نورنیوز-گروه سیاسی: واقعیت آن است که اقتصاد ایران حتی پیش از جنگ تحمیلی و دفاع مقدس اخیر نیز با مشکلات ساختاری جدی مواجه بود. تحریمهای طولانی، ناترازیهای مزمن، فرسودگی زیرساختها، بحران شدت انرژی، رشد نقدینگی، ضعف نظام بانکی و کاهش سرمایهگذاری مولد، ظرفیت اقتصاد ملی را محدود کرده بود و اکنون فشارهای جدید این ضعفهای انباشته را تشدید کرده است. تجربه کشورهایی که در شرایط جنگی یا بحرانهای بزرگ قرار گرفتهاند، نشان میدهد که بدون مرکز تصمیمگیری منسجم، هماهنگ و پاسخگو، امکان مدیریت موفق بحران وجود ندارد. جنگ اقتصادی نه با ساز و کارهای عادی اداری قابل اداره است و نه با پراکندگی مراکز تصمیمگیری. کشور نیازمند ساختارهایی متناسب با شرایط استثنایی، تصمیمگیری سریع و هماهنگی کامل میان دستگاههای اجرایی، اقتصادی و امنیتی است. تحولات اخیر در بازار جهانی نفت نشان میدهد که برخلاف بسیاری از پیشبینیها، کاهش تقاضا در مقیاسی فراتر از انتظار در حال وقوع است. برآوردهای جدید از اُفت قابل توجه مصرف روزانه نفت در سطح جهان حکایت دارد، به گونهای که بخش مهمی از نفت عرضه شده عملا با کاهش تقاضای همزمان روبهرو شده و این موضوع توازن سنتی بازار را بر هم زده است. از سوی دیگر، نباید از یک واقعیت مهم غافل شد. در هر معادله سیاسی، برخی بازیگران از طولانی شدن وضعیت تعلیق و عدم تصمیمگیری سود میبرند. در شرایط فعلی، روسیه و اسراییل ازجمله طرفهایی هستند که لابد استمرار وضعیت پرتنش و عدم دستیابی به توافق را در راستای منافع ژئوپلیتیک خود میبینند. در چنین شرایطی، ادامه مسیر کنونی به فرسایش تدریجی توان اقتصادی و کاهش قدرت چانهزنی کشور منجر خواهد شد. تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده است که اقتصاد ایران نسبت به شوکهای تورمی، کاهش درآمد ارزی و نااطمینانیهای مزمن، حساسیت بالایی دارد و تأخیر در تصمیمگیری، هزینههای انباشته و گاه غیرقابل بازگشتی ایجاد میکند. در مقابل، راهحل واقعبینانه، در طراحی یک چارچوب جدید برای تعاملات بینالمللی قابل جستوجو است. در این چارچوب، برخی از امکان شکلگیری یک توافق سهجانبه میان ایران، چین و امریکا سخن میگویند که میتواند بر مبنای تنظیم مجدد روابط انرژی، امنیت و دیپلماسی تعریف شود. در چنین الگویی، پارامترهای اصلی توافق میتواند شامل کاهش مرحلهای تحریمهای نفتی ایران در قالب یک برنامه توسعهمحور مشخص، در برابر حل و فصل تدریجی مسائل هستهای با نقشآفرینی میانجیگرانه چین باشد. همچنین موضوعات مرتبط با امنیت انرژی، ازجمله آزادی و ثبات در مسیرهای راهبردی حملونقل نفت و عبور از تنگههای حیاتی، میتواند به عنوان بخشی از بسته توافقی مورد توجه قرار بگیرد. تحقق چنین چارچوبی، نیازمند اجماع داخلی، انسجام تصمیمگیری و درک مشترک از شرایط جدید جهانی است.
تجربه نشان داده است که هرگاه تصمیمهای کلان سیاست خارجی با اجماع درونی همراه بوده، امکان موفقیت و پایداری آن به مراتب افزایش یافته است. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، درک نسبت میان «زمان» و «سیاست» است. متاسفانه تهدیدهای امنیتی، ترورها و فشارهای خارجی در یک سال گذشته، روند تصمیمگیری را با دشواریهای بیسابقهای مواجه کرده است. کندی تصمیمسازی که پیشتر نیز یکی از مشکلات حکمرانی در ایران بود، اکنون در برخی حوزهها تشدید شده است. در چنین فضایی، دو رویکرد اصلی در برابر آینده کشور قابل مشاهده است. یک دیدگاه معتقد است که توافق با غرب نه ممکن است و نه مطلوب؛ زیرا رویاروییهای بعدی را اجتنابناپذیر میداند و هرگونه توافق را صرفا فرصتی برای تجدید سازمان طرف مقابل تلقی میکند. این نگاه در برخی هشدارها، بهویژه درباره خطر تکرار تنشها و ضرورت حفظ آمادگی ملی، واجد نکات قابل توجهی است. اما در مقابل، این رویکرد از مخاطرات اقتصادی و اجتماعی استمرار وضعیت موجود غفلت میکند. از سوی دیگر، نگاه واقعبینانهتری نیز وجود دارد که توافق را ابزاری برای کاهش فشارها، بازیابی توان اقتصادی و ایجاد فرصت برای بازسازی ظرفیتهای داخلی میداند. در این چارچوب، مذاکره و دیپلماسی به معنای نادیده گرفتن تهدیدها نیست، بلکه بخشی از راهبرد افزایش قدرت ملی محسوب میشود. در حقیقت، منافع ملی هر کشوری بر دو پایه استوار است: قدرت و تعامل.
قدرت بدون دیپلماسی، به انزوا منتهی میشود و دیپلماسی بدون قدرت نیز فاقد پشتوانه لازم است. هنر حکمرانی در ایجاد توازن میان این دو است. هرگاه یکی از این دو عنصر، دیگری را حذف کند، حرکت کشور متوقف خواهد شد. البته موفقترین توافقها نیز نمیتوانند جایگزین اصلاحات بنیادین در داخل کشور شوند. همانگونه که تجربه دوران سازندگی پس از جنگ تحمیلی نشان داد، عبور از بحران و حرکت به سمت توسعه، بیش از هر چیز به حکمرانی کارآمد، برنامهریزی واقعبینانه و بهرهگیری از همه ظرفیتهای ملی نیاز دارد. ایران در نقطهای حساس از تاریخ معاصر خود قرار گرفته است. نه خوشبینی سادهانگارانه راهگشاست و نه بدبینی فلجکننده. واقعبینی اقتضا میکند که تهدیدها را جدی بگیریم، اما همزمان فرصتهای موجود را نیز ببینیم. کشورهایی که از بحرانهای بزرگ عبور کردهاند، معمولا در لحظهای تاریخی تصمیم گرفتهاند که میان استمرار فرسایش و آغاز بازسازی، راه دوم را انتخاب کنند. هدف باید ایجاد امنیت پایدار باشد.
اعتماد