نورنیوز-گروه بینالملل: تحولات اخیر غزه بار دیگر این پرونده را به کانون معادلات منطقهای بازگردانده است. طی روزهای گذشته، گزارشهای متعددی درباره مذاکرات حماس با شورای صلح و میانجیگران منطقهای و بینالمللی منتشر شده که از توافق بر سر مجموعهای از اقدامات متقابل برای تغییر وضعیت غزه حکایت دارد. بر اساس این گزارشها، در صورت اجرای تعهدات الزامآور از سوی رژیم صهیونیستی، از جمله توقف جنگ، خروج کامل نیروهای اشغالگر و فراهم شدن شرایط بازسازی، گروههای فلسطینی نیز اقداماتی از جمله واگذاری مدیریت اجرایی غزه به یک کمیته ملی تکنوکرات را خواهند پذیرفت.
دونالد ترامپ این روند را «گامی بزرگ در مسیر صلح غرب آسیا» و زمینهساز توسعه روند عادیسازی روابط برخی کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی توصیف کرده است. در مقابل، رسانههای غربی با برجستهسازی ادعای خلع سلاح مقاومت، تلاش کردهاند این توافق را نشانه عقبنشینی حماس و دستاوردی برای آمریکا و تلآویو معرفی کنند؛ روایتی که با واقعیتهای میدانی و مفاد توافق همخوانی چندانی ندارد و بیش از هر چیز بخشی از جنگ روانی علیه مقاومت به شمار میرود.
چرخش ترامپ؛ صلحطلبی یا گریز از بنبست؟
پرسش اساسی آن است که چرا ترامپ، پس از ماهها تمرکز بر افزایش فشار علیه ایران، تشدید تنش با محور مقاومت و پیگیری سیاستهای تهاجمی در قبال روسیه، اکنون پرونده غزه را به عنوان مهمترین دستاورد دیپلماتیک خود مطرح میکند؟
پاسخ را باید در شرایط دشوار سیاسی و راهبردی کاخ سفید جستوجو کرد. بهرغم تبلیغات گسترده، سیاست فشار حداکثری علیه ایران به اهداف اعلامی خود نرسیده و استمرار تابآوری تهران، مدیریت هوشمندانه تحولات منطقه و ناکامی در تحقق اهداف راهبردی، فشارهای داخلی و خارجی بر دولت آمریکا را افزایش داده است. در چنین فضایی، برجستهسازی یک توافق درباره غزه میتواند تلاشی برای بازسازی چهره آسیبدیده ترامپ و ارائه تصویری صلحطلبانه از سیاست خارجی آمریکا باشد.
در عین حال، این چرخش میتواند اهداف دیگری را نیز دنبال کند؛ از یک سو القای این گزاره که فشار نظامی سرانجام به توافق منتهی میشود و از سوی دیگر، فراهم کردن بستر سیاسی برای همراهسازی برخی بازیگران عربی با سیاستهای آینده واشنگتن در منطقه. از این منظر، نمایش «صلح» بیش از آنکه محصول اقتدار باشد، تلاشی برای عبور از بحرانهای فزایندهای است که سیاستهای آمریکا با آن روبهرو شده است.
مقاومت؛ توافق در چارچوب حقوق ملت فلسطین
رسانههای غربی میکوشند توافق اخیر را نشانه شکست مقاومت معرفی کنند، اما بررسی مفاد توافق و مواضع رسمی رهبران حماس و جهاد اسلامی، تصویری متفاوت ارائه میدهد.
در چارچوب مرحله دوم توافق آتشبس، بر خروج کامل و بدون تأخیر نیروهای صهیونیستی از غزه، توقف عملیات نظامی، اجرای تعهدات معوق و آغاز روند بازسازی و امدادرسانی تأکید شده است. تحقق این بندها به معنای پایان اشغال نظامی غزه و بازگشت این منطقه به شرایط عادی خواهد بود.
در همین حال، رهبران مقاومت تصریح کردهاند که موضوع سلاح تنها پس از خروج کامل اشغالگران و تحقق حقوق ملت فلسطین قابل بررسی است. بنابراین، برخلاف روایتهای رسانهای، هیچ عقبنشینی از اصول مقاومت رخ نداده است. این شرط، در واقع آزمونی برای سنجش صداقت آمریکا و رژیم صهیونیستی در اجرای تعهدات و آشکار ساختن نیت واقعی آنان در برابر افکار عمومی جهان به شمار میرود.
نتانیاهو در تله ابتکار عمل مقاومت
پذیرش چارچوبهای پیشنهادی از سوی حماس، بیش از آنکه نشانه ضعف باشد، بیانگر مسئولیتپذیری در قبال مردم غزه و بهرهگیری از یک ابتکار سیاسی برای قرار دادن بنیامین نتانیاهو در موقعیتی دشوار است.
رژیم صهیونیستی، پذیرش توافق را به خلع سلاح حماس مشروط کرده است؛ اما همین مطالبه، ادعاهای چندینباره نتانیاهو درباره نابودی کامل توان نظامی حماس را زیر سؤال میبرد. اگر حماس نابود شده بود، مطالبه خلع سلاح چه مفهومی میتوانست داشته باشد؟ این تناقض، خود به رسوایی سیاسی دیگری برای کابینه اسرائیل تبدیل شده است.
از سوی دیگر، نتانیاهو در هر دو سناریو با هزینههای سنگین مواجه است. رد توافق، او را در جایگاه عامل استمرار جنگ و نقض تعهدات قرار میدهد و فشارهای داخلی و بینالمللی را تشدید میکند؛ پذیرش عقبنشینی نیز به معنای عقبنشینی از اهداف اعلامی پس از عملیات «طوفان الاقصی» و پذیرش ناکامی در تحقق سلطه کامل بر غزه خواهد بود. در هر دو حالت، مقاومت توانسته است ابتکار عمل را در میدان سیاسی نیز حفظ کند.
آزمون بزرگ مدعیان صلح
تحولات کنونی غزه، تنها آزمون رژیم صهیونیستی نیست؛ بلکه اعتبار تمامی بازیگرانی را که خود را مدافع صلح معرفی میکنند نیز به محک میگذارد. اگر آمریکا و شخص ترامپ حقیقتاً در پی صلح باشند، ناگزیرند رژیم صهیونیستی را به اجرای کامل تعهدات، خروج از غزه و پایان دادن به اشغالگری وادار کنند؛ در غیر این صورت، ادعاهای صلحطلبانه آنان بار دیگر بیاعتبار خواهد شد.
همچنین کشورهای غربی و برخی دولتهای عربی که از صلح سخن میگویند، باید به جای تمرکز بر راستیآزمایی مقاومت، رژیم اشغالگر را به اجرای تعهدات بینالمللی و پایان اشغالگری ملزم سازند. اظهاراتی که صرفاً بر نظارت بر عملکرد حماس تأکید میکند و از مسئولیت اسرائیل چشم میپوشد، تداوم همان استانداردهای دوگانهای است که طی ماههای گذشته به تشدید رنج مردم فلسطین و کاهش اعتبار مدعیان حقوق بشر انجامیده است.
تحولات غزه اکنون به نقطهای رسیده که نهتنها آینده این باریکه، بلکه میزان صداقت بازیگران بینالمللی در ادعای صلح، عدالت و پایبندی به حقوق ملتها را نیز آشکار خواهد ساخت.
نورنیوز