نورنیوز-گروه سیاسی: جنگ ۴۰ روزه، صرفاً یک رویارویی نظامی نبود؛ بلکه آزمونی برای سنجش وزن مؤلفههای ژئوپلیتیکی در معادلات امنیتی منطقه به شمار میرفت. یکی از مهمترین نتایج این جنگ، تثبیت جایگاه تنگه هرمز بهعنوان مؤثرترین اهرم راهبردی ایران در دوره پس از درگیری بود. اگر پیش از این، هرمز بیشتر بهعنوان شاهراه انتقال انرژی شناخته میشد، اکنون به متغیری تعیینکننده در محاسبات امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک بازیگران منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شده است. از همین رو، هرگونه مذاکره میان ایران و آمریکا، ناگزیر در سایه معادلات این آبراه راهبردی انجام خواهد شد.
در طول جنگ، ایران دو ابزار اصلی بازدارندگی را حفظ کرد؛ نخست، توان اثرگذاری بر امنیت و مدیریت عبور و مرور در تنگه هرمز و دوم، قابلیت پاسخ به تجاوز آمریکا از طریق هدف قرار دادن پایگاهها و منافع این کشور در منطقه. با برقراری آتشبس، ابزار دوم تا زمانی که تجاوز جدیدی رخ ندهد، عملاً از دستور کار خارج شده است؛ اما اهرم هرمز همچنان پابرجاست و حتی اهمیت بیشتری یافته است، زیرا بدون ورود به یک رویارویی مستقیم، میتواند بر تصمیمات سیاسی و اقتصادی طرف مقابل اثر بگذارد.
اهمیت این ابزار زمانی آشکارتر شد که دونالد ترامپ در گفتوگو با آکسیوس تصریح کرد ادامه بمباران ایران میتوانست به بسته شدن عملی تنگه هرمز، توقف حرکت کشتیها و اختلال چندماهه در صادرات نفت منجر شود. این اعتراف، صرفنظر از اهداف سیاسی آن، یک واقعیت راهبردی را آشکار ساخت؛ برتری نظامی، لزوماً به معنای تضمین امنیت کشتیرانی در هرمز نیست. از این منظر، میتوان گفت پایان جنگ تنها محصول ملاحظات نظامی نبود، بلکه نگرانی از تبعات اقتصادی اختلال در مهمترین شریان انرژی جهان نیز در تصمیم واشنگتن برای توقف درگیری نقش مهمی ایفا کرد.
پس از آتشبس، آمریکا و برخی کشورهای منطقه تلاش کردند این پیام را منتقل کنند که شرایط تنگه به وضعیت پیش از جنگ بازگشته است. با این حال، تحولات میدانی روایت دیگری ارائه داد. نیروی دریایی سپاه هشدار داد که عبور شناورها خارج از ترتیبات مورد نظر ایران، امنیت لازم را نخواهد داشت. اندکی بعد، یک شناور در منطقه هدف قرار گرفت و دونالد ترامپ، ایران را مسئول این حادثه معرفی کرد. فارغ از روایتهای متفاوت درباره عامل این رخداد، اهمیت راهبردی آن در این بود که بار دیگر موضوع امنیت تنگه هرمز به بالاترین سطح تصمیمگیری در آمریکا بازگشت. این حادثه نشان داد که هرگونه اختلال در کشتیرانی، بلافاصله به مسئلهای سیاسی و امنیتی میان تهران و واشنگتن تبدیل میشود و کریدورهای جایگزین نیز بدون در نظر گرفتن ملاحظات ایران، از منظر عملیاتی و امنیتی با چالش جدی روبهرو خواهند بود.
همزمان، سفر اعلامنشده مارکو روبیو به منطقه و بیانیه مشترک او با کشورهای جنوبی خلیج فارس نیز مؤید همین واقعیت بود. محور اصلی این رایزنیها، آزادی کشتیرانی، امنیت تردد دریایی و تداوم جریان انرژی از تنگه هرمز بود. این تحرکات نشان میدهد که برای واشنگتن، بازگرداندن کامل امنیت کشتیرانی به وضعیت پیش از جنگ، صرفاً یک مطالبه امنیتی نیست، بلکه ضرورتی اقتصادی و ژئوپلیتیکی محسوب میشود؛ ضرورتی که بر بازار جهانی انرژی، ثبات اقتصاد بینالملل و امنیت شرکای منطقهای آمریکا تأثیر مستقیم دارد.
در چنین شرایطی، تنگه هرمز میتواند فراتر از یک ابزار بازدارندگی نظامی عمل کند و به اهرمی برای تضمین اجرای هرگونه توافق احتمالی تبدیل شود. از نگاه تهران، بازگرداندن کامل شرایط این آبراه به وضعیت پیش از جنگ به معنای واگذاری مهمترین مزیت راهبردی ایران پس از پایان درگیری خواهد بود و هرگز به آن تن نخواهد داد. در مقابل، آمریکا نیز برای کاهش ریسک بازار انرژی و اطمینانبخشی به متحدان خود، به عادیسازی کامل وضعیت تنگه نیاز دارد.
بر همین اساس، بعید است مذاکرات احتمالی آینده تنها به موضوع هستهای یا رفع تحریمها محدود بماند. امنیت دریانوردی، آزادی کشتیرانی، ترتیبات امنیتی خلیج فارس و نحوه مدیریت تنگه هرمز نیز به یکی از اصلیترین محورهای چانهزنی تبدیل خواهد شد. به بیان دیگر، سایه هرمز بر همه پروندههای دیگر گسترده خواهد بود؛ زیرا امروز این آبراه، محل تلاقی چهار مؤلفه اصلی قدرت یعنی امنیت، انرژی، اقتصاد و دیپلماسی است.
از این رو، میتوان انتظار داشت که تنگه هرمز در هفتهها و ماههای آینده، نهتنها مهمترین محور اختلاف، بلکه یکی از اصلیترین ابزارهای شکلدهنده به هرگونه توافق احتمالی میان ایران و آمریکا باشد.
نورنیوز