نورنیوز-گروه بینالملل: بازی تازه واشنگتن؛ گسترش بحران با بازوهای نیابتی جدید غرب آسیا بار دیگر در آستانه آرایش تازهای از تنشهای امنیتی قرار گرفته است؛ آرایشی که شواهد آن از تلاش آمریکا برای پیگیری همزمان دو مسیر «فشار» و «مذاکره» حکایت دارد. واشنگتن در حالی همچنان راهبرد مهار و تسلیمسازی ایران را دنبال میکند که ناکامی در تحقق اهداف پیشین، آن را به بهرهگیری از بازیگران و ابزارهای جدید سوق داده است. مجموعه تحولات اخیر، علاوه بر آشکار ساختن بنبست سیاستهای آمریکا، از شکلگیری سناریویی چندلایه خبر میدهد که بیتفاوتی جامعه جهانی نسبت به آن میتواند پیامدهای گسترده امنیتی و اقتصادی برای منطقه، بهویژه خلیج فارس، در پی داشته باشد. این روند در عین حال بار دیگر بر حقانیت رویکرد ایران در پاسخ قاطع به تهدیدها و مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز بهعنوان یکی از مؤلفههای بازدارندگی منطقهای تأکید میکند.
زنجیره تحرکات امنیتی؛ از یمن تا دریای خزر
مرور رخدادهای اخیر نشان میدهد مجموعهای از تحولات به ظاهر پراکنده، در واقع میتواند حلقههای یک طراحی منسجم باشد. در شرایطی که روند آتشبس و برخی تعاملات میان عربستان و یمن در جریان بود، ریاض بار دیگر مسیر تقابل را در پیش گرفت و همزمان وزارت دفاع عربستان مدعی رهگیری پهپادهایی شد که به گفته این کشور از عراق شلیک شده بودند؛ ادعایی که از سوی مقاومت عراق رد شد.
همزمان، دونالد ترامپ از نقشآفرینی جولانی برای مقابله با حزبالله لبنان سخن گفت؛ موضوعی که در صورت تحقق، میتواند دامنه بحرانهای امنیتی منطقه را وارد مرحلهای تازه کند. در این میان، ورود ناگهانی اوکراین به معادلات غرب آسیا از مهمترین تحولات اخیر به شمار میرود. زلنسکی که طی ماههای گذشته روابط خود با برخی کشورهای عربی و همچنین رژیم صهیونیستی را آشکارا تقویت کرده، علاوه بر تکرار اتهامات علیه ایران، با هدف قرار دادن یک کشتی تجاری ایرانی در دریای خزر، سطح تازهای از تنش را رقم زده است.
همزمان، مشاور امنیت ملی عراق نیز از بازداشت هستههایی خبر داده که به گفته وی با اوکراین در ارتباط بوده و در عملیاتهای بمبگذاری محدود نقش داشتهاند؛ پروندهای که بغداد آن را پیچیده توصیف کرده است. سفر زلنسکی به آمریکا پس از حضور در انگلیس و انتشار گزارشهایی درباره دیدار احتمالی او با ترامپ و نتانیاهو نیز بر ابهامات این روند افزوده است.
فشار چندلایه؛ دیپلماسی در سایه تهدید
در کنار تحرکات امنیتی، عرصه دیپلماسی نیز نشانههایی از افزایش فشار هماهنگ علیه ایران را آشکار کرده است. از مواضع برخی کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس و اقدامات تحریمی اتحادیه اروپا گرفته تا مواضع دولت جدید انگلیس درباره همکاری نظامی با آمریکا علیه ایران، تلاش برای قرار دادن سپاه در فهرست موسوم به سازمانهای تروریستی و استمرار پروندهسازی در شورای امنیت، همگی اجزای یک راهبرد مکمل به نظر میرسند.
برآیند این تحولات نشان میدهد واشنگتن، با وجود ناکامی در بهرهگیری از ابزارهای نظامی و دیپلماتیک برای تحقق اهداف ضدایرانی، همچنان راهبرد فشار چندلایه را دنبال میکند. از یک سو، با فعالسازی کانونهای جدید بحران، میکوشد ایران را درگیر فرسایش امنیتی و سیاسی کند و از سوی دیگر، همزمان از آمادگی برای مذاکره سخن میگوید تا در صورت عدم تحقق خواستههای خود، زمینه توجیه فشارها و حتی اقدامات نظامی بعدی را فراهم سازد. تجربه رفتار دولتهای آمریکا نیز نشان داده است که تأکید همزمان بر مذاکره و متهم کردن تهران به عدم جدیت، بارها مقدمهای برای افزایش فشارهای میدانی بوده است.
هدف نهایی؛ امنیتسازی برای تلآویو
در پس این آرایش جدید، یک هدف راهبردی بیش از همه قابل مشاهده است؛ ایجاد حاشیه امن برای رژیم صهیونیستی و شخص بنیامین نتانیاهو. ورود بازیگرانی همچون عربستان، جولانی و اوکراین به میدان تنشآفرینی، در کنار استمرار فشار بر ایران و محور مقاومت، میتواند بخشی از تلاش آمریکا برای کاستن از هزینههای امنیتی تلآویو و فراهم کردن فرصت بازسازی توان نظامی و سیاسی این رژیم باشد.
در چنین چارچوبی، هرچند برخی گزارشها از تلاش نتانیاهو برای گشودن جبهههای جدید علیه ایران حکایت دارد، اما معادلات میدانی نشان داده است که توان بازدارندگی ایران، ظرفیت بالای جنگ نامتقارن و تابآوری در برابر فشارهای ترکیبی، موانع جدی در برابر تحقق این سناریو ایجاد کرده است.
از این منظر، مجموعه تحولات اخیر را میتوان مرحلهای تازه از پروژه آمریکا برای خدمت به اهداف راهبردی رژیم صهیونیستی دانست؛ پروژهای که موفقیت یا شکست آن، بیش از هر چیز به میزان توان بازیگران منطقه در حفظ بازدارندگی و جلوگیری از گسترش بحران وابسته خواهد بود.