نورنیوز- گروه سیاسی: ظرف روزهای اخیر، دستگاه سیاست خارجی ایران یکی از پرتحرکترین دورههای خود را در سالهای گذشته تجربه کرده است. هیأت مذاکرهکننده ایرانی برای بررسی مراحل اجرایی یادداشت تفاهم با آمریکا، روز یکشنبه را در سوئیس گذراند؛ محمدباقر قالیباف بلافاصله پس از بازگشت به ایران، به عمان سفر کرد؛ مسعود پزشکیان، رئیسجمهور و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه روز سه شنبه عازم پاکستان شدند. وزیر امور خارجه قرار است روز شنبه راهی عراق شود و همزمان خبر سفر قریبالوقوع رئیس مجلس به چین نیز منتشر شده است. اگر این تحرکات را جداگانه و به عنوان مجموعهای از سفرهای معمول دیپلماتیک نگاه کنیم، شاید اهمیت واقعی آنها دیده نشود؛ اما اگر همه این رخدادها را در کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویری متفاوت آشکار میشود: ایران وارد مرحلهای از دیپلماسی فعال و چندلایه شده است که هدف آن تثبیت دستاوردهای سیاسی و راهبردی حاصل از تحولات اخیر است.
در ادبیات روابط بینالملل، هیچ پیروزی یا موفقیت میدانی تا زمانی که به دستاورد سیاسی تبدیل نشود، پایدار نخواهد ماند. تاریخ مملو از نمونههایی است که کشورها در میدان جنگ موفق بودهاند اما به دلیل ضعف در عرصه سیاست و دیپلماسی، نتوانستهاند از آن موفقیت بهرهبرداری کنند. به همین دلیل است که بسیاری از نظریهپردازان استراتژی معتقدند جنگ ادامه سیاست است و سیاست نیز باید ضامن نتایج جنگ باشد. به نظر میرسد جمهوری اسلامی ایران دقیقاً با چنین منطقی وارد مرحله جدید شده است. پس از تحولات اخیر و تغییر معادلات منطقهای، اکنون مسئله اصلی دیگر صرفاً مدیریت بحران نیست؛ بلکه تثبیت موقعیت جدیدی است که در نتیجه این تحولات شکل گرفته است. اینجاست که نقش دیپلماسی برجسته میشود.
بازوی سیاسی در حال تکمیل دستاوردهای میدان
یکی از مهمترین ویژگیهای تحولات اخیر، هماهنگی کمسابقه میان سطوح مختلف تصمیمگیری در کشور است. سفرهای همزمان رئیسجمهور، وزیر امور خارجه و رئیس مجلس به مقاصد مختلف نشان میدهد که دیپلماسی ایران دیگر صرفاً در وزارت امور خارجه متمرکز نیست، بلکه همه ظرفیتهای سیاسی کشور برای تحقق یک هدف مشترک به کار گرفته شدهاند. در واقع، سیاست خارجی ایران در حال حرکت بر چند محور همزمان است.نخست، مدیریت محیط پیرامونی و تثبیت روابط با همسایگان. سفر به پاکستان، عراق و عمان را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. منطقه پس از جنگ وارد مرحلهای حساس شده و بسیاری از بازیگران در حال بازتعریف موقعیت خود هستند. طبیعی است که ایران تلاش کند پیش از دیگران چارچوب روابط جدید را شکل دهد.دوم، فعالسازی ظرفیت قدرتهای آسیایی.سفر پیشروی قالیباف به چین تنها یک سفر پارلمانی نیست. چین امروز یکی از مهمترین بازیگران اقتصادی و سیاسی جهان و یکی از شرکای اصلی راهبردی ایران است. در شرایطی که نظم جهانی در حال گذار از تکقطبی به چندقطبی است، روابط تهران و پکن اهمیتی فراتر از مناسبات دوجانبه پیدا کرده است.سوم، استمرار مسیر مذاکرات و مدیریت پروندههای بینالمللی.
اعزام هیأت مذاکرهکننده به سوئیس، و بعد به پاکستان و عمان و چین نشان میدهد که ایران در عین حفظ قدرت بازدارندگی و موقعیت میدانی خود، همچنان دیپلماسی را ابزار اصلی حلوفصل اختلافات میداند.در سیاست بینالملل، برخی مقاطع تاریخی به سرعت سپری میشوند. کشورها گاهی تنها چند ماه فرصت دارند تا نتایج یک تحول بزرگ را به دستاوردی پایدار تبدیل کنند. اگر این فرصت از دست برود، شرایط جدید به تدریج فرسوده میشود و مزیتهای حاصلشده رنگ میبازد. امروز ایران در چنین نقطهای قرار گرفته است.
تحولات اخیر موجب شده موقعیت منطقهای و بینالمللی ایران وارد مرحلهای جدید شود. بسیاری از بازیگران جهانی و منطقهای اکنون با نگاه متفاوتی به ایران مینگرند. این وضعیت میتواند فرصتهای مهمی در حوزه اقتصاد، امنیت، ترانزیت، انرژی و همکاریهای منطقهای ایجاد کند؛ اما تحقق این فرصتها نیازمند دیپلماسی فعال، پیگیر و خلاق است.نشانههای موجود حاکی از آن است که دستگاه سیاست خارجی کشور نیز این واقعیت را به خوبی درک کرده است. حجم بالای رفتوآمدها و رایزنیهای سیاسی نشان میدهد که تهران قصد ندارد صرفاً به دستاوردهای حاصلشده تکیه کند، بلکه در تلاش است آنها را به موقعیتهای پایدار سیاسی و اقتصادی تبدیل کند.
از مدیریت بحران تا معماری نظم جدیدشاید
مهمترین تفاوت دیپلماسی امروز ایران با دورههای گذشته در همین نکته باشد. در بسیاری از سالهای گذشته، بخش مهمی از انرژی سیاست خارجی صرف مدیریت بحرانها میشد؛ اما اکنون نشانههایی دیده میشود که ایران در حال عبور از وضعیت واکنشی و حرکت به سمت نقشآفرینی فعالتر در شکلدهی به ترتیبات جدید منطقهای است.منطقه غرب آسیا پس از جنگهای پیاپی، تغییرات ژئوپلیتیکی و رقابت قدرتهای بزرگ، در آستانه بازآرایی جدیدی قرار گرفته است. در چنین شرایطی، هر کشوری که بتواند زودتر شبکه روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود را تثبیت کند، سهم بیشتری از نظم آینده خواهد داشت. از این منظر، سفرهای فشرده روزهای اخیر صرفاً مجموعهای از دیدارهای دیپلماتیک نیست؛ بلکه بخشی از تلاشی بزرگتر برای تبدیل موقعیت جدید ایران به یک واقعیت پایدار در ساختار منطقهای و بینالمللی است.اکنون توپ در زمین دیپلماسی قرار دارد. اگر در ماههای گذشته میدان توانست معادلات را تغییر دهد، در ماههای پیش رو این دیپلماسی است که باید آن تغییرات را تثبیت کند. هنر سیاست خارجی نیز دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ جایی که موفقیتهای مقطعی به دستاوردهای ماندگار تبدیل میشوند و فرصتهای تاریخی پیش از آنکه از دست بروند، به سرمایه ملی بدل میشوند. با وجود تحرک کمسابقه دستگاه سیاست خارجی در هفتههای اخیر، واقعیت آن است که ایران همچنان ظرفیتهای دیپلماتیک مهمی در اختیار دارد که میتواند در مرحله تثبیت دستاوردهای اخیر به کار گرفته شوند. نخستین حوزه، اروپا است. اگرچه روابط تهران و پایتختهای اروپایی در سالهای گذشته تحت تأثیر پرونده هستهای، جنگ اوکراین و برخی اختلافات سیاسی دچار تنش شده است، اما تحولات اخیر میتواند زمینه بازتعریف این روابط را فراهم آورد.
بسیاری از کشورهای اروپا البته طی سالهای اخیر، موضعی پرسش برانگیز و غیردوستانه در قبال ایران داشته اند و نشان داده اند که در تنظیم روابط منطقی و عاقلانه با ایران ناکام اند. با اینهمه کشورهای اروپایی بیش از هر چیز به ثبات منطقه، امنیت انرژی و جلوگیری از شکلگیری بحرانهای جدید نیازمندند. اکنون که خطر گسترش جنگ کاهش یافته، تهران و دست کم برخی از کشورهای اروپا میتوانند با ابتکارهای سیاسی تازه، بخشی از ظرفیتهای از دست رفته در روابط متقابل را احیا کنند.دومین عرصه، نهادهای بینالمللی و چندجانبه است. سازمان ملل متحد، سازمان همکاری اسلامی، جنبش عدم تعهد، سازمان همکاری شانگهای و حتی برخی نهادهای تخصصی اقتصادی و مالی بینالمللی میتوانند به بستری برای تثبیت روایت ایران از تحولات اخیر تبدیل شوند. در دنیای امروز، موفقیت راهبردی تنها در میدان یا حتی در مذاکرات دوجانبه رقم نمیخورد؛ بلکه در توانایی یک کشور برای شکل دادن به روایتهای بینالمللی نیز نهفته است. ایران اکنون این فرصت را دارد که از فضای ایجاد شده برای تقویت جایگاه حقوقی و سیاسی خود در مجامع بینالمللی بهره ببرد. سومین حوزه و شاید مهمترین ظرفیت مغفول، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس باشند. بسیاری از این کشورها در جریان بحران اخیر، از تبعات جنگ آسیب دیدند. ناامنی در مسیرهای انرژی، افزایش هزینههای حملونقل، نگرانی سرمایهگذاران و اختلال در تجارت منطقهای، خسارتهایی بود که اقتصادهای عربی نیز آن را لمس کردند. اکنون با بازگشت نسبی ثبات به منطقه، زمینه برای احیای روند تنشزدایی و همکاریهای اقتصادی میان ایران و همسایگان جنوبی خلیج فارس بیش از گذشته فراهم شده است.
در واقع، همان کشورهایی که از گسترش بحران متضرر شدند، امروز میتوانند به شرکای مهمی برای تثبیت صلح و همکاری منطقهای تبدیل شوند. این یک فرصت کمنظیر است که نباید از دست برود.از این منظر، سفرهای دیپلماتیک اخیر مقامات ارشد ایران را نباید پایان یک مسیر دانست، بلکه باید آنها را آغاز مرحلهای گستردهتر تلقی کرد؛ مرحلهای که در آن ایران میکوشد دستاوردهای حاصلشده را به شبکهای از روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی پایدار تبدیل کند. اگر میدان توانست موازنهها را تغییر دهد، اکنون این دیپلماسی است که باید آن تغییرات را در ساختار منطقهای و بینالمللی نهادینه و تثبیت کند. موفقیت نهایی نیز نه در تعداد سفرها، بلکه در میزان تبدیل این فرصت تاریخی به منافع پایدار ملی سنجیده خواهد شد.