نورنیوز-گروه اقتصادی : مسیر رسیدن به ابرتورم الزاما مسیری تدریجی و خطی نیست. چنین نیست که تورم از ۷۰ یا ۸۰درصد، آرامآرام به ۱۰۰، ۱۲۰ و سپس ۱۵۰درصد برسد و بعد نیز با همان نظم ادامه پیدا کند. تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که اقتصاد ممکن است تا مدتی تورم بسیار بالا را تحمل کند؛ اما در یک نقطه از آستانهای عبور کند که پس از آن رفتار مردم بهسرعت تغییر میکند. این آستانه همان نقطهای است که اعتماد عمومی به پول ملی از میان میرود.
۳. تا زمانی که مردم هنوز تصور میکنند پول ملی، با وجود کاهش ارزش، تا حدی قابلنگهداری است، نظام اقتصادی به کار خود ادامه میدهد. اما هنگامی که این باور از بین برود، سرعت تحولات بسیار بالا میرود. مردم دیگر حاضر نیستند حتی برای مدت کوتاه ریال نگه دارند. هر درآمدی که دریافت میکنند، بلافاصله به طلا، ارز، پول خارجی، کالا یا داراییهای دیگری تبدیل میشود که تصور میشود بهتر ارزش خود را حفظ میکنند.
۴. در چنین شرایطی، سرعت گردش پول افزایش مییابد. مردم تلاش میکنند هرچه زودتر از ریال خارج شوند و همین رفتار، تقاضا برای کالا و دارایی را بالا میبرد و تورم را بیشتر میکند. افزایش تورم نیز دوباره انگیزه خروج از ریال را تشدید میکند. به این ترتیب، چرخه خودتقویتشونده شکل میگیرد که در آن تورم، بیاعتمادی ایجاد میکند و بیاعتمادی نیز تورم را شدت میبخشد.
۵. به همین دلیل، ممکن است اقتصادی که برای مدتی با تورم بالا زندگی کرده است، ناگهان از یک آستانه عبور کند و نرخ تورم آن به چند صد یا حتی چند هزار درصد برسد. در این مرحله، مساله دیگر فقط ضعف سیاست پولی یا کسری بودجه نیست؛ مساله اصلی فروپاشی اعتماد به پول ملی است. بازگرداندن این اعتماد نیز بسیار دشوارتر از مهار تورم عادی خواهد بود.
چرا احتمال ابرتورم در ایران هنوز پایین است؟
۶. با وجود این نگرانیها، چند دلیل وجود دارد که احتمال بروز ابرتورم در ایران را دستکم در شرایط فعلی پایینتر میآورد. نخست آنکه در بخشهایی از سیاستگذاری اقتصادی کشور، بهویژه نزد سه مسوول اصلی اقتصادی دولت، آگاهی قابلقبولی نسبت به خطر تورم و پیامدهای آن وجود دارد. در بسیاری از کشورهایی که گرفتار ابرتورم شدند، دولتها عملا همه محدودیتهای بودجهای را کنار گذاشتند. با افزایش قیمتها، حقوق و دستمزدها را دائما بالا بردند، یارانهها و مخارج خود را بدون محدودیت افزایش دادند و برای تامین این هزینهها به خلق پول متوسل شدند.
۷. این نوع رفتار، دور باطل ایجاد میکند. قیمتها بالا میروند، دولت برای جبران آن حقوق و هزینهها را افزایش میدهد، کسری بودجه بیشتر میشود، پول بیشتری خلق میشود و تورم دوباره بالا میرود. اگر دولت هیچ محدودیتی برای خود قائل نباشد، این چرخه بهسرعت اقتصاد را به سمت ابرتورم میبرد.
۸. در ایران، با وجود همه بیانضباطیها و مشکلات بودجهای، هنوز چنین رفتاری به شکل کامل و بیقید حاکم نشده است. هنوز نوعی عقلانیت در میان تصمیمگیران اقتصادی وجود دارد و دولت کاملا وارد مسیر افزایش نامحدود هزینهها و تطبیق دائمی همه پرداختها با تورم نشده است. همین موضوع یکی از دلایلی است که میتوان به آن استناد کرد و احتمال ابرتورم را در کوتاهمدت پایینتر دانست.
اگر اعتماد از بین برود، چه بر سر نظام مالی میآید؟
۹. اما این خوشبینی نباید باعث کماهمیت دانستن خطر شود. تفاوت میان تورم بالا و ابرتورم، بیش از هر چیز در مساله اعتماد نهفته است. اگر مردم به این نتیجه برسند که ریال دیگر نقشی در حفظ ارزش ندارد، رفتار آنها بهسرعت تغییر خواهد کرد. در آن صورت، دیگر سپرده بانکی اعتبار چندانی نخواهد داشت و کسی حاضر نخواهد بود منابع خود را برای مدت طولانی در قالب ریال نگهداری کند.
۱۰. پیامد این تحول فقط افزایش تقاضا برای طلا و ارز نیست. در چنین شرایطی، بسیاری از ابزارهای رسمی مالی نیز کارکرد خود را از دست میدهند. سپردهگذاری بانکی، خرید اوراق، سرمایهگذاری در صندوقها و استفاده از ابزارهای رسمی بازار سرمایه کاهش مییابد. مردم دیگر حاضر نیستند با ریال برای ۶ماه، یک سال یا چند سال آینده قرارداد ببندند؛ زیرا نمیدانند ارزش واقعی پول آنها در زمان سررسید چه خواهد بود.
۱۱. اگر اعتماد به ابزارهای ریالی از بین برود، بانکها منابع باثبات خود را از دست میدهند. صندوقهای سرمایهگذاری دیگر نمیتوانند منابع بلندمدت جذب کنند. بازار اوراق تضعیف میشود و بنگاهها نیز امکان تامین مالی فعالیتهای تولیدی و سرمایهگذاری را از دست میدهند. در نتیجه، اقتصاد از درون تهی میشود؛ زیرا پساندازها دیگر به سرمایهگذاری مولد تبدیل نمیشوند و تنها میان طلا، ارز، مسکن و سایر داراییهای محافظ در برابر تورم جابهجا میشوند.
۱۲. در حال حاضر، هیچیک از ابزارهای سرمایهگذاری موجود در اقتصاد ایران تورم را بهطور کامل پوشش نمیدهند. بازده بسیاری از سپردهها، اوراق و صندوقها از نرخ واقعی تورم پایینتر است و مردم از این مسیر بخشی از قدرت خرید خود را از دست میدهند. با این حال، همین ابزارها هنوز قسمت قابلملاحظهای از تورم را جبران میکنند. به همین دلیل، مردم هنوز بهطور کامل از نظام مالی رسمی خارج نشدهاند.
۱۳. به بیان دیگر، مردم فعلا حاضرند بخشی از زیان را بپذیرند؛ زیرا بازده این ابزارها از نگهداری نقدی ریال بهتر است. آنها میدانند سپرده یا صندوق سرمایهگذاری احتمالا همه کاهش ارزش پول را جبران نمیکند؛ اما دستکم بخشی از آن را پوشش میدهد. همین پوشش نسبی باعث شده است که مردم هنوز تا حدودی با دولت و نظام مالی همراهی کنند و منابع خود را بهطور کامل به طلا و ارز منتقل نکنند.
۱۴. این همراهی بسیار مهم است؛ اما دائمی و تضمینشده نیست. اگر فاصله میان تورم و بازده ابزارهای رسمی بیش از اندازه افزایش یابد و مردم احساس کنند که این ابزارها دیگر حتی بخش معناداری از تورم را پوشش نمیدهند، رفتار آنها بهسرعت تغییر میکند. خروج منابع از بانکها و صندوقها، افزایش تقاضا برای ارز و طلا و کوتاهشدن افق تصمیمگیری، اقتصاد را به همان آستانه خطرناک نزدیک میکند.
حفظ اعتماد؛ مهمترین راه پیشگیری از ابرتورم
۱۵. بنابراین، مساله اصلی فقط کاهش نرخ تورم نیست؛ حفظ اعتماد مردم به ریال و ابزارهای رسمی مالی نیز اهمیت اساسی دارد. دولت باید همزمان انضباط بودجهای را حفظ کند، از تامین کسری از طریق خلق پول پرهیز کند و ابزارهایی فراهم آورد که دستکم بخش قابلقبولی از کاهش ارزش پول را جبران میکنند.
۱۶. اگر این اعتماد حفظ شود، حتی در شرایط تورم بالا نیز میتوان از عبور اقتصاد به مرحلهی ابرتورم جلوگیری کرد؛ اما اگر اعتماد از میان برود، دیگر ابزارهای معمول سیاست اقتصادی کافی نخواهند بود. در آن مرحله، مردم نهتنها از ریال خارج میشوند، بلکه از نظام رسمی مالی نیز فاصله میگیرند. این همان خطری است که باید پیش از رسیدن به آن مهار شود؛ زیرا هزینه پیشگیری از ابرتورم بسیار کمتر از هزینه بازسازی اقتصادی است که اعتماد خود را به پول ملی از دست داده است.
* اقتصاددان
دنیای اقتصاد