نورنیوز- گروه سیاسی: دیپلماسی، برخلاف جنگ، هیچگاه مسیر کوتاه و مستقیمی ندارد. مذاکره، هنر عبور از بیاعتمادیها، سوءظنها و خاطرات تلخ است؛ به همین دلیل نیز هر توافق پایداری پیش از آنکه روی کاغذ شکل بگیرد، باید در میدان پیچیده سیاست و امنیت آزمون خود را پس بدهد. مذاکرات روز یکشنبه ایران و آمریکا در سوئیس نیز از همین جنس است؛ گفتوگوهایی طولانی و پرفراز و فرود که با میانجیگری پاکستان و قطر و میزبانی سوئیس برگزار شد و پس از حدود ۱۸ ساعت مذاکره، طرفهای میانجی در بیانیهای از «فضای مثبت و سازنده» و«پیشرفت دلگرم کننده» سخن گفتند و از ادامه مذاکرات فنی در روزهای آینده خبر دادند.
همزمان، عباس عراقچی نیز با لحنی محتاطانه اما مثبت، نوشت: «میانجیگری خستگی ناپذیر پاکستان و قطر باعث پیشرفتهای بزرگی برای پایان به جنگ در لبنان شد. همچنین تحریم صادرات نفت و پتروشیمی تعلیق و محاصره دریایی برداشته شد، برخی از داراییهای مسدود شده آزاد و طرح بزرگ بازسازی و توسعه اقتصادی ایران اجرایی شد. اولین آزمون واقعی: واحد رفع درگیریها در لبنان.»
از سوی دیگر سفر فردا (سهشنبه) رئیسجمهور، مسعود پزشکیان، به پاکستان نیز به احتمال زیاد فرصتی برای مرور و رایزنیهای تکمیلی درباره مراحل بعدی روند مذاکراتی اخیر خواهد بود. البته طبیعی است که دستور کار این سفر، محدود و منحصر به این موضوع نباشد اما بیگمان یکی از محورهای اصلی سفر، همفکری درباره جدیدترین تحولات پرونده مذاکرات است.
فراتر از خبرهای مذاکراتی
در نگاه نخست، شاید این تحولات صرفاً مجموعهای از اخبار دیپلماتیک به نظر برسند، اما اگر آنها را در کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویری متفاوت شکل میگیرد؛ تصویری که نشان میدهد با وجود همه اختلافات بنیادین، ارادهای مشترک برای جلوگیری از بازگشت به چرخه جنگ و تشدید بحران در حال شکلگیری است. این شاید مهمترین دستاورد مذاکرات اخیر باشد.
واقعیت آن است که پس از ماهها تنش، رویارویی نظامی و بحرانهای امنیتی، امروز تقریباً همه به این جمعبندی رسیدهاند که هزینه بازگشت به فضای نبرد عریان نظامی، بسیار سنگینتر از هزینه ادامه مذاکره است. ایران، آمریکا، میانجیها و حتی غالب کشورهای حاشیه خلیج فارس یا منطقه غرب آسیا، هر یک به دلایل متفاوت، اکنون حفظ مسیر دیپلماسی را بر گسترش درگیری ترجیح میدهند. این به معنای حل اختلافات نیست؛ بلکه به معنای پذیرش این واقعیت است که اختلافات باید پشت میز مذاکره مدیریت شوند، نه در میدان نبرد.
البته نباید این تحول را با سادهاندیشی تفسیر کرد. مسیر پیش رو همچنان دشوار است. تجربه روابط ایران و آمریکا نشان داده است که فاصله میان توافق سیاسی تا اجرای عملی تعهدات، گاه بسیار طولانی و پرپیچوخم است. اختلاف بر سر نحوه اجرا، زمانبندی، راستیآزمایی، تضمینها و تفسیر تعهدات، میتواند هر توافقی را با چالش مواجه کند. به همین دلیل نیز ادامه مذاکرات فنی در سوئیس اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا موفقیت هر تفاهم سیاسی، در نهایت به کیفیت همین مذاکرات کارشناسی وابسته خواهد بود.
تعهد در برابر تعهد، راهبردی واقعبینانه
در این میان، آنچه از مواضع رسمی ایران در خلال مذاکرات قابل برداشت است، اتخاذ راهبردی واقعبینانه تحت عنوان «تعهد در برابر تعهد» است. این رویکرد، نه بر اعتماد سادهلوحانه استوار است و نه بر نفی مطلق امکان توافق. منطق این راهبرد روشن است؛ هر اقدامی از سوی ایران، باید با اقدام متقابل طرف مقابل همراه باشد و هیچ امتیازی نباید بدون دریافت امتیاز متناظر واگذار شود. چنین رویکردی، محصول تجربه سالهای گذشته و در عین حال، نشانهای از بلوغ بیشتر دیپلماسی و استفاده از حافظه مذاکراتی ایران است؛ دیپلماسیای که میخواهد هم از منافع ملی دفاع کند و هم از فرصتهای موجود برای کاهش تنش بهره ببرد.
از همین منظر، تأکید محمدباقر قالیباف، رئیس هیئت مذاکرهکننده بر «حسن نیت در عین بیاعتمادی» نیز قابل فهم است. حسن نیت، در ادبیات دیپلماسی، هرگز به معنای اعتماد بیقید و شرط نیست. حسن نیت یعنی فراهم کردن شرایطی که امکان اجرای تعهدات افزایش یابد و سوءتفاهمها کاهش پیدا کند. کشوری میتواند نسبت به طرف مقابل بیاعتماد باشد، اما همزمان برای آزمودن صداقت او، فضای لازم را نیز فراهم کند. در واقع، بیاعتمادی و حسن نیت، دو مفهوم متناقض نیستند؛ بلکه در مذاکرات پیچیده، مکمل یکدیگرند. بیاعتمادی، ضرورت راستیآزمایی را ایجاب میکند و حسن نیت، امکان حرکت مذاکرات را حفظ میکند.
اگر فضای بیاعتمادی مطلق بر مذاکرات حاکم شود، هیچ توافقی شکل نخواهد گرفت و اگر اعتماد بیمحابا جایگزین احتیاط شود، منافع ملی آسیب خواهد دید. هنر دیپلماسی دقیقاً در ایجاد تعادل میان این دو قرار دارد؛ تعادلی که هم از خوشبینی افراطی فاصله میگیرد و هم اجازه نمیدهد بدبینی مطلق، هر امکان سیاسی را از بین ببرد.
در این میان، نقش پاکستان و قطر نیز قابل توجه است. استمرار نقشآفرینی این دو کشور به همراه میزبانی مطلوب سوئیس نشان میدهد که میانجیگری، صرفاً به برگزاری یک نشست محدود نشده، بلکه به فرآیندی مستمر برای حفظ کانالهای ارتباطی تبدیل شده است. در بسیاری از مذاکرات بزرگ تاریخ نیز، موفقیت نه حاصل یک نشست، بلکه نتیجه ماهها گفتوگوهای فنی، رفتوآمدهای دیپلماتیک و حل تدریجی اختلافات بوده است.
نباید فراموش کرد که بزرگترین دشمن هر فرآیند مذاکره، فضای هیجانی و قطبیشده است. طرفهایی مثل رژیم صهیونیستی یا برخی تندروهای داخلی، به شدت دنبال هیجانی کردن فضای سیاسی حول مذاکرات هستند. در هر دو سوی ماجرا، جریانهایی وجود دارند که از تداوم تنش سود میبرند یا دستکم مصالح خود را در شکست گفتوگوها میبینند. هر پیشرفت دیپلماتیک، مخالفان خاص خود را دارد و هر گام رو به جلو ممکن است با یک بحران سیاسی، امنیتی یا رسانهای متوقف شود. به همین دلیل، حفظ آرامش، مدیریت انتظارات و پرهیز از قضاوتهای شتابزده، خود بخشی از موفقیت مذاکرات محسوب میشود.
اکنون مهمترین پیام مذاکرات سوئیس این نیست که همه اختلافات حل شده است؛ بلکه این است که درِ دیپلماسی همچنان باز مانده است. همین که گفتوگوها پس از ساعتها مذاکره متوقف نشد، مذاکرات فنی ادامه پیدا کرد، میانجیها از پیشرفت سخن گفتند و هیچیک از طرفها میز مذاکره را ترک نکردند، خود نشانهای مهم از ترجیح سیاست بر تقابل نظامی است.
راه پیش رو همچنان دشوار است؛ شاید دشوارتر از مرحله دستیابی به تفاهم اولیه. اما تاریخ روابط بینالملل بارها نشان داده است که صلحهای پایدار، نه از دل خوشبینی، بلکه از دل واقعبینی، صبر، گفتوگوی مستمر و اجرای متقابل تعهدات متولد میشوند. اگر راهبرد «تعهد در برابر تعهد» با حفظ فضای حسن نیت و راستیآزمایی متقابل دنبال شود، میتوان امیدوار بود که این بار، دیپلماسی بتواند بر منطق تقابل غلبه کند؛ نه به این دلیل که بیاعتمادی از میان رفته است، بلکه به این دلیل که همه طرفها به این نتیجه رسیدهاند که هزینه شکست دیپلماسی، بسیار سنگینتر از دشواری ادامه آن است.