نورنیوز-گروه بین الملل: نخستین موج تنش در روزهای بعد از امضای یادداشت تفاهم در 27 خرداد در رابطه با اعلام یک مسیر عبور توسط عمان و سازمان دریانوردی بینالمللی (IMO) در جنوب تنگه هرمز شکل گرفت. از این مسیر که در دوم تیر اعلام شد، بهعنوان یک مسیر موقت و با هدف تخلیه دریانوردان و کشتیهای گیرافتاده در خلیج فارس سخن رفته بود. ایران به این اقدام عمان و IMO اعتراض کرد و آن را مغایر با مفاد یادداشت تفاهم و نقض صلاحیتهای ایران دانست. تفاسیر متفاوت و متعارض آمریکا و ایران از بند 5 یادداشت تفاهم، منشأ اصلی این اختلاف بود و عمان نیز مدعی بود که تفاهم بین این دو کشور نمیتواند ناقض حاکمیت آن کشور باشد. ایران بر آن بود و هست که بند 5 ایجاد ترتیبات لازم برای عبور از تنگه هرمز را انحصارا در صلاحیت ایران دانسته و «سازمان تنگه خلیج فارس» را که توسط ایران برای مدیریت تردد در تنگه ایجاد شده، اعلام کرده بود که شناورها فقط در صورت دریافت مجوز قبلی از این سازمان مجاز به تردد در مسیرهای مجاز هستند. در مقابل آمریکا و IMO مدعی بودند بند 5 فقط درباره بازگشایی و شروع مذاکره با عمان و بحث با دیگر کشورهای منطقه برای «اداره آینده» امور تنگه است. آنها همچنین مدعیاند که «اداره تنگه» در چارچوب ماده 42 کنوانسیون حقوق دریاها و اموری مانند تنظیم ترافیک و نظارت بر آن، وضع مقررات برای ایمنی کشتیرانی، مسائل زیستمحیطی، ماهیگیری و مانند آن است. با ادامه این اختلافنظرها و اصابت موشک و پهپاد به برخی شناورهای عبوری از مسیر عمانی، تردد در این مسیر متوقف شد. مذاکراتی نیز که در عمان و قطر برای رفع مشکل انجام شد، بینتیجه ماند و ادعای طرف مقابل مبنی بر اینکه در 16 تیر سه موشک به سه کشتی در آبهای عمان اصابت کرده است و اعلام اعاده محاصره دریایی در 24 تیر، عملا و رسما در حکم فروپاشی یادداشت تفاهم بود.
با این تفاصیل میتوان گفت اختلافنظر درباره تنگه هرمز، بهانه آمریکا برای تجاوزات جدید از 18 تیر و انجام تبلیغاتی در سطح بینالمللی برای موجه جلوهدادن تجاوزات بوده است. درحالیکه روشن است آمریکا میتوانست برای رفع اختلافنظر از طرق دیپلماتیک اقدام کند. به هر حال، روشن است که موضوع تنگه هرمز برای شخص ترامپ به یک مسئله مهم و حیثیتی تبدیل شده و بعید است او بهراحتی با شرایط و خواستههای ایران درباره تنگه موافقت کند؛ خاصه آنکه عمان نیز طی هفتههای گذشته سیاست سازشناپذیری در پیش گرفته است.
استراتژی آمریکا در جنگ جاری عمدتا بر تنگه هرمز و ادعای «بازگشایی» آن متمرکز است. برای این منظور، آمریکا بر هدف ایجاد اختلال در توان نظارتی و پایشی ایران در سواحل جنوب و جزایر ایرانی متمرکز شده و زیرساختهای مخابراتی و راداری و نیز امکانات آفندی ایران شامل امکانات موشکی و پهپادی را از چابهار تا ماهشهر در رأس اهداف خود قرار داده است. آمریکا همچنین مدعی است هدفش از حمله به مسیرهای جادهای و ریلی، پلها و زیرساختهای ارتباطی در منطقه نیز ضربهزدن به امکانات لجستیک ایران و نقلوانتقالات نظامی است. هرچند عدم رعایت اصولی مانند تناسب، احتیاط و تمایز، تردیدی در جنایت جنگی بودن این حملات باقی نمیگذارد.
تحت فشار قراردادن نظام از طریق تضعیف شرایط اقتصادی کشور، تخریب بنادر و راههای ارتباطی و محدودشدن امکان انتقال مواد و اقلام مصرفی، صنعتی و سوختی موجود در جنوب به سایر نقاط کشور از اهداف ثانوی و از عوارض جانبی این جنگ است و خسارات آن عمدتا متوجه غیرنظامیان میشود. آمریکا ظاهرا تصور میکند که با اعمال فشار از این طریق میتواند اهداف مذاکراتیاش را پیش ببرد. البته مشکل میتوان احتمال داد که آمریکا از این طریق در تأمین امنیت ترددها در تنگه موفق شود؛ چراکه تهدید موشکی یا پهپادی ایران علیه ترددها میتواند از راه دور هم انجام شود.
درباره حمله زمینی نیز که این روزها مطرح است، بسیار بعید است که آمریکا در این مقطع هدف دیگری جز بازکردن تنگه هرمز و اعمال فشار بیشتر برای مذاکره داشته باشد. در این صورت فقط ممکن است به احتمال ضعیف اشغال موقت برخی جزایر در نزدیکی تنگه یا برخی مناطق کوچک ساحلی در راستای اهدافش در تنگه مد نظر باشد. روشن است که در همین صورت نیز سربازان متجاوز به هدفی آسان برای امکانات موشکی و پهپادی و توپخانهای ایران تبدیل خواهند شد.
شرق