نورنیوز_گروه سیاسی: در جنگهای مدرن، ارزش یک هدف صرفاً به اندازه، تعداد یا قدرت آتش آن وابسته نیست. گاهی یک مرکز فرماندهی، یک رادار، یک پایگاه پشتیبانی یا یک گره ارتباطی، ارزشی بهمراتب بیشتر از یک جنگنده یا پهپاد منفرد دارد؛ زیرا آنچه باید از کار بیفتد، صرفاً «سلاح» نیست، بلکه شبکهای است که سلاح را به تهدید تبدیل میکند.
از همین منظر، یکی از مهمترین پرسشها پس از عملیاتهای موشکی و پهپادی اخیر جمهوری اسلامی ایران این است که اهداف بر چه اساسی انتخاب شدهاند؟ بررسی الگوی اهداف و دادههای منتشرشده نشان میدهد منطق هدفگذاری، بیش از آنکه بر شکار تجهیزات منفرد متمرکز باشد، بر شناسایی و هدف قرار دادن گرههای حیاتی زنجیره تولید تهدید استوار بوده است؛ از مبدأ پرواز و محل استقرار تجهیزات گرفته تا مراکز فرماندهی، کنترل، شناسایی، پشتیبانی و شبکههای پدافندی.
به بیان سادهتر، ایران در حال تغییر منطق پاسخ از «زدن مهاجم» به «از کار انداختن معماری تهاجم» است.
در چنین رویکردی، هدف فقط یک پهپاد یا جنگنده نیست؛ بلکه پایگاهی است که آن را به پرواز درمیآورد، مرکزی است که مأموریت را طراحی و هدایت میکند، شبکهای است که اطلاعات هدف را در اختیار آن قرار میدهد و زیرساختی است که امکان تکرار عملیات را فراهم میکند. هرچه تعداد بیشتری از این گرهها همزمان تحت فشار قرار گیرد، هزینه عملیاتی دشمن افزایش یافته و کارآمدی زنجیره تهاجم کاهش مییابد.
در جبهه جنوبی، بحرین بهدلیل میزبانی بخشی از زیرساختهای فرماندهی و کنترل نیروی دریایی آمریکا در منطقه، صرفاً یک نقطه جغرافیایی نیست. در صورتی که ارزیابیهای عملیاتی، بخشی از تهدیدهای دریایی و هوایی را به این شبکه مرتبط بداند، مراکز کنترل، هدایت و پشتیبانی به گرههایی با ارزش عملیاتی تبدیل میشوند. از این منظر، آسیب به چنین زیرساختهایی را نمیتوان صرفاً حمله به یک پایگاه دانست؛ بلکه باید آن را تلاشی برای ایجاد اختلال در بخشی از زنجیره تولید و مدیریت تهدید ارزیابی کرد.
کویت نیز بهدلیل میزبانی بخشی از ظرفیتهای شناسایی و پهپادی آمریکا، در این معماری اهمیت دارد. پهپادهای MQ-9 Reaper تنها ابزارهایی برای مأموریتهای شناسایی نیستند، بلکه بخشی از شبکه گسترده جمعآوری اطلاعات، پایش خطوط مواصلاتی و رصد تحرکات منطقهای محسوب میشوند. بنابراین، هدف قرار دادن زیرساختهای مرتبط با این تجهیزات، میتواند اثر خود را فراتر از انهدام یک یا چند پرنده نشان دهد و بخشی از چرخه شناسایی و تولید اطلاعات را مختل کند.
در جبهه غربی نیز اردن، بهدلیل موقعیت جغرافیایی و نقش خود در پشتیبانی از مأموریتهای هوایی منطقه، در محاسبات عملیاتی اهمیت پیدا میکند. در جنگ شبکهمحور، مسیر پرواز، محل استقرار، مرکز پشتیبانی و نقطه کنترل، همگی بخشی از یک زنجیره واحد هستند. به همین دلیل، «مبدأ عملیات» دیگر صرفاً به معنای محل برخاستن یک جنگنده نیست؛ بلکه مجموعهای از زیرساختهاست که از مرحله آمادهسازی تا اجرای مأموریت و بازگشت، عملیات را ممکن میکنند.
در کنار این مبادی تهاجم، شبکه راداری و پدافندی نیز یکی از مهمترین گرههای معماری نظامی منطقه است. هر عملیات هوایی یا موشکی برای موفقیت به کشف، شناسایی، رهگیری و هدایت نیاز دارد. بنابراین، تضعیف شبکه هشدار زودهنگام، رادارهای برد بلند، مراکز فرماندهی پدافند و سامانههای رهگیر، میتواند بر توانایی اجرای عملیاتهای بعدی اثر بگذارد.
اهمیت این شبکه از آنجا ناشی میشود که جایگزینی یک سامانه پدافندی با خرید یک تجهیز جدید پایان نمییابد. آموزش نیرو، یکپارچهسازی با شبکه فرماندهی، اتصال به سامانههای شناسایی و ایجاد پوشش لایهای، فرآیندی زمانبر و پرهزینه است. در نتیجه، آسیب به یک سامانه یا مرکز راداری تنها به معنای از دست رفتن یک تجهیز نیست؛ بلکه میتواند بخشی از چرخه کشف و واکنش را برای مدتی مختل کند.
تحولات پس از درگیریهای اخیر نیز نشان میدهد کشورهای جنوبی خلیج فارس بهطور جدی در حال تقویت شبکههای راداری، هشدار زودهنگام و دفاع هوایی خود هستند. صرفنظر از جزئیات قراردادها و میزان دقیق خریدها، همین روند یک واقعیت مهم را آشکار میکند: شبکه دفاعی منطقه همچنان یکی از حساسترین نقاط رقابت نظامی میان طرفهای درگیر است.
از این منظر، الگوی عملیاتهای اخیر را باید فراتر از یک سلسله حملات موشکی و پهپادی دید. هدف صرفاً انهدام تجهیزات دشمن نیست؛ بلکه ایجاد اختلال در زنجیرهای است که تهدید را تولید، هدایت و پشتیبانی میکند.
این همان نقطهای است که جنگ سنتی با جنگ شبکهمحور تفاوت پیدا میکند. در جنگ سنتی، نابودی یک سلاح میتواند هدف باشد؛ اما در جنگ شبکهای، پرسش اصلی این است که آن سلاح چگونه اطلاعات میگیرد، از کجا هدایت میشود، چه کسی مأموریت را تولید میکند، کجا پشتیبانی میشود و چه شبکهای امکان تکرار عملیات را فراهم میکند.
بر همین اساس، بهنظر میرسد ایران در حال حرکت به سمت الگویی است که در آن «مبدأ تهدید» اهمیت بیشتری از «ابزار تهدید» پیدا میکند. هدف، فقط زدن پهپاد، جنگنده یا موشک نیست؛ هدف، از کار انداختن گرههایی است که این تجهیزات را به بخشی از یک معماری تهاجمی تبدیل میکنند.
پیام این الگو روشن است: ایران نمیخواهد صرفاً به هر حمله پاسخ دهد؛ بلکه تلاش میکند هزینه تولید حمله بعدی را افزایش دهد. اگر یک عملیات بتواند همزمان بخشی از شبکه فرماندهی، شناسایی، پشتیبانی و دفاع هوایی را تحت فشار قرار دهد، اثر آن بسیار فراتر از انهدام چند تجهیز نظامی خواهد بود.
به همین دلیل، منطق حاکم بر عملیاتهای اخیر صرفا شکار سلاحهای دشمن نیست؛ هدف، از کار انداختن معماریای است که این سلاحها را به تهدید تبدیل میکند.