نورنیوز-گروه فرهنگی: از منظر ایشان، «حکمت اسلامی-ایرانی» صرفاً ابزارهایی برای بحثهای مدرسهای نبودند، بلکه موتور محرک اندیشه، جانمایه هویت ملی و پیافکنِ تمدن نوین اسلامی هستند. ایشان با پیوند میان عقلانیت، معنویت و حماسه، خوانشی پویا و تمدنساز از پنج چهره ماندگار تاریخ ایران ارائه دادند که سیر تاریخی آن، تبلور تکامل خرد ملی ایرانیان است:
۱. حکیم فردوسی؛ حماسهسرای خرد، توحید و فضائل ملی: نخستین حلقه از زنجیره حکمت و هویت ملی در تاریخ ایران پس از اسلام، با حکیم ابوالقاسم فردوسی (قرن چهارم و پنجم هجری) آغاز میشود. آیتالله خامنهای با اصلاح برخی نگاههای سطحی و سنتی، همواره بر واژه «حکیم» برای فردوسی تأکید داشتند. از نظر ایشان، شاهنامه صرفاً اثری اسطورهای یا ملیگرایانه به معنای ناسیونالیسم افراطی نیست؛ بلکه کتاب حکمت، اخلاق، ایستادگی در برابر ظلم و پاسداری از خرد انسانی و هویت ایرانی است. (۱۳۹۰) ایشان فردوسی را حکیمی خداباور، شیعی و مخلص میدانستند که هنر حماسه را در خدمت توحید، فضائل اخلاقی و حفظ کیان فکری ایران زمین قرار داد. «[فردوسی] قلّهی شعر است.»(۱۳۹۸)
۲. جلالالدین محمد مولوی؛ پویایی عرفان، توحید شهودی و حماسه روح: در تکامل سیر عرفان اسلامی، مولوی (قرن هفتم هجری) جایگاهی بیبدیل دارد. آیتالله خامنهای علاقهمندی و انس ویژهای با مثنوی معنوی داشتند و در دیدارهای فرهنگی خود، بارها مثنوی را کتابی سرشار از اصول دین، تبیینکننده ظرایف توحید و روانشناسی الهی نامیدند. در دیدگاه معظّمله، عرفان مولوی، عرفانی منزوی، خمود و صوفیمآبانه نیست؛ بلکه عرفانی پویا، و حرکتبخش است. این عرفان، انسان را به سوی کمال معنوی و مسئولیتپذیری اجتماعی سوق میدهد و بنیانهای معنوی تمدن اسلامی را تقویت میکند.
۳. شیخ صفیالدین اردبیلی؛ فقیه، عارف و معمار معنوی ایران یکپارچه: در قرن هشتم هجری، شخصیتی ظهور میکند که عهدهدار یکی از بزرگترین چرخشهای ساختاری در تاریخ ایران میشود: شیخ صفیالدین اردبیلی. آیتالله خامنهای در بیانات تاریخی خود در اردبیل (۱۳۷۹)، با رد کلیشههای رایج صوفیگری، شیخ صفی الدین اردبیلی جد اعلای سلسله صفویه را یک عارف، عالم، مفسر، محدث و فقیهی در تراز عالیقدرانی چون سید بنطاووس و علامه حلی معرفی کردند. از منظر رهبر فقید، زاویه و جنبش عرفان اجتماعی شیخ صفیالدین اردبیلی، خاستگاه دو خدمت بزرگ تمدنی و ملی بود:
اول؛ پایه ریزی مذهب تشیع استدلالی و ارادت به خاندان پیامبر (ص).
دوم؛ تربیت نسلی از عرفای مجاهد که بعدها توسط فرزندانش (سلسله صفویه)، کشور تکهتکه و ملوکالطوایفی آن روزگار را به یک ایران متحد، مقتدر و یکپارچه تبدیل کرد. از این رو، ایشان شیخ صفی را در قامت یک «پدر معنوی» برای ایران معاصر تبیین میکردند.
۴. حافظ شیرازی؛ اوج زیباییشناسی عرفان مکتوب و راز قرآنی: در اواخر همان قرن هشتم، خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی، تجلیبخش عالیترین مفاهیم حکمی و عرفانی در بستر هنر ناب زبان فارسی شد. آیتالله خامنهای در تحلیلهای دقیق ادبی خود — به ویژه در کنگره بینالمللی حافظ در سال ۱۳۶۷ — حافظ را یک «حکیمِ عارف» و پاسدار فرهنگ قرآنی معرفی کردند. ایشان معتقد بودند حافظ جهانبینی توحیدی و دردهای جامعه زمان خود را با زبان رمز و راز و رندی هنرمندانه بازتاب داده است. شعر حافظ در این نگاه، قله زیباییشناسی تمدن اسلامی-ایرانی است که معنویت را در جان هویت ملی ما تثبیت کرد. «شعر، حافظِ هویت ملی است.»
۵. حکیم ملاصدرا؛ حکمت متعالیه و شالوده عقلانی تمدن نوین: سرانجام در قرن یازدهم هجری، صدرالمتألهین شیرازی با بنای حکمت متعالیه، نظام جامع فکری ایران و جهان اسلام را کامل کرد. آیتالله خامنهای فلسفه ملاصدرا را نقطه عطف پیوند عقل، وحی و شهود میدانستند. در ذهنیت تمدنساز ایشان، حکمت متعالیه نباید در حصار حجرهها منزوی بماند، بلکه باید زیربنای فکریِ ساختارهای کلان جامعه اسلامی قرار گیرد.
جمعبندی
یادگار فکری و تمدنی آیتالله خامنهای در عرصه فرهنگ، «کاربردیسازی خرد معنوی برای بنای جامعه و امت اسلامی-ایرانی» بود. منظومه فکری ایشان نشان داد که چگونه حکمت فردوسی (در عرصه حماسه و خرد ملی)، عرفان پویای مولوی و حافظ (در عرصه زیباییشناسی و شهود توحیدی)، مکتب شیخ صفیالدین اردبیلی (به عنوان معمار معنوی ایران یکپارچه) و فلسفه ملاصدرا (در عرصه عقلانیت تمدنساز)، در یک پیوستار تاریخی، عناصر مقوم هویت ملی و تمدن اسلامی-ایرانی هستند. این نگاه راهبردی، چراغ راهی ماندگار برای آینده پژوهشهای حکمی و فرهنگی در این مرز و بوم اهورایی خواهد بود.
اطلاعات