نورنیوز- گروه سیاسی: جریان مخالف یا منتقد مذاکره این روزها گویی از هیچ ابزاری برای تضعیف مسیر دیپلماسی فروگذار نمیکند؛ حتی اگر پای حساسترین حوزههای امنیت ملی و یا شخصیتهای ارشد نظام در میان باشد. در تازهترین نمونه، انتشار و بازتاب بخشی از اظهارات سید محمود نبویان در یکی از برنامههای تلویزیونی درباره روند تصمیم گیری درباب مذاکرات اخیر ایران و آمریکا، به سرعت از یک گفتوگوی سیاسی فراتر رفت و به یک معضل رسانهای-امنیتی گسترده تبدیل شد؛ مناقشهای که در فضای سیاسی داخلی، کمتر سابقه داشت.
ماجرا از جایی شروع شد که این نماینده مجلس، بخشهایی از سخنان یا نظرات غیررسانهای مقام معظم رهبری را درباره روند تصمیمگیری برای مذاکرات اسلامآباد را در برابر دوربین تلویزیون قرائت کرد. این اقدام بیسابقه باعث شد برخی نهادهای سیاسی و رسانهای، از جمله خود صدا و سیما که میزبان این برنامه بود، نسبت به این فاش گویی اعتراض کنند و آن را نادرست یا حداقل غیرمنطبق با اصول محرمانگی بدانند.
به این ترتیب، یک گفتوگوی تلویزیونی در فاصلهای کوتاه، به میدان چندلایهای از روایتها تبدیل شد: روایتی که در یک سوی آن «افشاگری امنیتی» دیده میشود و در سوی دیگر، «بازنمایی ناقص و تقطیعشده از یک فرایند تصمیم سیاسی». اما آنچه در این میان اهمیت دارد، صرفاً اختلاف بر سر یک جمله یا یک برنامه نیست؛ بلکه نشانهای است از یک مسئله عمیقتر در ساختار سیاست و رسانه: فروپاشی مرزهای روشن میان محرمانگی دیپلماتیک و رقابت سیاسی داخلی.
محرمانگی مذاکرات؛ اصل راهبردی فراموششده
در ادبیات کلاسیک سیاسی و دیپلماسی، یک اصل تقریباً بدیهی وجود دارد: مذاکرات حساس، بدون سطحی از محرمانگی قابل پیشبرد نیستند. این اصل نه یک توصیه اخلاقی، بلکه یک قاعده راهبردی است. دلیل آن نیز روشن است: مذاکره، فرآیند تولید توافق است؛ و هر فرآیند تولید، نیازمند فضای امن برای آزمون مواضع، مانورهای تاکتیکی، پیشنهادهای غیررسمی و چانهزنیهای مرحلهای است. اگر این فرآیند پیش از رسیدن به نتیجه نهایی در معرض افکار عمومی قرار گیرد، عملاً از حالت «تولید توافق» به حالت «مصرف سیاسی روایتها» تبدیل میشود.
به همین دلیل، در تجربههای جهانی—از مذاکرات حساس امنیتی گرفته تا توافقهای پیچیده اقتصادی—اصل محرمانگی نه به معنای پنهانکاری، بلکه به معنای حفاظت از امکان توافق تعریف میشود. حتی در نظامهای سیاسی کاملاً پاسخگو، سطحی از محرمانگی در مذاکرات پذیرفته شده است، زیرا بدون آن، هر جملهای میتواند به ابزار فشار داخلی یا خارجی تبدیل شود. در چنین چارچوبی، انتشار گزینشی یا زودهنگام اطلاعات مرتبط با روند تصمیم برای مذاکرات با آمریکاییها، حتی اگر از سر نقد سیاسی باشد، میتواند اثراتی فراتر از نیت اولیه ایجاد کند؛ از تضعیف موقعیت مذاکرهکنندگان گرفته تا ارسال پیامهای متناقض به طرف مقابل.
آنچه پرونده اخیر را پیچیدهتر میکند، صرفاً بحث درباره صحت یا عدم صحت یک روایت نیست، بلکه تلاقی سه سطح است: سیاست داخلی، رسانه و دیپلماسی. در چنین شرایطی، مذاکرات خارجی دیگر صرفاً در سطح دولتها یا تیمهای مذاکرهکننده پیش نمیرود، بلکه بهطور موازی در فضای سیاسی داخلی نیز بازتولید میشود. نتیجه این وضعیت، شکلگیری نوعی «چندصدایی کنترلنشده» است؛ جایی که یک موضوع واحد، در روایتهای مختلف، معانی کاملاً متفاوتی پیدا میکند.
در ماجرای اخیر نیز، یک گفتوگوی تلویزیونی درباره مذاکرات، در فاصله کوتاهی وارد چرخهای از تفسیرهای متعارض شد: از «افشاگری» تا «نقل ناقص و تقطیعشده»، از «نقد سیاسی» تا «افشای امنیتی». همین چندلایگی باعث شد اصل موضوع—یعنی وضعیت واقعی مذاکرات و حساسیتهای آن—در پسِ جدالهای روایی قرار گیرد. در این میان، مسئله تقطیع روایی نیز نقش تعیینکنندهای ایفا کرد. در فضای رسانهای امروز، نحوه انتخاب و حذف بخشهایی از یک روند، گاه میتواند اثر سیاسی آن را کاملاً تغییر دهد. اینجاست که مرز میان «انتقال خبر» و «ساخت روایت» بهسختی قابل تشخیص میشود. در عین حال، جای این سئوال هم هست که حجت الاسلام نبویان چگونه و بر اساس کدام مجوز، به اسنادی که طبق گفتهها، در طبقهبندی «به کلی سرّی» قرار دارد دسترسی پیدا کرده است؟ آیا به اعتبار نمایندگی ی عضویت در کمیسیون امنیت ملی می توان به چنین اسنادی دسترسی داشت؟ و در صورت قانونی بودن این دسترسی، آیا می توان محتوای آن را منتشر کرد؟
پیامدهای راهبردی تضعیف محرمانگی
البته مسئله اصلی در این پرونده، فراتر از یک اختلاف رسانهای داخلی است. آنچه در سطح کلان اهمیت دارد، پیامدهای تضعیف اصل محرمانگی در مذاکرات حساس است.
نخستین پیامد، تضعیف موقعیت چانهزنی دیپلماتیک است. وقتی جزئیات تصمیمگیری برای مذاکرات به فضای عمومی راه پیدا میکند، طرف مقابل میتواند از آن برای تنظیم مواضع سختتر یا بهرهبرداری تبلیغاتی استفاده کند. در چنین شرایطی، انعطافپذیری مذاکرات کاهش مییابد.
دومین پیامد، فرسایش اعتماد در کانالهای غیررسمی مذاکره است. بخش مهمی از دیپلماسی، در لایههای غیرعلنی و مبتنی بر اعتماد شکل میگیرد. اگر این فضا در معرض نشتهای مکرر قرار گیرد، ظرفیت تعامل غیررسمی بهشدت کاهش مییابد.
سومین پیامد، تشدید شکاف داخلی در تحلیل سیاست خارجی است. وقتی هر روایت درباره مذاکرات به یک موضع سیاسی داخلی تبدیل میشود، امکان شکلگیری اجماع حداقلی ملی دشوارتر خواهد شد؛ در حالی که در پروندههای حساس خارجی، وجود چنین اجماعی یک ضرورت عملی است، نه یک انتخاب سیاسی.
در این میان، نکته مهم این است که مسئله صرفاً «افشاگری یا عدم افشاگری یک فرد» نیست. مسئله اصلی، نبود یک چارچوب روشن و مورد توافق درباره حدود محرمانگی، نقد و انتشار اطلاعات در حوزه مسائل اساسی کشور است. پرونده اخیر نشان میدهد که در فضای سیاسی و رسانهای امروز، مرز میان نقد سیاست خارجی و تضعیف فرآیند مذاکره، بیش از هر زمان دیگری حساس و شکننده شده است. در چنین شرایطی، بازگشت به یک اصل بنیادین دیپلماسی ضروری به نظر میرسد: محرمانگی، نه یک امتیاز، بلکه یک ضرورت راهبردی برای امکانپذیر شدن توافق است.
این اصل به معنای حذف نقد یا محدود کردن شفافیت نیست؛ بلکه به معنای تفکیک دقیق میان «نقد سیاست» و «انتشار اطلاعات حساس منجر به مذاکره» است. بدون این تفکیک، هر مذاکرهای میتواند بهسرعت از مسیر اصلی خود خارج شده و در میدان رقابتهای سیاسی داخلی فرسوده شود. آنچه این ماجرا یادآوری میکند، یک واقعیت ساده اما تعیینکننده است:
در سیاست خارجی، آنچه گفته نمیشود، گاهی به اندازه آنچه گفته میشود اهمیت دارد. و اگر اصل محرمانگی بهعنوان یک قاعده راهبردی جدی گرفته نشود، دیپلماسی نه در میز مذاکره، بلکه در میدان روایتها شکست خواهد خورد.
نورنیوز