نورنیوز- گروه اجتماعی: آمارهای اجتماعی، اگر درست خوانده شوند، از بهترین دریچهها برای فهم روحیه جمعی یک مردم یک کشور هستند. در میان پژوهشگران علوم اجتماعی رایج است که آمار پیمایشهای اجتماعی، «زبان دوم جامعه» است و به وضوح سخن میگوید و روشنگری میکند. پیمایشهای اجتماعی، چیزی فراتر از گزارشهای صرف آماریاند؛ آنها نوعی روایت جمعی از وضعیت یک جامعهاند.
سخنان اخیر سید محمد بطحایی، رئیس سازمان امور اجتماعی کشور نیز از همین جنس است. او در این سخنان مجموعهای از دادهها را عرضه کرد که در ظاهر درباره شاخصهای اجتماعیاند، اما در لایه عمیقتر، تصویری نسبتاً دقیق از وضعیت «قرارداد اجتماعی» در ایران امروز ارائه میکنند؛ قراردادی که نمیتوان گفت فروپاشیده، اما دستخوش بازتعریف و فشارهای جدی شده است.
بر اساس این دادهها، سرمایه اجتماعی در ایران، در سطح کلان طی حدود یک دهه یعنی از سال 1394 تا 1404، تقریبا 8 درصد کاهش یافته و از 43 و نیم درصد به حدو 36 درصد تنزل کرده است. نکته مهم اما این است که این کاهش عمدتاً ناشی از افت اعتماد به نهادهای حکمرانی است، نه روابط میان مردم. در واقع، برخلاف بسیاری از سناریوهای بدبینانه، جامعه ایران در سطح خرد هنوز از انسجام قابل توجهی برخوردار است. اعتماد میان خانوادهها، دوستان، همسایگان و شبکههای محلی نهتنها حفظ شده، بلکه در برخی موارد تقویت نیز شده است. این یعنی جامعه هنوز از درون نپاشیده و پیوندهای اولیه اجتماعی همچنان فعالاند.
در کنار این وضعیت، دو شاخص دیگر نیز تصویر مهمی ارائه میدهند: نخست آنکه ۶۴ درصد مردم احساس تعلق اجتماعی دارند؛ رقمی که نسبت به دورههای قبل رشد قابل توجهی داشته است. دوم آنکه ۷۶ درصد مردم اعلام کردهاند به ایرانی بودن خود افتخار میکنند. این دو شاخص در کنار هم نشان میدهند که هویت ملی در ایران همچنان یک لنگر پایدار است و برخلاف برخی تحلیلها، فشارهای اقتصادی یا سیاسی نتوانسته آن را تضعیف کند. مردم ممکن است نسبت به برخی سیاستها یا شرایط ناراضی باشند، اما این نارضایتی به معنای گسست از ایران نیست. فوران احساسات میهنی و تحکیم همبستگی و انسجام اجتماعی در دو مقطع بعد از جنگ 12 روزه و جنگ 40 روزه، نشانهای روشن از همین تعلق خاطر عمیق اجتماعی و عشق به ایران است. این میزان انسجام ملی و اجتماعی کاملاً خلاف چیزی بود که آمریکا و اسراییل در محاسبات پیشینی خود در نظر گرفته بودند.
با این حال، در کنار این تصویر نسبتاً پایدار، نشانههای نگرانکنندهای نیز وجود دارد. تنها ۲۵ درصد مردم احساس میکنند عدالت و فرصتهای برابر در جامعه وجود دارد. این عدد، از مهمترین دادههای این پیمایش است، زیرا عدالت نه فقط یک ارزش اخلاقی، بلکه ستون اصلی اعتماد اجتماعی است. وقتی اکثریت جامعه احساس میکند فرصتها بهطور برابر توزیع نمیشود، حتی در صورت وجود رشد اقتصادی، احساس رضایت عمومی تضعیف خواهد شد. مسئله اصلی در اینجا، نه صرفاً فقر یا نابرابری عینی، بلکه «ادراک بیعدالتی» است؛ ادراکی که بهمرور میتواند سرمایه اجتماعی را فرسایش دهد.
در همین چارچوب، دادههای مربوط به امید اجتماعی نیز قابل توجه است. حدود ۶۰ درصد مردم نسبت به آینده امیدوار نیستند و همزمان همین نسبت اعلام کردهاند که توان تحمل فشار اقتصادی بیشتر را ندارند. این دو شاخص در کنار هم، تصویری از نوعی فرسودگی اقتصادی و روانی در جامعه ارائه میدهد؛ فرسودگیای که هنوز به گسست اجتماعی تبدیل نشده، اما در صورت تداوم میتواند ظرفیتهای اجتماعی را محدود کند.
با وجود این، نکته مهم دیگری در این پیمایش وجود دارد که مانع از تفسیرهای تکبعدی میشود. حدود ۷۰ درصد مردم معتقدند برای عبور از وضعیت کنونی، نیاز به بازنگری در برخی سیاستهای کلان کشور وجود دارد، در حالی که نزدیک به ۸۰ درصد نیز با برهم خوردن نظم اجتماعی مخالفاند. این همزمانی ظاهراً متناقض، در واقع یکی از مهمترین کلیدهای فهم جامعه ایران است: مردم هم تغییر میخواهند و هم ثبات. هم اصلاح را ضروری میدانند و هم امنیت و نظم را غیرقابل چشمپوشی.
در چنین وضعیتی، جامعه ایران را نمیتوان در قالب دوگانههای سادهای مانند «راضی/ناراضی» یا «همراه/مخالف» فهم کرد. با جامعهای مواجه هستیم که در وضعیت انتظار اصلاح قرار دارد؛ جامعهای که ساختار را بهطور کامل نفی نمیکند، اما خواهان بازنگری در عملکردها و سیاستهاست. به بیان دیگر، آنچه در ایران امروز دیده میشود، نه بحران فروپاشی اجتماعی، بلکه نوعی بازتعریف رابطه میان جامعه و سطوح حکمرانی است.
از این منظر، مهمترین مسئله نه کاهش مطلق سرمایه اجتماعی، بلکه شکاف در اعتماد نهادی است. جامعه هنوز به خود اعتماد دارد، هنوز خانواده و شبکههای محلی را حفظ کرده، و هنوز به هویت ملی خود افتخار میکند؛ اما در سطح نهادی، احساس فاصله و کاهش اعتماد شکل گرفته است. این شکاف اگر بهدرستی فهم و مدیریت نشود، میتواند به تدریج به فرسایش سرمایه اجتماعی منجر شود، حتی اگر روابط میان مردم همچنان قوی باقی بماند.
بنابراین، اگر بخواهیم پرسش اصلی را به سادهترین شکل ممکن بیان کنیم، باید گفت: مردم ایران چه میخواهند؟ پاسخ این پرسش در دل همین آمارها نهفته است. مردم ایران در عین وفاداری به هویت ملی و حفظ پیوندهای اجتماعی، خواهان سه چیز اساسیاند: عدالت بیشتر، کارآمدی بالاتر در حکمرانی، و شنیده شدن در فرآیند تصمیمگیری. در کنار این سه مطالبه، یک خواسته بنیادین نیز وجود دارد: حفظ ثبات و نظم اجتماعی.
این ترکیب، تصویری مهم از جامعه ایران ارائه میدهد؛ جامعهای که نه در مسیر رادیکالیزه شدن قرار دارد و نه در وضعیت رضایت کامل. جامعهای که اصلاح را در چارچوب ثبات میخواهد، نه در تقابل با آن. جامعهای که هنوز ظرفیتهای درونی قدرتمندی دارد، اما در سطح اعتماد نهادی نیازمند بازسازی و ترمیم است. شاید مهمترین پیام این پیمایش این باشد که جامعه ایران نه مسئلهای برای کنترل، بلکه واقعیتی برای فهمیدن است. جامعهای پیچیده، زنده و چندلایه که اگر درست فهم شود، میتواند پایه یک بازسازی تدریجی در سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی باشد. اما اگر نادیده گرفته شود یا سادهسازی شود، همین شکافهای نهادی میتواند به تدریج عمیقتر شود.
نورنیوز