نورنیوز-گروه سیاسی: هرگاه مردم نسبت به شیوه حکمرانی، یک دیدگاه یا صدا و حزب مسأله دار میشوند، به سوی حزب رقیب گرایش پیدا میکنند. حزب رقیب که در سایه است، همواره دنبال شکار فرصت و مترصد و مشتاق کسب قدرت است. در انگلستان به شکل آشکار دولت سایه وجود دارد. این دولت سایه منتظر آفتاب قدرت است. یعنی حضور پنهانی و زیرزمینی و غافلگیرانه ندارد. اگر حزب حاکم در انتخابات پیروز نشود، حزب دیگر بر سر کار میآید و دولت سایه جا به جا میشود. به دولت سایه «دولت در انتظار حکومت» هم گفته شده است.
می توان دوصدایی را اول در ساحت نظر پذیرفت. سپس در عرصه عمل شیوهها و سازوکاری برای اعمال آن یافت.
در عرصه نظر بیش از پنجاه سال پیش کتابی در ایران منتشر شد با عنوان «انقلاب یا اصلاح؟» کتاب در واقع تبیین دیدگاه کارل پوپر است (۱۹۰۲- ۱۹۹۴) که طرفدار اصلاحات بود و هربرت مارکوزه (۱۸۹۸-۱۹۷۹) که انقلابی مارکسیست بود. هر کدام به شکل مستقل در گفتوگوهای دقیق و عمیق دیدگاه خود را بیان کردهاند. این دوصدایی یا دوگانگی همیشه نشانههایش مشهود است. به روایت جلالالدین بلخی:
«رگ رگ است این آب شیرین و آب شور
در خلایق میرود تا نفخ صور.»
ماجرا از آنجا آغاز و البته پیچیده و بغرنج میشود که هر صدا خود را شیرین مینامد و میخواند. «و کس نگوید که دوغ من ترش است!» حریف را تلخ و شور و گمراه میانگارد. انواع و اقسام استدلالها و علتها و توجیهات را هر طرف به یاری میگیرد تا نشان دهد، کاملاً برحق است و او در سمت درست تاریخ ایستاده است! (البته بنده که آشنای تاریخ اسلام و ایران هستم، هنوز معنای محصل «جهت درست تاریخ» را نیافتهام!) طرف مقابل مطلقاً بر باطل. بدیهی است که هر طرف میتواند از گنجینه معارف اسلامی و تاریخ اسلام و آیات قرآن و احادیث و ادبیات نمونههایی را ذکر کند؛ چنان که شاهد بوده و هستیم.
دو صدای انقلابی و اصلاحطلبانه از آغاز پیروزی انقلاب یا پیش از پیروزی در فضای انقلاب و ایران مطرح بوده، تداوم یافته و همچنان تا به امروز هر دو صدا زنده است. شاید یکی از اوجهای تقابل این دوصدایی در این روزها، گفتوگوهایی است که درباره مذاکره و صلح در عرصه عمومی مطرح شده است. دو نگاه یا دیدگاه درباره صلح و نیز مذاکره در عرصه عمومی مطرح شد. بدون شک طرح این دوصدا به جامعه و افکار عمومی و نخبگان کمک میکند تا بتوانند از موضوع بسیار بااهمیت و حساس جنگ و صلح یا مذاکره و عدم مذاکره دریافت و برداشت بهتری داشته باشند.
به نظرم شیوه و سبک امام خمینی رضوانالله علیه چنین بود که هر دو صدا را به رسمیت میشناخت و تقویت میکرد. وقتی احساس میکرد که فردی شاخص از یک جناح و یک صدا در معرض حذف شدگی است، دستش را میگرفت و در صحنه مدیریت نظام از او نگهداری میکرد. نمونه شاخصش سرنوشت مرحوم آیتالله شیخ محمد یزدی است. حتی در یک جلسه سخنرانی در تهران به او تعرض کردند. امام خمینی در همان حال و هوا، آیتالله یزدی را به عنوان عضو شورای نگهبان منصوب کرد. در واقع امام خمینی حضور دوگرایش فکری و چهرههای شاخص هر دو صدا یا جریان را به مصلحت میدانست. مشکل از جایی آغاز میشود که یک صدا میخواهد صدای دیگر را خاموش و اگر بتواند نابود کند! سیستم تک حزبی و تک صدایی در اتحاد شوروی سابق بر همین سبک اداره میشد. این شیوه نه عقلانی بود و نه عقلایی. نه مبانی استدلالی عقلانی و برهانی چنان شیوهای را تأیید و تحکیم میکرد و نه عقل عرفی واقعگرا میتوانست چنان راه و رسمی را بپذیرد؛نتیجه هم پیش روی ماست.
آیتالله هاشمی رفسنجانی خاطرهای از زندگی دوران طلبگیشان در قم روایت میکردند و از برنامه گلگشتهای آخر هفته به محلات و خوانسار که با محوریت مرحوم آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی انجام میشد. میگفتند طلبه بسیار پرحرف و دیر فهمی ( در رمان «کوچه ما» نوشته اکرم عثمان دیدم از تعبیر «هفته فهم!» استفاده کرده؛ یک هفته طول میکشد تا بفهمد.)بود که میخواست در این گلگشتها باشد. بدیهی است حوصله جمعی که همگی به تیزهوشی و سرعت انتقال مثل آقا مصطفی خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی مشهور بودند سر میرفت. طلبه داستان ما به آقای هاشمی متوسل میشود که من هم دوست دارم همراه جمع شما به محلات بیایم. آقای هاشمی میگوید تصمیمگیری با آقا مصطفی است، خودت با ایشان صحبت کن! صحبت میکند. آقا مصطفی با طمأنینه و تانّی میگوید بسیار خوب، اما آمدن شما یک شرط دارد. طلبه داستان ما ذوق زده به آقا مصطفی میگوید هر شرطی باشد قبول دارم. آقا مصطفی میگوید: «شرطش این است که تو نیایی!» این شرط در ساحت قدرت و رقابت سیاسی گاه به حذف رقیب میانجامد. دیگر مطایبه و شوخی دوستانه لطیف نیست.
منطقی و موجه این است که هر دوصدا بتوانند در جامعه مطرح باشند. هیچکدام سانسور نشود. بنا بر اقناع و پذیرش اجتماعی باشد. اگر نهادهای نظارتی که در واقع نهادهای راهبردی پشتوانه حاکمیت هستند خودشان گرایش حذفی اتخاذ کنند مانند حذف آیتالله هاشمی رفسنجانی یا دکتر علی لاریجانی از انتخابات ریاست جمهوری جامعه از تعادل منطقی و پایدار خارج میشود.
به نظرم در دوران رهبری شهید امام خامنهای به عنوان نمونه شاخص، ما شاهد این دوصدایی در عرصه مدیریت روزنامه کیهان و اطلاعات بودیم. دوران رهبری شهید امام خامنهای دو روزنامه کیهان و اطلاعات نشانه دوصدایی و حمایت از دوصدا در قلمرو مدیریت رهبری بود. به عنوان نمونه روزنامه کیهان همیشه به من ناسزا میگفت. البته غلظت ناسزا و افترا در روزگار نصیر الشازده و النتانیاهو! خیلی بیشتر بود. در حالی که مقالات من در روزنامه اطلاعات منتشر میشد و میشود. حتی پس از درگذشت رفیق شفیق، حجتالاسلام والمسلمین سید محمود دعایی، در حکم نمایندگی سید عباس صالحی، شهید آیتالله خامنهای بر تداوم مشی سید محمود دعایی تصریح کردند. نکاتی در این حکم آمده است که نشانه روشن به رسمیت شناختن صدای دیگر و فراهم کردن زمینه و فضای مناسب برای شنیده شدن چنان صدایی است. به بخشی از حکم توجه کنید:
«روزنامه کهنسال اطلاعات در دوران نظام جمهوری اسلامی همواره نماینده و نمایشگر یکی از اضلاع نظام و انقلاب و سخنگوی قشرهایی از مردم عزیز بوده که غالباً سخن آنان بیش از هر جای دیگر در این روزنامه انعکاس مییافته است. چند وجهی بودن نگاهها و سلایق سیاسی در میان نخبگانی که در اعتقاد راسخ به انقلاب و نظام اسلامی مشترکند، وجود روزنامهای با این خصوصیت را مفید و شاید الزامی میکرده، و اکنون نیز آنچنان است. برادر انقلابی و پسندیده خصال مرحوم حجتالاسلام دعایی، که علاوه بر افتخار نمایندگی از سوی امام عظیمالشأن در آن روزنامه، از سوی اینجانب نیز سالها این مأموریت را برعهده داشتند، به گونهای شایسته توانسته بودند جهتگیری مزبور را رعایت کنند.»
جهتگیری سید محمود دعایی که آیتالله شهید امام خامنهای بر آن تأکید کرده بودند، نشانه مصلحتی است که از دوصدایی مراقبت میکند و تداوم آن را به مصلحت میداند.
ایران