نورنیوز-گروه حوادث : مرد ۳۶ سالهای که برای دریافت مشاوره روانشناختی به کلانتری ۱۸ باغستان کرج مراجعه کرده بود، در گفتوگو با مولود هاشمی، کارشناس ارشد روانشناسی این کلانتری، از اشتباهی سخن گفت که به گفته خودش زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است.
او در شرح ماجرای زندگیاش گفت: در ۲۳ سالگی با دختر داییام، مریم، ازدواج کردم. او را از صمیم قلب دوست داشتم و با وجود مشکلات مالی و سختیهای ابتدای زندگی، با کمک و همراهی همسرم توانستیم بر بسیاری از مشکلات غلبه کنیم. حاصل ۱۳ سال زندگی مشترک ما پسری ۸ ساله است که تمام دنیای ما محسوب میشود.
این مرد ادامه داد: در خانواده ما رسم بود که هر هفته دورهمیهای خانوادگی برگزار شود. حدود پنج سال قبل، سمیرا که همسر برادرزنم بود، به جمع خانوادگی ما اضافه شد. او فردی خوشبرخورد و اجتماعی بود و در همین رفتوآمدها ارتباط و گفتوگوهای بیشتری میان ما شکل گرفت.
وی افزود: در یکی از همین دورهمیها، هنگامی که مشغول کار با تلفن همراه خود بودم، پیامکی از شمارهای ناشناس دریافت کردم. در پاسخ پرسیدم فرستنده چه کسی است و لحظاتی بعد پیامی دریافت کردم که نوشته بود: «زیاد فکر نکن، روبهرویت نشستهام.» زمانی که سرم را بلند کردم، متوجه شدم فرستنده پیام سمیراست. همان اتفاق سرآغاز ارتباطی شد که بعدها مشکلات زیادی برایم به وجود آورد.
این مرد ۳۶ ساله گفت: پس از آن، تماسها و پیامهای متعددی میان ما رد و بدل شد. بارها تصمیم گرفتم این ارتباط را قطع کنم اما موفق نشدم. هر بار پس از گفتوگو با او دچار عذاب وجدان میشدم و از آشکار شدن ماجرا هراس داشتم.
به گفته وی، مدتی بعد همسرش نسبت به رفتارهای او مشکوک شد و سرانجام با مشاهده پیامهای تلفن همراهش از ماجرا مطلع شد.
او اظهار کرد: آن روز یکی از تلخترین روزهای زندگیام بود. همسرم به شدت ناراحت شد و من تلاش کردم اعتماد از دست رفته را دوباره به دست آورم. مدتی بعد تصمیم گرفتم ارتباطم را به طور کامل قطع کنم و زندگیام را حفظ کنم.
این مرد ادامه داد: تصور میکردم همه چیز پایان یافته است، اما مدتی بعد پیامی دریافت کردم که در آن نوشته شده بود: «تبریک میگویم، قرار است پدر شوی.» شنیدن این جمله شوک بزرگی برایم بود.
وی گفت: حدود یک سال بعد و با اصرار همسرم، تصمیم گرفتیم موضوع را به طور قطعی روشن کنیم. در نهایت آزمایش DNA انجام شد و نتیجه نشان داد کودک متعلق به من است.
این مرد که اکنون با مشکلات روحی و روانی دست و پنجه نرم میکند، در پایان گفت: امروز هر روز به گذشته فکر میکنم و آرزو دارم ای کاش هیچگاه وارد آن مسیر نمیشدم. اشتباهی که مرتکب شدم نه تنها آرامش خودم، بلکه آرامش چند خانواده را نیز تحت تأثیر قرار داد.