نورنیوز-گروه سیاسی: در صورتی که این نظام با خطر وجودیای روبهرو شود که مسبب آن امریکا باشد، حتی به بهای قربانی کردن امریکا تلاش میکند که آن خطر را متوقف کند. موضوع هم برمیگردد به همان توصیفی که مارکس از سرمایه و سرمایهدار دارد. اولا سرمایهدار به دنبال منافعش است و از جنگ تا جایی که به سودش باشد، حمایت میکند. قطعا و حتما، راه انداختن و ادامه جنگها به نفع سرمایهداری است و حتی زمانی که بخشی از نظام سرمایه به دلیل جنگ با آسیب روبهرو شود تا وقتی که برآیند سود و زیان جنگ به نفع ادامه جنگ باشد، از آن حمایت خواهد کرد. ولی وقتی کفه ترازوی این برآیند به سوی ضرر سنگینی کند، نظام سرمایه، منطقا حمایتش را از جنگ برمیدارد. در همان روز آغاز هفته دوم جنگ و زمانی که پس از پیشبینی اولیه ترامپ، ایران تسلیم نشد، در پستی که در فضای محدود مجازی منتشر کردم، نوشتم که «حالا موشک اصلی ایران شلیک شد» و به زودی آثار این موشک آشکار خواهد شد که تقریبا بسیاری افراد این گفته مرا ناشی از خوشخیالی دانستند. اما چرا آن روز چنین گفتم؟ آن گفتهام، غیر از تکیه به آن سخن مارکس، به این نظر لنین نیز تکیه داشت که از«بر سر عقل آمدن سرمایهداری» میگوید. واقعیت آن است که از قرن نوزدهم، نظام سرمایهداری به مرور با واقعیت جهان آشنا شد و کمکم فهمید که رنج انسانها میتواند به اسلحه بسیار قدرتمندی در مقابل منافع آنان تبدیل شود، برای همین، سرمایهداری به مرور و در جهت منافعی گستردهتر، از منافع آنی و کوچکتر گذشت که محدودیت در ساعات کار طی هفته و بیمه و آموزش رایگان، از آن جمله است یا به عبارتی، «وقتی جامعه، جز زنجیرهایش، چیزی برای از دست دادن نداشته باشد» هیچ قدرتی توان مقاومت در مقابل خشم آنان را نخواهد داشت.
در این جنگ نیز، وقتی رهبر شهید انقلاب از این گفت که «این جنگ دیگر محدود به خاک ایران نخواهد بود و جنگی منطقهای خواهد شد»، به معنایی، این سخن مشابه همان بود که انگار بگوییم «ما جز زنجیرهایمان، چیزی برای از دست دادن نداریم» و در مقابل، جهان سرمایهداری، بسیاری چیزها برای از دست دادن داشت و در بازی «مرد دیوانه» و «جنگ آخرالزمانی»، این ایران بود که دست برتر را داشت، دست برتری که تسلط بر تنگه هرمز «آس» و «تکخال» آن بود. بنابراین منطقا امریکای ترامپ چه میتوانست بکند؟
دونالد ترامپ در سخنان این دو روز گذشته به مهمترین نکته و دلیل پایان جنگ و تفاهمنامه امضا شده که احتمالا برای اولینبار در یک قرن اخیرمان، نسخه فارسی آن هم از سوی دو طرف امضا شده، اشاره داشت. تفاهمنامهای که تقریبا همه ناباورانه از آن سخن میگویند و به قول «مرشایمر»، تحلیلگر ارشد امریکایی، معنای آن، تسلیم بیقید و شرط امریکاست. اما چرا چنین شد؟ چرا امریکا تفاهمنامهای را امضا کرد که همه میگویند نمیتوانند آنچه در متن تفاهمنامه آمده را باور کنند؟ وقتی در آغاز آتشبس نوشتم: «سرمایه از سرمایهدار جداست» به واقع از مسیری نوشتم که پیش روی ترامپ بود و خود او امروز میگوید اگر به این تفاهمنامه نمیرسیدیم، سه هفته دیگر و با پایان یافتن ذخایر استراتژیک نفت، اقتصاد جهانی فرو میریخت. ماجرا اینگونه است که با شلیک «موشک هرمز» ایران به سمت اقتصاد جهانی، تقریبا به مدت حدود چهار ماه، جهان سرمایهداری، به این امید که امریکا بتواند با استفاده از قدرت نظامی، تنگه هرمز را باز کند، برای کنترل قیمت نفت، ذخایر خود را وارد بازار کرد. اما اصل داستان این بود که امریکا برای کنترل تنگه هرمز، لازم بود که وارد نبردی زمینی شود و این یعنی حداقل 800هزار تا یک میلیون نظامی کارآزموده را به جنگ با ایران بفرستد و آماده یکصد هزار سرباز کشته شده امریکایی باشد که امری تقریبا غیرممکن بود. حملههای محدود در تنگه هرمز، طی روزهای آتشبس نیز نشان داد که این تلاش بیفایده است و نهایتا شد همان که به ناچار نظام سرمایهداری انجام داد، یعنی همان «بر سر عقل آمدن».
اما بعد از این چه خواهد شد و آیا کار همین جا تمام است؟ عقل میگوید نه. یادمان باشد که برای به هم زدن این تفاهمنامه، دو نیروی قدرتمند، دست در کارند. یکی اسراییل که بعد از ماجرای «هفت اکتبر» گمان میکرد که دیگر راه برای تحقق اسراییل بزرگ هموار شده و پیوستن به پیمان ابراهیم، سرنوشت قطعی کشورهای منطقه است و دیگر چیزی از جبهه مقاومت نیز برای جلوگیری از این اتفاق باقی نمانده که وقایع این یکسال نشان داد تحقق آرزوی بزرگ صهیونیستها، چندان ساده نیست. دوم آن بخش دچار جنون سلطه جهانی در امریکاست که سیادت هژمونی امریکایی را بیش از همیشه در خطر میبینند و قطعا این دو در پیوند با هم، بسیار تلاش خواهند کرد تا آب رفته را به جوی بازگردانند. این میان تنها باقی میماند «موقعیت ژئوپلیتیک منحصربهفرد ایران»، پیوندهای «ساتراپیهای چند هزار ساله ایرانی» که در این 30 سال، به خوبی اهمیت وجودی خود را برای ایران نشان داده و آن «روح امپراتوری» که در ذهن و جان ایرانیان، از نو در حال رشد است. این همان «دکترین دفاعی سهگانه ایرانی» است که ما را از برنامهای پیچیده برای متلاشی کردن ایران حفاظت کرد.
اعتماد