نورنیوز- گروه سیاسی: گاهی تاریخ با مرگ یک فرد، تنها یک انسان را از دست نمیدهد؛ بلکه یک مسیر را ناتمام میگذارد. شهادت آیتالله سید محمد حسینی بهشتی در هفتم تیر ۱۳۶۰ از همین جنس بود. انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی تنها به حذف یکی از عالیترین مقامات نظام نوپای جمهوری اسلامی منجر نشد؛ بلکه اندیشهای را از صحنه سیاست ایران کنار زد که میتوانست در دهههای بعد، نقش مهمی در تکامل نظام حکمرانی جمهوری اسلامی ایفا کند.
امام خمینی(ره) در همان روزهای تلخ جملهای گفت که هنوز هم عمق آن بهدرستی فهم نشده است: «بهشتی یک ملت بود.» این تعبیر فقط از باب ستایش یک شخصیت مهم و محوری نبود؛ بلکه اعتراف به این واقعیت بود که جمهوری اسلامی یکی از جامعترین نیروهای فکری و سیاسی خود را از دست داده است؛ شخصیتی که هم فقیه بود، هم فیلسوف، هم اقتصاد میدانست، هم جامعهشناسی را میشناخت، هم تجربه زیست در غرب را داشت و هم در میدان سیاست و مدیریت، حضوری فعال و مؤثر داشت. پس از گذشت ۴۵ سال، شاید مهمتر از اینکه بپرسیم بهشتی چه خدماتی داشت، باید پرسید که انقلاب اسلامی از فقدان او چه زیانهایی دید و امروز چه نیازی به بازخوانی اندیشه و روش او دارد؟
نخستین خسارت، از دست رفتن یکی از معدود نظریهپردازان «نظامسازی» بود. بسیاری از چهرههای انقلاب در مبارزه علیه رژیم پهلوی نقشآفرین بودند، اما تعداد کسانی که همزمان به طراحی ساختارهای آینده جمهوری اسلامی میاندیشیدند، بسیار اندک بود. بهشتی از همان معدود افراد بود که به ضرورت تشکیلات به خوبی واقف بود و در مسیر ایجاد و تحکیم تشکیلات حرکت می کرد. او علاوه بر تشکیلات، به ایجاد ساختارهای ضروری حکمرانی مقتدر هم التفات ویژه داشت. نقش برجسته او در تدوین قانون اساسی، شکلدهی به قوه قضائیه، الگوسازی در مواجهه با مخالفان و منتقدان، پایه گذاری گفت و گوی انتقادی با جریان های دگراندیش، تأسیس حزب جمهوری اسلامی و تربیت نسل جدید مدیران، نشان میدهد که نگاهش معطوف به ساختن نهادهای پایدار بود، نه صرفاً حل مسائل روزمره.
او به خوبی میدانست که انقلابها با شور آغاز میشوند، اما تنها با نهادهای کارآمد دوام میآورند. شاید یکی از مشکلات امروز نظام حکمرانی ایران نیز دقیقاً در همین نقطه باشد. ما مدیران توانمند کم نداشتهایم، اما کمتر شخصیتی پیدا شده که بتواند همزمان اندیشه، سازمان، قانون و اجرا را در قالب یک منظومه واحد ببیند. خلأ چنین نگاهی هنوز هم احساس میشود.
دومین خسارت، غلبه تدریجی سیاست هیجانی بر سیاست عقلانی بود. بهشتی سیاست را میدان حذف و تخریب نمیدانست. او از مناظره استقبال میکرد، به مخالفان فرصت سخن گفتن میداد و معتقد بود حقیقت در فضای گفتوگو روشنتر میشود. سالها اقامت و فعالیت فرهنگی او در اروپا، به ویژه در هامبورگ، باعث شده بود با فضای فکری مدرن آشنا باشد و از مواجهه با اندیشههای متفاوت هراسی نداشته باشد. مناظرات آزاد و عالمانه او با نمایندگان جریان های فکری و سیاسی معارض در درون کشور، تجربه ای بسیار مهم و البته قابل تکرار و بازسازی برای امروز است. چنین مباحثاتی، می تواند احساس خویشاوندی را در بین تمامی نیروهای متکثر در درون کشور ذیل منافع ملی تقویت کند.
امروز که فضای سیاسی ایران بیش از هر زمان دیگری گرفتار دوقطبیسازی، برچسبزنی و تخریب رقیب شده است، بازخوانی این منش سیاسی اهمیت دوچندان پیدا میکند. بهشتی بارها تأکید میکرد که مخالف، الزاماً دشمن نیست و نقد، اگر در چارچوب اخلاق و قانون باشد، نه تنها تهدید نیست بلکه ضامن سلامت جامعه است.
سومین خسارت، تضعیف گفتمان عدالت بود. عدالت در اندیشه بهشتی، صرفاً توزیع ثروت یا شعار اقتصادی نبود. او عدالت را روح حاکم بر همه ارکان حکومت میدانست؛ از قضاوت و اقتصاد گرفته تا آموزش، فرهنگ و سیاست. از نگاه او، توسعه اگر به عدالت منجر نشود، ارزش چندانی ندارد و آزادی نیز اگر در خدمت کرامت انسان نباشد، به بیعدالتی تازهای خواهد انجامید.
امروز که شکافهای اقتصادی، احساس تبعیض و مطالبه عدالت به یکی از مهمترین دغدغههای جامعه تبدیل شده است، اندیشه بهشتی میتواند بار دیگر الهامبخش باشد؛ نه به عنوان مجموعهای از شعارهای آرمانی، بلکه به عنوان چارچوبی برای اصلاح حکمرانی. بازگویی این واقعیت ضرورت دارد که او تزاحم و تصادمی میان دو آرمان ازلی عدالت و آزادی نمیدید و اعتقاد به عدالت برای او همانقدر اصیل و ریشه دار در ذات انسان بود که تعتقاد به آزادی.
چهارمین خسارت، از دست رفتن یکی از مهمترین مدافعان قانونگرایی در کشور بود. بهشتی معتقد بود حتی حکومت دینی نیز بدون قانون و بدون رعایت حقوق مردم نمیتواند مشروعیت خود را حفظ کند. او بارها هشدار داده بود که اگر قانون جای خود را به سلیقه افراد بدهد، نه عدالت باقی میماند و نه اعتماد عمومی. این نگاه، امروز که جامعه بیش از هر زمان دیگری خواهان شفافیت، پاسخگویی و حاکمیت قانون است، اهمیتی مضاعف یافته است.
اما شاید مهمترین ویژگی بهشتی، جمع میان «انقلابیگری» و «عقلانیت» بود. او نه محافظهکار بود و نه رادیکال. نه از اصول کوتاه میآمد و نه از عقل. در اندیشه او، انقلاب یک هیجان دائمی نبود؛ پروژهای برای ساختن جامعهای آزاد، عادلانه و قانونمند بود. همین ویژگی باعث میشد هم در برابر افراط بایستد و هم در برابر تفریط.
امروز، در شرایطی که کشور با مسائل پیچیده داخلی و خارجی، کاهش سرمایه اجتماعی، دشواریهای اقتصادی و چالشهای حکمرانی روبهروست، شاید بیش از هر زمان دیگری به همین عقلانیت نیاز داشته باشیم؛ عقلانیتی که اختلاف را به دشمنی و دگرسازی تبدیل نمیکند، قانون را قربانی مصلحتهای کوتاهمدت نمیسازد، نهادها را بر افراد ترجیح میدهد و اخلاق را از سیاست جدا نمیداند.
شاید اگر شهید بهشتی زنده میماند، همه مشکلات جمهوری اسلامی حل نمیشد؛ اما بعید است کسی تردید داشته باشد که مسیر توسعه نهادهای سیاسی، فرهنگ گفتوگو، تحزب، قانونگرایی، تربیت مدیران و حتی اصلاح ساختار قضایی، از پشتوانه فکری و مدیریتی نیرومندتری برخوردار میشد. به این اعتبار باید گفت که بزرگداشت هفتم تیر و شهادت آیت الله بهشتی نباید تنها به یادآوری یک حادثه تروریستی محدود شود. این مناسبت فرصتی است برای بازخوانی یکی از مهمترین طرحهای ناتمام انقلاب اسلامی؛ طرحی که نام آن «پروژه بهشتی» است.
امروز جمهوری اسلامی بیش از آنکه به تجلیل از شخصیت شهید بهشتی نیاز داشته باشد، به احیای روش او نیازمند است؛ روشی که در آن اخلاق بر قدرت، قانون بر سلیقه، گفتوگو بر حذف، نهاد بر فرد و منافع ملی بر رقابتهای زودگذر سیاسی تقدم دارد. شاید راز ماندگاری نام بهشتی نیز همین باشد؛ اینکه او تنها یک شهید نبود، بلکه الگویی از حکمرانی بود که با رفتنش، خلأ آن هنوز پس از چهار دهه و نیم احساس میشود.
نورنیوز