نورنیوز-گروه سیاسی:هدف آمریکا و اسرائیل از تحمیل جنگ به ایران، چنانکه در محتوای اظهارات رییس جمهور آمریکا و رژیم صهیونیستی بارها به تصریح و تلویح بیان شده،وادار کردن تهران به پذیرش نظم مطلوب خود، تضعیف قدرت بازدارندگی کشور، محدودسازی ظرفیتهای راهبردی ، تغییر سیاستهای منطقه ای بویژه حمایت از جبهه مقاومت و در نهایت فروپاشی نظام سیاسی بوده است. امروز میتوان با اطمینان گفت که این اهداف محقق نشده و ایران نه تنها از این آزمون عبور کرد، بلکه توانست فراتر از بسیاری از برآوردهای اولیه ظاهر شود و اراده طرف مقابل برای تحمیل نتیجه دلخواه خود را ناکام بگذارد. از این منظر، جنگ به هدف واقعی طراحان آن نرسید و همین امر به معنای واقعی کلمه موفقیت راهبردی برای ایران است.
اما تاریخ منازعات بینالمللی نشان میدهد که پیروزی در میدان، پایان رقابت نیست؛ بلکه آغاز مرحلهای دشوارتر است. بسیاری از قدرتها توانستهاند در عرصه نظامی موفق باشند اما به دلیل ناتوانی در تبدیل این موفقیت به دستاورد سیاسی پایدار، بخش مهمی از مزیتهای خود را از دست دادهاند. به همین دلیل، مسئله اصلی امروز دیگر اثبات موفقیت ایران در جنگ نیست؛ مسئله اصلی چگونگی بهرهبرداری از این موفقیت و تبدیل آن به دستاوردهای ماندگار سیاسی، امنیتی و اقتصادی است.
در این چارچوب، پیام اخیر رهبر انقلاب درباره تفاهمنامه میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا واجد نکات راهبردی مهمی است. نخست آنکه ایشان تصریح میکنند: «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی...» این عبارت نشان میدهد که موافقت با تفاهم، تصمیمی مبتنی بر محاسبه و ارزیابی بوده است، نه صرفاً پذیرش یک وضعیت موجود. مهمتر آنکه در ادامه، علت صدور اجازه را تعهد مسئولان به پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت و پذیرش مسئولیت تحقق آن تعهدات عنوان میکنند.
در واقع، متن پیام یک معیار روشن برای ارزیابی موفقیت ارائه میدهد؛ معیار موفقیت نه صرف امضای تفاهمنامه است و نه توقف درگیریها. معیار اصلی، تحقق عملی حقوق، مطالبات و دستاوردهایی است که برای آن هزینه پرداخت شده است. به همین دلیل نیز مهمترین جمله پیام را شاید بتوان این عبارت دانست که: «از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقق شروط گفتهشده خواهیم بود.»
این انتظار، صرفاً یک انتظار سیاسی نیست؛ بلکه بیانگر انتقال کشور از مرحله «مقاومت و بازدارندگی» به مرحله «بهرهبرداری از دستاوردهای مقاومت و بازدارندگی» است. اگر در میدان، هدف جلوگیری از تحمیل اراده دشمن بود، در عرصه سیاست هدف باید تبدیل این موقعیت به امتیازات پایدار و قابل اندازهگیری باشد. آزادسازی ظرفیتهای اقتصادی، رفع محدودیتهای تحریمی، تثبیت حقوق راهبردی کشور، کاهش تهدیدات امنیتی و افزایش قدرت مانور منطقهای و همچنین آتش بس در همه جبهه ها از جمله لبنان بخشی از شاخصهایی هستند که موفقیت نهایی بر اساس آنها سنجیده خواهد شد.
از همین منظر، بزرگترین خطر پیش روی ایران در شرایط کنونی نه بازگشت فوری جنگ، بلکه فرسایش تدریجی مزیتهای حاصل از جنگ است. هرگونه تعلل در تبدیل دستاوردهای میدانی به نتایج سیاسی، هرگونه ابهام در تعریف مطالبات و هرگونه از دست دادن زمان طلایی پس از جنگ، میتواند بخشی از فرصتهای ایجادشده را مستهلک کند. تجربه بسیاری از منازعات نشان داده است که فاصله میان موفقیت نظامی و تثبیت سیاسی، حساسترین و تعیینکنندهترین مرحله هر رویارویی است.
امروز ایران در نقطهای قرار دارد که میتواند موفقیت حاصل از ناکام گذاشتن دشمن در تحقق اهدافش را به بنیانی برای نظم جدیدی از موازنه قدرت تبدیل کند. اما تحقق این هدف نیازمند آن است که نگاهها از صرف پایان جنگ فراتر رود و بر دستورکار پساجنگ متمرکز شود. آزمون اصلی اکنون آغاز شده است؛ آزمون تبدیل قدرت به دستاورد، تبدیل مقاومت به نتیجه و تبدیل موفقیت میدان به واقعیتی پایدار در عرصه سیاست.
بدون شک تاریخ نه صرفا درباره چگونگی پایان جنگ، بلکه درباره میزان دستاوردی که از پایان آن حاصل شد قضاوت خواهد کرد.
نورنیوز