بودند تا توانمندیهای کشور را روایت کنند، نه اینکه در پایان برنامه با بیاعتمادی مواجه شوند. اعتراضها شروع شد و صدای گلایه خبرنگاران بالا گرفت.
اما در آن سوی ماجرا، نیروهای حفاظتی معتقد بودند که منطقه حساس است و باید ملاحظات امنیتی رعایت شود. همان لحظات، در حالی که خودروی شهید شمخانی در مسیر جلسه فوری ستاد کل نیروهای مسلح حرکت میکرد، یکی از خبرنگاران با معاون وزیر دفاع تماس گرفت، خبر را منتقل کرد و گفت خبرنگاران در خروجی پارچین متوقف شدهاند و تجهیزاتشان در حال بررسی است. معاون وزیر دفاع موضوع را برای شمخانی توضیح داد. او ابتدا با دقت گوش کرد، سپس پرسید: «یعنی چه؟ چه اتفاقی افتاده؟»
تغییر مسیر برای حمایت از قلم
وقتی جزئیات را شنید، چهرهاش تغییر کرد. برای او مسئله فقط یک بازرسی ساده نبود؛ موضوع نوع نگاه به خبرنگارانی بود که با دعوت وزارت دفاع آمده بودند. شمخانی که قرار بود برای یک جلسه فوری در ستاد کل نیروهای مسلح حاضر شود، ناگهان تصمیم دیگری گرفت. رو به راننده کرد و گفت: «برگردید پارچین.» معاونش تلاش کرد شرایط را توضیح دهد؛ گفت جلسه فوری در پیش است و زمان اهمیت دارد، اما شمخانی تصمیم خود را گرفته بود. برای او موضوع خبرنگاران باید همان لحظه حل میشد. تأکید کرد: «سریع برگردید.»
خودرو مسیر رفته را بازگشت؛ به سمت همان درب بازرسی که چند دقیقه قبل خبرنگاران در آن متوقف شده بودند. وقتی خودروی شهید شمخانی به خروجی پارچین رسید، فضای آنجا کاملاً متفاوت با لحظات قبل بود. خبرنگاران ناراحت بودند و برخی با صدای بلند اعتراض میکردند. سوالهایشان یکی پس از دیگری مطرح میشد: «چرا ما را نگه داشتهاید؟»، «چرا دوربینهایمان را بررسی میکنید؟»، «ما با دعوت رسمی آمدهایم، چرا چنین برخوردی با ما میشود؟» در میان آن فضای پرتنش، خودرو متوقف شد و شمخانی پیاده شد. حضور ناگهانی او همه را متوجه خود کرد.
یکی از مسئولان حفاظتی جلو آمد و تلاش کرد شرایط را توضیح دهد: «حاجآقا، مشکلی نیست. ما داریم کنترل میکنیم.» اما پاسخ شمخانی متفاوت بود. با لحنی قاطع گفت: «نه، حتماً مشکلی هست که مهمانهای ما را اینجا نگه داشتهاید و با آنها اینگونه برخورد میکنید.» سکوتی کوتاه ایجاد شد. خبرنگاران که حالا وزیر دفاع وقت را مقابل خود میدیدند، فرصت را برای بیان گلایهها پیدا کردند.
یکی از خبرنگاران جلو آمد و گفت: «آقای شمخانی، شما ما را دعوت کردید. ما آمدیم اینجا، گزارش تهیه کردیم، تصاویر گرفتیم و کار رسانهای انجام دادیم. اما الان ما را نگه داشتهاند و دوربینها، ریکوردرها و عکسهایمان را بررسی میکنند که چه چیزی گرفتهایم و چه چیزی نگرفتهایم. این رفتار درست نیست.» آن طرف، یکی از نیروهای حفاظتی دوباره توضیح داد: «آقای شمخانی، اینجا منطقه حساسی است. ما وظیفه داریم کنترل کنیم.» اما این توضیح، نگرانی شمخانی را کمتر نکرد. او معتقد بود موضوع فقط یک اقدام حفاظتی نیست؛ موضوع احترام به مهمان و اعتماد به خبرنگارانی بود که برای پوشش یک دستاورد ملی آمده بودند. چهرهاش برافروخته شد و با صراحت گفت: «چه کسی چنین دستوری داده که تجهیزات خبرنگاران را بازرسی کنید؟» و سپس با لحنی محکم ادامه داد: «کار بسیار اشتباهی کردید!»
همه نگاهها به سمت او برگشت. او ادامه داد: «ما مهمان دعوت کردیم. این عزیزان آمدند اینجا تا کار ما را پوشش رسانهای بدهند. شما چطور اجازه دادهاید با مهمانهای ما اینگونه برخورد شود؟» فضا تغییر کرد. آن کسی که چند دقیقه قبل در میان اعتراض و ناراحتی ایستاده بود، حالا میدید که بالاترین مقام حاضر، نه در کنار تشریفات اداری، بلکه کنار احترام به رسانه ایستاده است. سپس رو به خبرنگاران کرد و گفت: «همه سوار اتوبوس شوید و بروید.»
امنیت، زمانی پایدار میشود که مردم در جریان واقعیتها قرار بگیرند
خبرنگاران یکییکی سوار اتوبوس شدند. فضایی که چند دقیقه قبل پر از اعتراض، نگرانی و دلخوری بود، حالا آرامتر شده بود. اما برای بسیاری از خبرنگاران حاضر در آن روز، آنچه اتفاق افتاده بود فقط پایان یک سوءتفاهم نبود؛ بلکه تصویری ماندگار از نوع نگاه یک مدیر ارشد دفاعی به رسانهها بود. شمخانی نیز به همراه معاون خود دوباره سوار خودرو شد. اما پیش از آنکه حرکت کند، دستور دیگری داد. رو به راننده کرد و گفت: «اتوبوس خبرنگاران را تا جلوی خروجی پارچین همراهی کنید.» قرار نبود خبرنگاران فقط اجازه خروج پیدا کنند. قرار بود با احترام از مجموعه خارج شوند. خودروی وزیر دفاع پشت سر اتوبوس قرار گرفت.
اتوبوس خبرنگاران حرکت کرد و خودروی حامل شمخانی، آن را تا خروجی مجموعه اسکورت کرد. صحنهای که شاید برای بسیاری غیرمنتظره بود؛ وزیر دفاع کشور، در میان انبوه مسئولیتها و جلسات فوری، مسیر خود را تغییر داده بود تا مسئلهای را حل کند که شاید از نگاه برخی، موضوعی کوچک به نظر میرسید. اما برای او کوچک نبود. چون مسئله، فقط چند دقیقه توقف یک اتوبوس نبود. مسئله، جایگاه خبرنگار بود. مسئله، اعتماد میان مدیران کشور و رسانههایی بود که قرار است روایتگر عملکرد و دستاوردهای ملی باشند.
سالها از آن روز گذشت. بسیاری از جزئیات آن مراسم شاید در حافظهها کمرنگ شده باشد. نام پروژههایی که آن روز افتتاح شدند، شاید برای همه به یاد نمانده باشد. اما آن تصویر همچنان باقی است؛ تصویر خودروی وزیر دفاعی که به جای ادامه مسیر جلسه، به پارچین بازگشت. تصویر مدیری که در برابر خبرنگاران ایستاد. تصویر لحظهای که یک مقام ارشد نظامی، به جای آنکه صرفاً ملاحظات سازمانی را ببیند، شأن مهمانان رسانهای خود را در اولویت قرار داد.
دریاسالار شهید علی شمخانی سالها بعد، در پیام روز خبرنگار خود نوشت که خبرنگاران را «همکاران بلافصل در حوزه تولید قدرت نرم» میداند. اما اصحاب رسانه، این جمله را سالها قبل در عمل دیده بودند. آنها پیش از آن توئیت، در یک روز خاص در پارچین فهمیده بودند که این نگاه، صرفاً یک عبارت زیبا نیست. شمخانی واقعاً رسانه را بخشی از فرآیند قدرت میدانست.
او باور داشت امنیت، فقط با تجهیزات، سامانهها و توان نظامی ساخته نمیشود. امنیت، زمانی پایدار میشود که مردم در جریان واقعیتها قرار بگیرند، دستاوردها را بشناسند و نسبت به مسیر حرکت کشور آگاهی داشته باشند و اینجاست که نقش خبرنگار معنا پیدا میکند. خبرنگار، فقط کسی نیست که خبر را منتقل میکند.
خبرنگار، حلقه اتصال میان توانمندیهای یک کشور و افکار عمومی است. او میتواند دستاوردی را به سرمایه اجتماعی تبدیل کند. شاید به همین دلیل بود که آن روز، در خروجی پارچین، یک اتفاق ساده به یک خاطره ماندگار تبدیل شد. نه به خاطر اینکه یک بازرسی انجام شد. نه به خاطر اینکه یک اختلاف پیش آمد. بلکه به خاطر واکنشی که پس از آن شکل گرفت.
روزی که مشخص شد پشت جمله «همکاران بلافصل در حوزه تولید قدرت نرم»، یک باور واقعی وجود دارد. روزی که خبرنگاران دیدند گاهی برای دفاع از جایگاه رسانه، لازم نیست پشت تریبون سخنرانی شود. گاهی کافی است یک خودرو مسیر خود را تغییر دهد. گاهی کافی است یک مدیر، از جلسهای فوری بازگردد. گاهی کافی است کسی بایستد و بگوید: «اینها مهمان ما هستند.» و آن روز در پارچین، وزیر دفاع ایستاد؛ نه فقط کنار خبرنگاران، بلکه کنار نگاهی که رسانه را بخشی از قدرت ملی میدانست.
بنیاد دریاسالار شهید علی شمخانی