نورنیوز-گروه بین الملل: تاکنون هیچ جنگ منطقهای دارای آثار و پیامدهای فراگیر و توسعهیابنده همانند جنگ امریکا علیه ایران نبوده است. قدرتهای بزرگ ازجمله امریکا برای گسترش قدرت خود عموما از پایگاههای نظامی متنوع بهره گرفته تا از این طریق قابلیتهای تاکتیکی خود را به میزان قابلتوجهی ارتقا دهند.
امریکا و اسراییل برای محدودسازی قدرت، قابلیت و مشروعیت ساختاری ایران در دو دهه گذشته از سازوکارهایی همانند «تحریم اقتصادی»، «خرابکاری صنعتی»، «ترور» و «کنش تاکتیکی مرحلهای غیرمسوولانه» بهره گرفتهاند. در چنین شرایطی، ایران تلاش نمود تا قابلیتهای تاکتیکی و عملیاتی خود را ارتقا داده و از این طریق به مازاد قدرت نظامی برای ایجاد «بازدارندگی منطقهای» نائل شود. برخی رهبران سیاسی امریکا درصدد برآمدند تا مقابله با ایران را از طریق سازوکارهای مربوط به «قدرت نرم» اجرایی نمایند.
دونالد ترامپ که از ویژگیهای شخصیتی همانند «خودشیفتگی» و «نمایش قدرت» برخوردار است، درصدد برآمد تا مقابله با ایران را از طریق «عملیات غافلگیرانه نظامی و امنیتی» به انجام رساند.
جنگ اسراییل علیه ایران در 13 ژوئن 2025 تابعی از الگوی رفتاری اهداف و سیاست امنیتی امریکا بوده است.
دونالد ترامپ درصدد برآمد تا جنگ علیه ایران را در مدار «عملیات تصاعدیابنده تاکتیکی» در دستور کار قرار دهد. گام نخستین کنش عملیاتی علیه ایران ازسوی اسراییل انجام پذیرفت.
1- تجربه ایران از دیپلماسی فریب، میانجیگری و کنش ناپایدار ترامپ- در ادبیات سیاسی و فولکلوریک ایران این عبارت وجود دارد که «مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید هراس دارد.» ایران در فضای دیپلماسی منطقهای و میانجیگری دوستان صلح و امنیت منطقهای به گونه اجتنابناپذیر تحتتاثیر الگوهای رفتاری گذشته امریکا و اسراییل قرار داشته است. ایران نه تنها در 200 سال گذشته بلکه در سالهای پس از انقلاب اسلامی نیز به هیچ کشور منطقهای حمله نظامی به انجام نرسانده و صرفا از سازوکارهای مربوط به کنش دفاعی برای امنیتسازی خود بهره گرفته است. در این فرآیند، ایران با نشانههایی از غافلگیری تاکتیکی روبهرو شد. علیرغم آنکه امریکا از «راهبرد کنش دیپلماتیک» بهره گرفت، اما در روند دیپلماسی، ساز و کارهای قدرت نظامی خود را نیز از طریق عملیات غافلگیرانه و کنش تهاجمی اسراییل به «نقاط ثقل راهبردی» ایران به آزمون گذاشت. در فرآیند جنگ ژوئن 2025، بخش قابلتوجهی از قابلیتهای نظامی، تاکتیکی و سرمایههای راهبردی ایران ازجمله فرماندهان نظامی هدف عملیات و اقدامات تهاجمی اسراییل قرار گرفتند.
جنگ دوم علیه ایران دارای مشابهتهای تاکتیکی و عملیاتی بسیار زیادی با جنگ اول بوده است. در این مرحله تاریخی نه تنها بخش قابلتوجهی از فرماندهان نظامی، امنیتی و راهبردی ایران هدف کنش تهاجمی اسراییل و امریکا قرار گرفتند، بلکه رهبری جمهوری اسلامی نیز به عنوان یکی از اهداف عملیاتی کشورهای مهاجم محسوب میشود. انجام چنین اقدامی به مفهوم آن است که امریکا و اسراییل درصدد برآمدند تا عملیات غافلگیرانه را برای ایجاد «خلأ قدرت» در جمهوری اسلامی به انجام رسانده و به این منظور، رهبری سیاسی و مذهبی ایران را هدف نظامی و عملیاتی خود قرار دادند.
2- مقاومت و میانجیگری- میانجیگری را میتوان تلاشی سازنده ازسوی دوستان منطقهای ایران دانست که ابتکار عمل لازم برای صلحسازی را در دستور کار قرار داده و در این فرآیند از قابلیت و اعتبار خود برای آینده امنیت منطقهای بهره گرفتهاند. تحقق چنین اهدافی در شرایطی حاصل میشود که امریکا و اسراییل به توافق و تعهدات خود پایبند باشند. یکی از ویژگیهای سیاست خارجی قدرتهای بزرگ و بازیگران نیابتی آنان در محیط منطقهای را میتوان نادیده گرفتن تعهدات و عبور از موازنه قدرت منطقهای دانست. انجام اقدامات نظامی و امنیتی پرشدت علیه تاسیسات و مراکز سیاسی، نظامی و امنیتی ایران به مفهوم آن است که امریکا و اسراییل «سیاست تغییر رژیم» ایران را در دستور کار قرار دادهاند. مقامات سیاسی امریکا ازجمله ترامپ به این موضوع اشاره داشتهاند که هدف اصلی آنان، گسترش جنگ، ناپایداری ساختاری، تصاعد بحران داخلی و آشوب از حوزه سرزمینی برای تجزیه ایران بوده است. هر یک از اقدامات و عملیات انجام شده علیه ایران را میتوان به مثابه بخشی از سیاست و آموزههایی دانست که زمینه لازم برای تغییر در معادله قدرت و قابلیتهای ژئوپلیتیک ایران در محیط منطقهای را اجتنابناپذیر میسازد. ایران در روند کنش نظامی دو قدرت هستهای، از «راهبرد مقاومت» بهره گرفت. راهبرد مقاومت را میتوان اصلیترین شیوه کنش تاکتیکی بازیگرانی ازجمله ایران دانست که در فضای رقابتهای منطقهای و بینالمللی، حاشیهای میشوند. تحریمهای اقتصادی و فشارهای دیپلماتیک قدرتهای بزرگ و بازیگران نیابتی آنان در محیط منطقهای را میتوان در زمره نشانههای کنش عملیاتی و تاکتیکی دانست که ضریب آسیبپذیری ایران را به گونه تدریجی افزایش داده و به این ترتیب جمهوری اسلامی با نشانههایی از تهدید پردامنه روبهرو شد.
جنگ دوم امریکا و اسراییل علیه ایران که در 28 فوریه 2026 آغاز شد، حدود 40 روز دوام پیدا کرد. کشورهایی ازجمله عمان، قطر و به ویژه پاکستان به عنوان میانجی ایفای نقش نمودند. هر یک از بازیگران محیط منطقهای درصدد برآمدند تا شرایط لازم برای «تغییر صلحآمیز موازنه جدید قدرت» را در محیط منطقهای فراهم آورند. اگرچه مقامهای سیاسی و راهبردی این کشورها تلاشهای قابلتوجهی به انجام رساندند تا زمینه برای صلحسازی به وجود آید، اما اقدامات و ابتکارات انجام شده با چالشهایی روبهرو شد که منجر به «صلح ناپایدار» و «آتشبس شکننده» گردید.
3- دیپلماسی همکاری سازنده و میانجیگری الزیدی- کنش دیپلماتیک الزیدی در شرایطی انجام گرفت که سفر نامبرده به امریکا، زمینه لازم برای میانجیگری و توافق با تهران را امکانپذیر میسازد. رهبران سیاسی عراق در ایران، دوستانی دارند که قادرند تا انگارههای نسبتا همسو را بار دیگر به آزمون گذارند. روند دیپلماسی و میانجیگری تاکنون میتوانست زمینه لازم برای همکاریهای سازنده و گذار از بحرانهای امنیتی را فراهم آورد. جنگ برای ایران، بسیاری از کشورهای منطقهای و اقتصاد جهانی، هزینههای قابلتوجهی را به وجود آورد.
الزیدی در شرایطی وارد تهران شده که ایران تجارب بسیار ناگواری از الگوهای کنش دیپلماتیک دوران گذشته با مقامات سیاسی امریکا داشته است. کشوری که در معرض کنش تهاجمی پرشدت دو قدرت هستهای جهان قرار گیرد، طبیعی است که برای دفاع از خود، سازوکارهای متفاوتی را پیگیری نماید. سیاست نظامی و عملیاتی ایران مبتنی بر «اقدامات تدافعی»، «کنش تاکتیکی» و «بازدارندگی عملیاتی» برای مدیریت منازعه و موازنه قدرت در دوران جنگ و آتشبس بوده است.
هر یک از اقدامات یاد شده را میتوان به منزله بخشی از سیاست و کنش دفاعی ایران در جهت اعاده صلح و ثبات منطقهای دانست. جنگ و صلح در شرایطی حاصل میشود که زمینه برای موازنه وجود داشته باشد. واقعیت آن است که میانجیگری طیف گستردهای از کشورهای منطقهای نتوانست زمینه لازم برای ایجاد توافق پایدار و دفاع از مفاد «یادداشت تفاهم» را فراهم آورد. ایران در شرایطی به کنش نظامی مقابلهجویانه روی آورد که چارهای جز مقاومت را نمیتوانست در دستور کار قرار دهد. در روند میانجیگری شاهد تلاشهای صادقانه و سازنده مقامهای سیاسی بسیاری از کشورهای منطقهای بوده و نقش هر یک از آنان در کنترل و مدیریت بحران بر همگان مبرهن و آشکار میباشد. دونالد ترامپ پس از امضای یادداشت تفاهم ازسوی گروههای جمهوریخواه امریکایی مورد انتقاد قرار گرفت که این توافق با راهبرد امنیتی امریکا برای محدودسازی قدرت و ضعف ساختاری ایران هماهنگی ندارد، به همین دلیل است که دونالد ترامپ «سیاست آتشبیاری معرکه» را در دستور کار قرار داد. ترامپ در دوران پس از توافق، تلاش همهجانبهای به انجام رساند که جنگ علیه ایران را بار دیگر در دستور کار قرار داده و برای تحقق این امر از سیاست و سازوکارهایی بهره گرفت که منجر به انجام اقدام متقابل ازسوی ایران گردید. ترامپ عملا الگوی سیاسی و کنش امنیتی را به کار گرفت که مغایر با «بند 5 یادداشت تفاهم» بوده است. در این بند مقرر شده بود که بازگشایی و مدیریت تنگه هرمز توسط ایران انجام خواهد شد. برای اجرا و تحقق چنین تعهداتی، طبیعی است که میبایست سازوکارهای عملیاتی تنظیم شده و تمامی کشورهای منطقهای و قدرتهای بزرگ خود را متعهد به اجرای الگوی توافق شده برای تردد تجاری نمایند.
نادیده گرفتن قواعد عبور و مرور بیخطر ازسوی کشتی عربستان، چالشهای امنیتی را بازتولید نموده و در چنین شرایطی بود که بار دیگر مرحله سوم اقدامات نظامی امریکا علیه ایران در قالب «جنگ گزینشی» و «عملیات تاکتیکی» مقابلهجویانه با ایران در دستور کار نیروی فرماندهی مرکزی امریکا موسوم به سنتکام قرار گرفت. دونالد ترامپ که از انگیزه بهکارگیری ادبیات و قالبهای مفهومی با رویکرد تهاجمی برخوردار میباشد، ابتکار عمل جنگ جدیدی را علیه ایران به دست گرفت. طبیعی است که ایران در روند عملیات نظامی و جنگ جدید امریکا، از سازوکارهای مربوط به اقدام متقابل بهره گرفته و به این ترتیب زمینه برای ظهور چالشهای جدید در فضای سیاسی و امنیتی ایران به وجود آمد.
نتیجه- سفر «الزیدی» نخستوزیر عراق به تهران را میتوان ادامه سازوکاری دانست که قادر است تا سطح جدیدی از کنش همکاریجویانه در روابط کشورهای منطقهای را به وجود آورد. امریکا در سالهای گذشته همواره عراق را مجبور به انجام اقداماتی نموده که اولا از اجرای تعهدات اقتصادی و مالی خود استنکاف نماید، ثانیا ساز و کارهایی را در دستور کار قرار دهد که منجر به وضعیت ابهام در آینده روابط امنیتی و راهبردی ایران و کشورهای منطقهای شود. سازوکارهای مبتنی بر دیپلماسی را میتوان اقدام همراه با حسننیت فراگیر کشورهای منطقهای در ارتباط با ایران دانست. هر یک از کشورهای منطقه به این موضوع واقف هستند که تصاعد بحران و جنگ میتواند چالشهای امنیتی و اقتصادی فراگیری برای تمامی نهادهای بینالمللی، اقتصاد جهانی و کشورهای حوزه خلیجفارس به وجود آورد. سیاست امنیتی ایران را میتوان به عنوان بازیگری موردتوجه قرار داد که تاکنون هیچگاه از «اقدامات و عملیات پیشگیرانه» بهره نگرفته، اما از انگیزه لازم برای «کنش تدافعی» و همچنین «اقدامات بازدارنده منطقهای» برخوردار میباشد. اگرچه الزیدی به عنوان نخستوزیر کشور دوست و برادر از احترام قابلتوجهی برای کارگزاران سیاسی و راهبردی ایران برخوردار است، اما باید به این موضوع نیز توجه و اشاره داشت که نامبرده ماموریت و مسوولیت خطیری را عهدهدار شده است. انتقال پیام بازیگرانی ازجمله ترامپ در ذهنیت سیاسی و کارگزاران راهبردی ایران اعتبار چندانی ندارد. علت اصلی آن را باید در «دیپلماسی فریب» و «سیاست کنش غافلگیرانه» امریکا در چند مرحله تاریخی گذشته دانست. کشوری که نقش موثری در سیاست جهانی ایفا میکند، میبایست سازوکارهایی را در دستور کار قرار دهد که زمینه مدیریت بحران و کنترل چالشهای امنیتی را فراهم سازد.
کارگزاران سیاسی و جامعه ایرانی از هرگونه میانجیگری استقبال به عمل میآورند. هر یک از افرادی که در ماههای گذشته تلاش قابلتوجهی برای میانجیگری به انجام رسانده را میتوان به عنوان بخشی از «معادله صلحسازی» در فضای پرمخاطره امنیتی جنوب غرب آسیا دانست؛ منطقهای که همواره چالشهای امنیتی تکرار شونده و پردامنه را تجربه نموده و در نتیجه نشانههایی از بیثباتی و ناپایداری سیاسی را نیز به همراه خواهد داشت.
کارگزاران سیاسی عراق به این موضوع واقف هستند که امریکا در سالهای گذشته سیاست فریب و کنش تهاجمی را علیه عراق نیز در دستور کار قرار داده است. آنچه تاکنون مانع از اقدامات پرشدت امریکا در ایران گردیده میتوان تابعی از قابلیتهای تاکتیکی جمهوری اسلامی برای انجام عملیات متقابل در برابر کنش تهاجمی امریکا و اسراییل دانست. هرگونه صلحسازی بدون تضمین امنیتی، نتایج مطلوبی برای ایران و امنیت منطقهای ایجاد نخواهد کرد. امریکا و اسراییل میبایست در برابر اقدامات تهاجمی خود علیه مراکز، رهبران سیاسی و تاسیسات اقتصادی و اجتماعی ایران پاسخگو باشند. ایران از سیاست صلحسازی استقبال به عمل آورده و هرگونه میانجیگری میبایست مبتنی بر نشانههایی از «تعادل مطالبات» و «موازنه قدرت» جدیدی برای ایران باشد که مانع از اقدامات تهاجمی جدید شود. در 14 ماه گذشته ایران در سه مرحله تاریخی در معرض کنش تهاجمی امریکا و اسراییل قرار داشته و این امر نشانههایی از ناپایداری دیپلماسی صلح را منعکس میسازد. صرفا معادله تعادل و موازنه قدرت میتواند نقش موثری در پایداری یادداشت تفاهم و گذار از چالشهای نوظهور داشته باشد.
اعتماد