نورنیوز- گروه سیاسی: هر ملتی روزگار راحت و روزگار رنج، دوران فراوانی و دوران فروبستگی، ایام آسان و ایام سخت، دورههای آرامش و دورههای تنش و حتی بحران دارد. اما مشهور است که آنچه هویت و جوهره واقعی یک ملت را آشکار میکند، نه دوران ثبات و آرامش، بلکه نحوه مواجهه با لحظات دشوار تنش و بحران است.
ایران از معدود کشورهایی است که تاریخ کهناش را بیش از آنکه دورههای آرامش و آسانی ساخته باشد، روزهای سخت و بحرانهای بزرگ شکل دادهاند. جنگ، اشغال، تحریم، خشکسالی، زلزله، آشوبهای منطقهای، فشارهای اقتصادی، رقابت قدرتهای بزرگ و انواع تهدیدهای امنیتی، همگی بارها در مقاطع مختلف بر این سرزمین سایه انداختهاند. هریک از این بحرانها به تنهایی میتوانستند یک کشور را از هم بپاشند، اما ایران هر بار، با وجود خسارتهای سنگین، توانسته است خود را بازسازی کند و به مسیر ادامه حیات بازگردد.
این بقا و نجاتبخشی مستمر صرفاً محصول جغرافیا، منابع طبیعی یا جمعیت نیست. آنچه ایران را در طول تاریخ حفظ کرده، بیش از هر چیز نوعی «هوش تمدنی» در مواجهه با بحران بوده است؛ قابلیتی که اجازه نمیدهد جامعه ایرانی در چارچوبهای از پیش تعیینشده محصور بماند. هرگاه راههای معمول به بنبست رسیدهاند، ایرانیان کوشیدهاند راهی تازه بیابند. شاید بتوان گفت یکی از ویژگیهای پایدار این تمدن، توانایی تبدیل محدودیتها به فرصت و خلق راهحلهایی بوده که در زمان خود نامتعارف، اما در عمل کارآمد بودهاند.
اگر تاریخ ایران را مرور کنیم، درمییابیم که بسیاری از نقاط عطف آن، محصول تکرار نسخههای رایج نبوده است. از شیوههای اداره سرزمین پهناور ایران در دورههای مختلف گرفته تا سازوکارهای سازگاری با کمآبی، از شبکههای تجاری فرامرزی تا الگوهای متنوع حکمرانی محلی، از بازسازی کشور پس از جنگها تا مدیریت بحرانهای سیاسی، در بسیاری از موارد، راهحل ایرانی، راهحلی متفاوت از الگوهای متعارف زمان خود بوده است. گویی جامعه ایرانی، بهویژه در شرایط نابرابر، بیش از آنکه در پی رقابت بر اساس قواعد طرف مقابل باشد، تلاش کرده قواعد تازهای برای بازی تعریف کند.
در ادبیات نظامی، از این ویژگی با عنوان «نبرد نامتقارن» یاد میشود؛ یعنی استفاده خلاقانه از ظرفیتهایی که طرف مقابل یا آنها را نمیشناسد یا برایشان اهمیتی قائل نیست. اما این مفهوم را میتوان به حوزه حکمرانی نیز تعمیم داد. شاید بزرگترین سرمایه ایران در شرایط پیچیده امروز، نه صرفاً منابع مادی یا توان سخت، بلکه همین قابلیت اندیشیدن نامتقارن و یافتن راههایی باشد که از دل شرایط دشوار زاده میشوند.
امروز نیز ایران در یکی از پیچیدهترین مقاطع چند دهه اخیر قرار دارد. فشارهای اقتصادی، تحولات پرشتاب منطقهای، تغییر موازنههای جهانی، تحریمها، مسائل اجتماعی، انتظارات فزاینده نسل جدید، انقلاب فناوری، تغییرات اقلیمی و الزامات جدید حکمرانی، همگی بهصورت همزمان بر نظام تصمیمگیری اثر میگذارند. این وضعیت را نمیتوان با نسخههایی اداره کرد که برای شرایطی کاملاً متفاوت طراحی شدهاند. دنیای امروز، دنیای مسائل پیچیده است و مسائل پیچیده، پاسخهای ساده و تکراری ندارند.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر زمان دیگری ضرورت پیدا میکند، حرکت به سوی «حکمرانی نو» است. مقصود از حکمرانی نو، گسست از اصول بنیادین یا عدول از ارزشهای اساسی نظام نیست. اتفاقاً هر نظام سیاسی زمانی میتواند اصول خود را حفظ کند که در روشها، ابزارها و سازوکارهای اجرایی، از انعطاف، یادگیری و نوآوری برخوردار باشد. تفاوتی اساسی میان «ثبات در اصول» و «جمود در روشها» وجود دارد. اصول، ضامن هویتاند؛ اما روشها باید متناسب با تحولات زمانه، بازآفرینی شوند.
یکی از خطاهای رایج در نظامهای سیاسی آن است که میان وفاداری به اصول و تکرار شیوههای گذشته علامت مساوی میگذارند. در حالی که تجربه موفق همه دولتهای پایدار نشان میدهد اصول، زمانی ماندگار میشوند که بتوانند خود را در قالب ابزارهای جدید و متناسب با شرایط تازه بازتولید کنند. حکمرانی موفق، حکمرانیای است که به جای مقاومت در برابر تغییر، تغییر را مدیریت کند و به جای آنکه صرفاً به واکنشهای مقطعی بسنده کند، ظرفیت تولید راهحلهای تازه را در درون خود ایجاد نماید.
امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به چنین ظرفیتی نیاز دارد؛ ظرفیتی که بتواند از دل محدودیتها، امکان بیافریند. این امر مستلزم تقویت عقلانیت تصمیمگیری، استفاده از همه ظرفیتهای کارشناسی کشور، افزایش مشارکت نخبگان، ارتقای سرمایه اجتماعی، کاهش بروکراسی فرساینده، اعتماد بیشتر به مدیران خلاق، بهرهگیری از فناوریهای نوین، اصلاح فرآیندهای تصمیمسازی و افزایش انعطاف نهادی است. حکمرانی نو، بیش از آنکه به معنای تغییر در اهداف باشد، به معنای تغییر در کیفیت اداره کشور است.
شاید مهمترین ویژگی حکمرانی نو، آن باشد که به جای اداره کشور بر اساس عادات، آن را بر اساس یادگیری اداره کند. جهان امروز با سرعتی بیسابقه در حال تغییر است و نظامهایی موفقتر خواهند بود که قدرت یادگیری و اصلاح مستمر بیشتری داشته باشند. حکمرانی، دیگر فقط هنر تصمیم گرفتن نیست؛ هنر یاد گرفتن، اصلاح کردن و پیشبینی کردن نیز هست.
ایران بارها ثابت کرده است که در شرایط نامتقارن، توان خلق راههای نامتقارن را دارد. همان روحیهای که در مقاطع مختلف تاریخی، کشور را از بحرانهای بزرگ عبور داده، امروز نیز میتواند الهامبخش مرحلهای تازه از نوسازی حکمرانی باشد. جامعهای با چنین پیشینه تمدنی، نباید خود را اسیر این تصور کند که همه پاسخها از پیش داده شده یا همه راهها قبلاً آزموده شدهاند. برعکس، شاید مهمترین سرمایه ایران همین باشد که در بزنگاههای تاریخی، همواره جرئت اندیشیدن به راههای تازه را داشته است.
اکنون نیز کشور بیش از هر چیز به همین جسارت نیاز دارد؛ جسارت نوآوری در حکمرانی، نه برای فاصله گرفتن از اصول، بلکه برای تحقق مؤثرتر همان اصول در جهانی که دیگر شبیه گذشته نیست. اگر تاریخ ایران درسی برای امروز داشته باشد، آن درس این است که بزرگترین پیروزیهای این سرزمین، زمانی رقم خوردهاند که ایرانیان به جای اسارت در الگوهای تکراری، راهی تازه برای عبور از بنبستها آفریدهاند. شاید اکنون نیز زمان آن رسیده باشد که این سنت دیرینه، یک بار دیگر در عرصه حکمرانی خود را نشان دهد.