نورنیوز-گروه بینالملل: دولتمردان آمریکا در حالی همچنان با توهماتی همچون مذاکرات فنی قطر، در پی مدیریت بازارها و دستاوردسازی خیالی برای ترامپ هستند که جیدی ونس، معاون ترامپ، در سخنانی تأملبرانگیز مدعی شده است: با به نتیجه رسیدن توافق، ایران دیگر تروریسم منطقهای و بیثباتی را تأمین مالی نخواهد کرد، جاهطلبیهای هستهای خود را بهطور دائمی کنار خواهد گذاشت و در نتیجه، اقتصاد جهانی بار دیگر از ایران استقبال خواهد کرد. به گفته او، این نتیجهای مطلوب برای مردم آمریکا و کل منطقه خواهد بود.
این ادعاها با محوریت «استقبال اقتصاد جهان» در حالی مطرح میشود که سابقه رفتاری آمریکا نشان میدهد چنین گزارههایی شباهت بسیاری به ادبیات و واژگان دولتمردان پیشین این کشور دارد؛ همانهایی که همواره مدعی بودند پایان آنچه از نگاه آنان «ماجراجوییهای ایران» خوانده میشود ــ یعنی کنار نهادن حقوق هستهای، توان نظامی و نقشآفرینی منطقهای ــ زمینهساز آشتی جهان با ایران خواهد شد.
این واژهسازیها را باید بخشی از جنگ ادراکی علیه ذهنیت جامعه و مسئولان ایرانی دانست؛ جنگی که هدف آن سوق دادن ایران به سمت سازشکاری با وعدههای اقتصادی است، در حالی که مقصد نهایی آن چیزی جز تسلیمسازی ایران نیست.
نه فراموش میکنیم، نه میبخشیم؛ مذاکره پایان جنگ است، نه پایان مطالبه عدالت
آمریکاییها، از ترامپ و ونس گرفته تا روبیو و دیگر مقامات این کشور، در حالی مدعیاند توافق میتواند زمینهساز خروج ایران از انزوا، دستیابی به جایگاه جهانی و حتی کاهش تنشها میان تهران و واشنگتن باشد که ملت بزرگ ایران و مسئولان نظام در سطوح مختلف سیاسی، امنیتی و اقتصادی تأکید دارند مشت گرهکرده رهبر شهید در لحظه عروج، نماد ماندگار دکترین امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران است.
پرونده انتقام خون پاک خامنهای کبیر و شهدای مظلوم ایران همچنان باز است و آمران و عاملان این جنایات، در زمان خود که دیر نخواهد بود، به دست «عناصر صالحه» به سزای اعمالشان خواهند رسید.
از این منظر، مذاکره با آمریکا نه به معنای گذشت و چشمپوشی از ماهیت تروریستی و جنایتکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی، بلکه صرفاً در راستای پایان جنگ، تأمین حقوق حقه جمهوری اسلامی ایران در ابعاد مختلف و پایان دادن به جنگ در تمامی جبهههاست؛ در عین حال، اصل مجازات و بازخواست جنایتکاران همچنان پابرجاست.
ملت بزرگ ایران و نظام اسلامی، به یاد رهبر شهید، بر این باور تأکید دارند که «کسی چون من با کسی چون او» سازش نخواهد کرد و مبارزه با نظام سلطه و اشغالگران استمرار خواهد یافت.
«استقبال جهان» یا مطالبه تسلیم؟ بازی قدیمی با واژگان و خطای محاسباتی اقتصادی
ونس در حالی از استقبال اقتصاد جهان از ایران پس از توافق سخن میگوید که تحقق این ادعا را مشروط به دست کشیدن ایران از حقوق هستهای، توان موشکی و جایگاه منطقهای خود میداند.
این سخنان یادآور همان مواضعی است که دولتمردان پیشین آمریکا نیز بارها مطرح کرده بودند؛ اینکه ایران با چشمپوشی از حقوق هستهای، نابودی توان موشکی و پهپادی و نیز آنچه آنان «پایان حمایت از جبهه مقاومت» مینامند، با لبخند جهان مواجه خواهد شد و به تعبیر آنان، جهان با ایران آشتی خواهد کرد.
این عملیات روانی و جنگ ادراکی، با هدف تأثیرگذاری بر ذهن مردم و مسئولان، در حالی حقوق مسلم هستهای، موشکی و منطقهای ایران را «ماجراجویی» مینامد که تسلیم در برابر این مطالبات را «آشتی جهان با ایران» معرفی میکند؛ حال آنکه در منطق آنان، «جهان» نه مجموعه بیش از ۲۰۰ کشور و سازمانهای بینالمللی، بلکه صرفاً آمریکا و چند کشور اروپایی است. در چنین چارچوبی، کوتاه آمدن در برابر این کشورها چیزی جز تسلیم نیست.
چنانکه رهبر شهید انقلاب بارها تأکید کردهاند، آنان هرگز با ایران آشتی نخواهند کرد و حتی اگر ایران همه داشتههای خود را واگذار کند و به دوران سلطه و نفوذ غرب در عصر پهلوی بازگردد، باز هم مطالبات و زیادهخواهیهای جدیدی را مطرح خواهند کرد.
نکته مهم آن است که دست کشیدن از حقوق حقه، از نگاه ونس، قرار است زمینهساز این آشتی ادعایی شود؛ حال آنکه تجربه برجام نشان داد ایران در چارچوب اقدامات اعتمادساز، تمامی تعهدات هستهای خود را بهصورت یکجانبه اجرا کرد، اما طرفهای غربی هرگز به تعهدات خود عمل نکردند.
در یک جمعبندی میتوان گفت آمریکا با بازی هدفمند با واژگان، در پی استحالهسازی، گرفتار کردن ایران در اشتباه محاسباتی اقتصادی و در نهایت، تسلیمسازی و تحقق اهدافی است که نه از طریق تجاوز نظامی و نه با اعمال تحریمها به آن دست نیافته است.
اقتصاد جهانی یا جهان غرب؟ پرسشی که ونس پاسخی برای آن ندارد
ونس در حالی باغ سبز استقبال اقتصاد جهانی از ایران را در صورت تن دادن به زیادهخواهی آمریکا در مذاکرات ترسیم میکند که یک پرسش اساسی مطرح است؛ اینکه او از کدام جهان و کدام اقتصاد سخن میگوید؟
مناسبات سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد که ایران با بسیاری از کشورهای جهان، از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب، در ارتباط است و عضو اتحادیهها و سازوکارهایی همچون بریکس، سازمان همکاری شانگهای و جنبش عدم تعهد است؛ مجموعههایی که بخش گستردهای از منابع، اقتصاد، جمعیت، وسعت سرزمینی، توان نظامی، ظرفیتهای امنیتی و دیگر مؤلفههای قدرت جهانی را در خود جای دادهاند. در عمل نیز جهان در مسیر شکلگیری نظمی نوین حرکت میکند؛ نظمی که در آن، یکجانبهگرایی غربی دیگر جایگاهی ندارد.
به نظر میرسد ونس نیز همچون سایر مقامات آمریکایی و برخی کشورهای اروپایی، همچنان در توهم برتر بودن و محوریت غرب در معادلات جهانی به سر میبرد؛ حال آنکه شواهد نشان میدهد آمریکا و اروپا عملاً به بازیگرانی ورشکسته تبدیل شدهاند که دیگر توان گذشته برای اثرگذاری بر تحولات جهانی را ندارند.
شکست آمریکا و ناتو در جنگ رمضان، وضعیت بحرانی اروپا در دوران جنگ اوکراین و در مقطع بسته شدن تنگه هرمز، ناکامی غرب در اعمال تحریمهای فراگیر علیه سایر کشورها و نیز موج فزاینده انزجار افکار عمومی از سران غرب در کشورهای خودشان به دلیل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، همگی نشانههایی از افول جایگاه غرب است؛ به گونهای که دیگر مرجعیت پیشین برای بازیگری در نظام بینالملل را در اختیار ندارد.
بر این اساس میتوان گفت ونس همچنان در توهم یکجانبهگرایی غربی به سر میبرد، هیچ جایگاهی برای سایر کشورها قائل نیست و با القای نظام تکقطبی، در پوشش وعدههای اقتصادی، پروژه تسلیمسازی ایران را دنبال میکند؛ حال آنکه در جهان واقعی، کانون اقتصاد، سیاست و امنیت از غرب خارج شده و شرقگرایی و نظم نوین چندجانبهگرا به محور اصلی تحولات بینالمللی تبدیل شده است.
وعدههای اقتصادی؛ پوششی برای پروژه تسلیمسازی
آمریکا، از وعدههایی همچون صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری گرفته تا ادعای خرید مواد غذایی از آمریکا و اکنون نیز با طرح واژه «استقبال اقتصاد جهانی از ایران»، در پی آن است که ایران را به دست کشیدن از اهداف، حقوق و آرمانهای خود وادار کند.
این در حالی است که تأکیدات مقامات و ملت ایران بر بازگشتناپذیر بودن شرایط به پیش از جنگ رمضان، از جمله در مدیریت ایران بر تنگه هرمز، تأکید نیروهای مسلح بر آمادگی برای پاسخگویی به هرگونه تهدید، حضور هوشمندانه مردم در صحنه و خیابان، و ایستادگی دستگاه دیپلماسی در پیگیری حقوق ایران در چارچوب تفاهم چهارده مادهای و دیگر مؤلفههای قدرت ملی، همگی خط بطلانی بر توهمات آمریکاییهاست؛ توهماتی که میکوشند با وعدههای اقتصادی و بازی با واژگان، پروژه تسلیمسازی ایران را پیش ببرند.
این همان جنگ ادراکی است که مقابله با آن، نیازمند همگرایی سراسری، هوشیاری ملی و شناخت واقعیتهای جهان امروز است؛ جهانی که دیگر در چارچوب یکجانبهگرایی غرب تعریف نمیشود، بلکه با محوریت نظم نوین چندجانبهگرا و نقشآفرینی روزافزون شرق، مسیر آینده خود را ترسیم میکند.
نورنیوز