نورنیوز-گروه بین الملل: پژوهشگر مرکز مطالعات اوراسیا و مدیترانه ایتالیا (CeSEM) در یادداشتی نوشت: در لحظهای که ملت ایران در سوگ فرو رفته است، میراث حضرت آیتالله علی خامنهای باید فراتر از مرزهای سیاست داخلی ایران مورد توجه قرار گیرد. رهبری ایشان تجسم دفاع از حاکمیت ملی، ایستادگی در برابر فشارهای امپریالیستی و این باور بود که استقلال، همچنان بنیان هر نظم عادلانه بینالمللی است.
جولیو چیناپی در این یادداشت که در اختیار دفتر ایرنا در لندن قرار داد، نوشته است: مراسم تشییع آیتالله علی خامنهای لحظهای از سوگواری برای ملت ایران است. این مراسم همچنین برای کسانی که تحولات جمهوری اسلامی ایران، دگرگونیهای غرب آسیا و مبارزه طولانی ملتهای مستقل علیه سلطه امپریالیستی را دنبال کردهاند، فرصتی برای تأمل تاریخی فراهم میکند. درگذشت ایشان در بستر غمانگیز تجاوز علیه ایران، فصل مهمی از تاریخ انقلاب اسلامی را به پایان میرساند، اما افق سیاسی و اخلاقیای را که رهبری ایشان در شکلگیری آن نقش داشت، پایان نمیدهد.
برای درک میراث ایشان، باید این پیشینه را در نظر گرفت. ایشان رهبری دینی و انقلابی بودند که اقتدارشان بهطور طبیعی به عرصه سیاسی و نهادی نیز گسترش یافت. شخصیت و اندیشه ایشان در مبارزه با دیکتاتوری و مداخله خارجی شکل گرفت و بعدها مسئولیت حفظ تداوم جمهوری اسلامی را زیر فشار مداوم خارجی بر عهده گرفتند.
از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ تا دهههای طولانی پس از آن، پرسش اصلی پیش روی ایران فراتر از مسائل نهادی بود. این پرسش ماهیتی تمدنی و ژئوپلیتیکی داشت. آیا کشوری با وسعت، تاریخ، فرهنگ و موقعیت راهبردی ایران میتوانست در نظمی جهانی که بر پایه سلطه آمریکا شکل گرفته است، مستقل باقی بماند؟ آیا میتوانست از پذیرش سلطه خودداری کند، از الگوی خود دفاع کند، از ملتهای تحت ستم منطقه حمایت کند و در عین حال از تحریم، انزوا، جنگ، خرابکاری و اهریمنسازی سیاسی جان سالم به در ببرد؟ رهبری آیتالله خامنهای از بسیاری جهات پاسخی طولانی به این پرسشها بود.
پاسخ ایشان بر صبر راهبردی، تابآوری داخلی و مقاومت استوار بود. ایران در دوران رهبری ایشان با موجهای تحریم، تهدیدهای مکرر نظامی، ترور دانشمندان و فرماندهان، عملیات خرابکارانه، جنگ رسانهای و تلاش برای منزوی کردن کشور از نظام بینالملل روبهرو شد. با این حال، ایران فرو نپاشید، به دولتی وابسته تبدیل نشد و حاکمیت خود را تسلیم نکرد. در عوض، ظرفیتهای علمی، نظامی، صنعتی و دیپلماتیکی را توسعه داد که ایران را به یکی از بازیگران اصلی جهان چندقطبی در حال ظهور تبدیل کرد.
این شاید یکی از مهمترین جنبههای نقش تاریخی آیتالله خامنهای باشد. ایشان دریافته بودند که حاکمیت در جهان امروز را نمیتوان به پرچم، مرز یا استقلال رسمی محدود کرد. حاکمیت واقعی به توانایی فناورانه، پیشرفت علمی، بازدارندگی نظامی، امنیت غذایی و انرژی، اعتماد به نفس فرهنگی و توانایی مقاومت در برابر اجبار اقتصادی نیاز دارد. به همین دلیل، پیشرفت ایران در حوزههایی مانند فناوری موشکی، علوم هستهای با اهداف صلحآمیز، نانوفناوری، پزشکی، صنعت و دیپلماسی منطقهای، بخشی از یک راهبرد ملی گستردهتر شد. از دیدگاه ایشان، این موارد دستاوردهای فنی جداگانه نبودند، بلکه ابزارهای استقلال به شمار میرفتند.
روایت غربی اغلب این دیدگاه راهبردی را بهعنوان سرسختی یا تقابل معرفی کرده است. این برداشتی سطحی است. در واقع، موضع آیتالله خامنهای بر درکی روشن از ماهیت قدرت استوار بود. ایشان میدانستند ملتهایی که کاملاً به حسن نیت قدرتهای امپریالیستی وابسته باشند، نمیتوانند آزاد باقی بمانند. ایشان میدانستند حقوق بینالملل، با وجود اهمیت آن، اغلب بهصورت گزینشی اجرا میشود. ایشان میدانستند مذاکرات بدون برخورداری از قدرت میتواند بهآسانی به ابزاری برای تسلیم تبدیل شود. ازاینرو، تأکید داشتند که دیپلماسی باید با قدرت ملی همراه باشد و صلح را نمیتوان بر پایه آسیبپذیری یکجانبه بنا کرد.
تجاوز اخیر علیه ایران، واقعبینی این دیدگاه را به شکلی غمانگیز تأیید کرده است. کشوری که بارها ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای خود را اعلام کرده بود، وارد مذاکرات شده بود و سازوکارهای بینالمللی بازرسی را پذیرفته بود، با وجود این مورد حمله قرار گرفت. زیرساختهای غیرنظامی هدف قرار گرفتند، حاکمیت ملی نقض شد و بار دیگر مدعیان پاسداری از نظم بینالمللی نشان دادند که تعهدشان به قانون، زمانی پایان مییابد که قانون مانع اهداف راهبردی آنان شود. در چنین شرایطی، تأکید طولانیمدت آیتالله خامنهای بر مقاومت، بیش از آنکه سرسختی ایدئولوژیک به نظر برسد، جلوهای از دوراندیشی تاریخی است.
میراث ایشان همچنین از فلسطین جداییناپذیر است. ایشان برای دههها مسئله فلسطین را در قلب جغرافیای اخلاقی جمهوری اسلامی قرار دادند. در شرایطی که بسیاری از دولتهای منطقه اشغال را عادیسازی کردند، آوارگان را فراموش کردند یا فلسطین را به مسئلهای گاهبهگاه و شعاری تبدیل کردند، آیتالله خامنهای تأکید داشتند که فلسطین همچنان زخم اصلی جهان اسلام و همه کسانی است که به عدالت پایبند هستند.
این تعهد، سیاست منطقهای ایران را شکل داد و جمهوری اسلامی را به نقطه اتکایی برای نیروهای مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل و سلطه غرب تبدیل کرد. البته همین امر ایران را نیز هدف دشمنی گسترده قرار داد. اما همین خصومت، خود اهمیت مسیری را که ایشان از آن دفاع میکردند، آشکار میکند. مشکل واشنگتن و تلآویو هرگز صرفاً سیاستهای ایران نبود. مشکل، امتناع ایران از پذیرش سلسلهمراتب تحمیلشده بر منطقه بود؛ سلسلهمراتبی که در آن اسرائیل از مصونیت برخوردار است، آمریکا از برتری نظامی برخوردار است و از ملتهای غرب آسیا انتظار میرود وابستگی را بهعنوان سرنوشت خود بپذیرند.
آیتالله خامنهای این سرنوشت را نپذیرفتند. اندیشه ایشان بر این اعتقاد استوار بود که ملتهای منطقه حق دارند آینده خود را به دور از پایگاههای نظامی خارجی، حاکمان تحمیلی، تحریمها، اشغال و دستورهای خارجی تعیین کنند. به همین دلیل، رهبری ایشان باید در ابعاد ایرانی، منطقهای و جهانی خوانده شود. ایشان نماینده یک خط سیاسی بودند که استقلال ملی ایران را با بیداری گستردهتر ملتهایی پیوند میداد که در پی پایان دادن به سلطه تکقطبی هستند.
ایشان همچنین هدایتگر فرهنگی سیاسی بودند که در آن، پایداری به فضیلتی جمعی تبدیل شد. ملت ایران برای استقلال خود بهای سنگینی پرداخت، اما این بها به تسلیم منجر نشد. بلکه نوعی تابآوری اجتماعی ایجاد کرد که بارها ناظران خارجی را شگفتزده کرده است. تحلیلگران غربی بارها فروپاشی ایران را پیشبینی کردند. ایران نیز بارها پایداری کرد. این پایداری را نمیتوان تنها با نهادها یا ساختارهای امنیتی توضیح داد. این امر بازتابدهنده نوعی آگاهی سیاسی عمیقتر است که حافظه، فداکاری، دین، ملیگرایی و تجربه مقاومت آن را شکل داده است. آیتالله خامنهای این آگاهی را درک میکردند و با آن سخن میگفتند.
در این لحظه سوگواری، مهم است که دریابیم میراث ایشان تنها با مسئولیتهایی که بر عهده داشتند یا تصمیمهایی که گرفتند، سنجیده نخواهد شد. این میراث با مسیر تاریخیای سنجیده خواهد شد که ایشان به حفظ آن کمک کردند؛ تداوم ایرانی مستقل در برابر فشارهای سهمگین. این میراث با این واقعیت سنجیده خواهد شد که جمهوری اسلامی، با وجود همه تلاشها برای تضعیف آن، پابرجا ماند. همچنین با توانایی ایران در تبدیل مقاومت از یک ضرورت دفاعی به یک هویت راهبردی سنجیده خواهد شد.
برای ملت ایران، مراسم تشییعی که در این روزها برگزار میشود، بیانگر اندوه، وفاداری و یادآوری است. این مراسم برای جهان گستردهتر نیز باید فرصتی برای تأمل درباره معنای رهبری در عصر اجبار باشد. رهبری آیتالله خامنهای نشان داد که کرامت در سیاست بینالملل از سوی قدرتمندان اعطا نمیشود، بلکه از طریق فداکاری ساخته، دفاع و حفظ میشود.
میراث تاریخی ایشان با این درس پیوند خواهد خورد که حاکمیت بدون مقاومت شکننده است و مقاومت بدون چشمانداز ناقص است. ایشان کوشیدند ایران را هم از مقاومت و هم از چشمانداز برخوردار کنند. به همین دلیل، جایگاه ایشان در تاریخ نه با قضاوت دولتهای متخاصم، بلکه با پایداری ملتی تعیین خواهد شد که ایشان به رهبری آن کمک کردند و نیز با حرکت گستردهتر ملتهایی که همچنان باور دارند جهانی دیگر، فراتر از سلطه امپریالیستی، امکانپذیر است.