نورنیوز-گروه سیاسی:کمتر از چهار ماه تا انتخابات کنست باقی مانده و همزمان، فضای سیاسی واشنگتن نیز وارد مرحلهای شده است که هر تحول امنیتی در غرب آسیا میتواند بر محاسبات کاخ سفید اثر بگذارد. در چنین شرایطی، مهمترین پرسشی که امروز افکار عمومی منطقه و حتی بازیگران بینالمللی با آن مواجه هستند این نیست که آیا تنش میان ایران و اسرائیل ادامه خواهد یافت یا خیر؛ بلکه این است که آیا مجموعه تحولات سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیکی، بار دیگر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو را در نقطهای مشترک برای آغاز یک رویارویی نظامی جدید قرار خواهد داد؟
پاسخ به این پرسش را باید نه در اظهارات سیاسی، بلکه در روندهای میدانی و محاسبات قدرت جستوجو کرد.
نظرسنجیهای منتشرشده در اسرائیل نشان میدهد ائتلاف حاکم به رهبری نتانیاهو با دشوارترین وضعیت سیاسی سالهای اخیر روبهرو است. برخلاف تصور اولیه، جنگ با ایران نهتنها جایگاه سیاسی نخستوزیر اسرائیل را تثبیت نکرد، بلکه بخش قابل توجهی از افکار عمومی اسرائیل معتقد است اهداف اعلامی جنگ محقق نشده است. از نگاه این طیف، ایران همچنان بازیگر تعیینکننده معادلات منطقهای است، محور مقاومت از بین نرفته و بازدارندگی مورد انتظار اسرائیل نیز ایجاد نشده است.
همین برداشت باعث شده مهمترین سرمایه سیاسی نتانیاهو یعنی تصویر «رهبر امنیتساز» با تردید جدی روبهرو شود. افزایش محبوبیت رقبایی مانند گادی آیزنکوت و کاهش حمایت از حزب لیکود نیز نشان میدهد جامعه اسرائیل بیش از هر زمان دیگری عملکرد امنیتی دولت را معیار قضاوت خود قرار داده است. برای نخستوزیری که حیات سیاسی خود را بر امنیت بنا کرده، شکست در این حوزه صرفاً یک ناکامی نظامی نیست، بلکه تهدیدی مستقیم علیه بقای سیاسی او محسوب میشود.
در چنین شرایطی، گزینههای نتانیاهو محدود است. او یا باید با پذیرش شرایط موجود وارد انتخاباتی شود که نظرسنجیها چشمانداز امیدوارکنندهای برایش ترسیم نمیکنند، یا تلاش کند محیط راهبردی را به گونهای تغییر دهد که بار دیگر امنیت به مسئله اول افکار عمومی اسرائیل تبدیل شود. تجربه سیاسی اسرائیل نشان داده است که در شرایط تهدید خارجی، آرایش سیاسی داخلی نیز دستخوش تغییر میشود و جریانهای راستگرا معمولاً از این فضا بیشترین بهره را میبرند.
اما معادله تنها به تلآویو محدود نمیشود. برخلاف روزهای نخست پس از آتشبس، امروز واشنگتن نیز با شرایط متفاوتی روبهرو است. انتظار ترامپ این بود که توقف درگیریها زمینه را برای پیشرفت سریع مذاکرات سیاسی با ایران فراهم کند و از دل آن، توافقی شکل گیرد که بتواند آن را به عنوان یک موفقیت راهبردی معرفی کند. با این حال، روند تحولات نشان میدهد این انتظار تاکنون محقق نشده است.
اختلافات دو کشور بر سر موضوعات کلیدی نه تنها کاهش نیافته، بلکه در برخی حوزهها، از جمله امنیت دریایی و آینده تنگه هرمز، وارد مرحلهای حساستر شده است. مجموعه تنشها و درگیریهای محدود هفتههای اخیر در پیرامون این آبراه راهبردی نشان میدهد آتشبس الزاماً به معنای پایان رقابت راهبردی نبوده است. البته خود ترامپ پس از آتشبس با صراحت تأکید کرده بود که «تنگه هرمز با بمباران باز نمیشود»؛ جملهای که بیانگر آگاهی او از هزینههای سنگین یک جنگ فراگیر و محدودیت ابزار نظامی برای حل مسائل ژئوپلیتیکی است. با این حال، اگر مسیر دیپلماسی همچنان متوقف بماند و فشارهای میدانی افزایش یابد، محاسبات کاخ سفید نیز میتواند دستخوش تغییر شود.
در همین چارچوب، اعلام سفر قریبالوقوع نتانیاهو به کاخ سفید را نیز باید فراتر از یک دیدار معمول ارزیابی کرد. گزارشهایی از اختلافنظر دو طرف درباره نحوه مواجهه با ایران منتشر شده است، اما همزمان، ترامپ نیز تأکید کرده روابط شخصی او با نتانیاهو همچنان خوب است. این بدان معناست که کانال تصمیمگیری مشترک همچنان فعال است و دو طرف در حال بازتعریف راهبرد خود در قبال ایران هستند.
آیا این بازتعریف الزاماً به معنای آغاز جنگ جدید خواهد بود؟ پاسخ منفی است. هزینههای چنین تصمیمی برای آمریکا، اسرائیل و کل منطقه بسیار بالاست و هیچ نشانه قطعی مبنی بر اتخاذ تصمیم برای جنگ وجود ندارد. اما در مقابل، نادیده گرفتن احتمال همگرایی دوباره واشنگتن و تلآویو نیز خطای راهبردی خواهد بود؛ بهویژه اگر نتانیاهو به این جمعبندی برسد که بدون ایجاد یک بحران امنیتی جدید، امکان عبور از انتخابات و حفظ قدرت را ندارد و اگر ترامپ نیز به این نتیجه برسد که دیپلماسی دیگر قادر به تأمین اهداف مورد انتظار او نیست.
بر همین اساس، سناریوی محتمل ماههای آینده نه لزوماً آغاز فوری یک جنگ تمامعیار، بلکه افزایش تدریجی فشارهای امنیتی، عملیاتهای محدود، تلاش برای تغییر موازنه در لبنان، سوریه و خلیج فارس و تشدید فشار بر ایران با هدف فراهم کردن شرایطی است که در صورت شکست کامل مسیر سیاسی، گزینه نظامی دوباره روی میز قرار گیرد.
بنابراین، پرسش اصلی امروز این نیست که آیا جنگ حتماً آغاز خواهد شد یا خیر؛ بلکه این است که آیا روند تحولات سیاسی و امنیتی، ترامپ و نتانیاهو را بار دیگر در نقطهای قرار خواهد داد که هزینه پرهیز از جنگ را کمتر از هزینه آغاز آن ارزیابی کنند. پاسخ به این پرسش، بیش از هر عامل دیگری، آینده امنیت منطقه در ماههای پیش رو را تعیین خواهد کرد.