نورنیوز- گروه سیاسی: سی و هفت سال از رحلت امام خمینی(ره) میگذرد؛ شخصیتی که نه تنها معمار یک انقلاب، بلکه بنیانگذار یک نظام سیاسی جدید در ایران بود. در این مدت، درباره ابعاد مختلف اندیشه و میراث او بسیار گفته و نوشته شده است. از استقلالطلبی و مبارزه با سلطه خارجی گرفته تا مردمسالاری دینی، عدالتخواهی، خودباوری ملی و دفاع از محرومان. اما شاید اکنون که جمهوری اسلامی وارد دهه پنجم حیات خود شده و با مجموعهای از پیچیدهترین چالشهای داخلی و خارجی مواجه است، زمان آن رسیده باشد که یکی از مهمترین و در عین حال کمتر بحثشدهترین ابعاد اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) دوباره مورد توجه قرار گیرد؛ «واقعگرایی در حکمرانی.»
امام خمینی (ره)معمولاً در حافظه عمومی به عنوان یک رهبر انقلابی شناخته میشود. این تصویر البته نادرست نیست، اما آن را نمیتوان کامل دانست. آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، تفاوت میان امامِ بعنوان رهبر انقلاب و امامِ درقامت بنیانگذار یک نظم سیاسی و ساختار حکمرانی است. انقلاب کردن یک هنر است و اداره کردن یک کشور هنری دیگر. بسیاری از رهبران جهان توانستهاند جنبشهای بزرگ اجتماعی را شکل دهند، اما در مرحله حکمرانی با واقعیتهای پیچیده اداره کشور دچار چالش و حتی بحران شدهاند. اهمیت تجربه امام خمینی(ره) در آن است که او پس از پیروزی انقلاب توانست از عرصه آرمانخواهیهای متعارف و محض در انقلابها وارد میدان عینی اما دشوار حکمرانی شود؛ میدانی که در آن تصمیمها نه صرفا در شرایط ایدهآل و مطلوب، بلکه در میان محدودیتها، تهدیدها و امکانهای واقعی اتخاذ میشوند.
شاید بتوان گفت یکی از مهمترین ویژگیهای فکری امام، توانایی برقراری تعادل میان آرمان و واقعیت بود. او هرگز از اصول بنیادین خود عقبنشینی نکرد، اما در عین حال نشان داد که تحقق همان اصول نیازمند درک دقیق شرایط زمانه است. به بیان دیگر، امام میان «ثبات در اهداف» و «انعطاف در روشها» تمایز قائل بود.
نمونههای این رویکرد در تاریخ جمهوری اسلامی کم نیست. پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در حالی که سالها شعار ادامه جنگ مطرح بود، یکی از مهمترین مصادیق آن است. خود امام از این تصمیم به عنوان تصمیمی دشوار در حد نوشیدن جام زهر یاد کرد، اما در نهایت مصلحت کشور و منافع ملی را بر استمرار وضع موجود ترجیح داد. اهمیت این تصمیم تنها در خود واقعه نیست؛ بلکه در نوع نگاه سیاسی نهفته در پشت آن است. نگاهی که میپذیرد گاهی حفظ دستاوردهای یک آرمان، نیازمند اتخاذ تصمیمهای دشوار و حتی تلخ است.
از همین زاویه باید به نظریه مصلحت نظام نیز نگاه کرد. در سالهای پایانی عمر امام، مفهوم مصلحت بیش از پیش در ادبیات حکمرانی جمهوری اسلامی برجسته شد. برخلاف برخی برداشتهای سطحی، مصلحت در اندیشه امام به معنای عدول از اصول نبود، بلکه ابزاری برای حفظ اصول در شرایط متغیر اجتماعی و سیاسی محسوب میشد. او به خوبی میدانست که حکمرانی موفق بدون توجه به اقتضائات زمان و مکان ممکن نیست.
شاید هیچ عبارتی به اندازه جمله مشهور امام که «زمان و مکان دو عنصر تعیینکننده در اجتهاد هستند» نتواند این رویکرد را توضیح دهد. این جمله صرفاً یک گزاره فقهی نیست، بلکه نوعی فلسفه حکمرانی است. معنای آن این است که هیچ سیاستی را نمیتوان فارغ از شرایط جامعه، تحولات جهانی و نیازهای واقعی مردم طراحی و اجرا کرد. هر حکومتی که نسبت خود را با زمانه از دست بدهد، دیر یا زود با بحران کارآمدی روبهرو خواهد شد.
این نکته برای ایران امروز اهمیت ویژهای دارد. جمهوری اسلامی اکنون در موقعیتی قرار دارد که بسیاری از مسائل آن دیگر با نسخههای ساده و خطی قابل حل نیستند. اقتصاد، روابط خارجی، سرمایه اجتماعی، فناوری، تحولات نسلی و تغییرات فرهنگی، همگی به موضوعاتی پیچیده و چندوجهی تبدیل شدهاند. در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز مورد نیاز است، توانایی تطبیق روشها با واقعیتهای جدید است؛ بدون آنکه اصول بنیادین دچار خدشه شوند.
اتفاقاً یکی از سوءتفاهمهای رایج درباره وفاداری به اندیشه امام نیز از همین نقطه ناشی میشود. گاهی چنین تصور میشود که وفاداری به میراث امام به معنای تکرار مکانیکی سیاستها و روشهای دهه نخست انقلاب است. در حالی که اگر از منظر خود امام به مسئله نگاه کنیم، شاید وفاداری واقعی دقیقاً در عکس این رویکرد باشد.
وفاداری به امام نه در تکرار شکلها، بلکه در حفظ روح اندیشه اوست؛ روحی که بر شناخت شرایط زمان، تشخیص واقعیتها و اتخاذ تصمیمهای متناسب با نیازهای جامعه تأکید دارد.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به این بخش از میراث فکری امام نیازمند است. کشور در حوزههای مختلف با تصمیمهای دشوار و سرنوشتسازی مواجه است؛ تصمیمهایی که نه با شعارزدگی قابل حل هستند و نه با انفعال. آنچه میتواند راهگشا باشد، همان رویکردی است که امام در حساسترین مقاطع تاریخ جمهوری اسلامی به نمایش گذاشت؛ ترکیب آرمانخواهی با واقعبینی، پایبندی به اصول همراه با انعطاف در روشها و ترجیح منافع بلندمدت کشور بر هیجانات مقطعی.
شاید به همین دلیل باشد که سی و هفت سال پس از رحلت امام خمینی، مهمترین درس او برای ایران نه صرفاً در چگونگی انقلاب کردن، بلکه در چگونگی حکمرانی کردن نهفته است. امروز بیش از آنکه صرفا به تکرار شعارهای گذشته نیاز داشته باشیم، به فهم آن عقلانیت سیاسی نیازمندیم که توانست میان آرمان و واقعیت، میان ارزشها و ضرورتها، و میان اصول ثابت و شرایط متغیر زمانه تعادل برقرار کند. اگر قرار باشد یک پیام از میراث امام برای ایران ۱۴۰۵ استخراج شود، شاید آن پیام چیزی جز این نباشد: حفظ اصول، بدون فهم واقعیتها ممکن نیست و حکمرانی موفق، هنر پیوند زدن این دو با یکدیگر است.
توجه به این رویکرد، برای فضای فکری امروز ایران بسیار مهم است، زیرا برخلاف دهههای گذشته که بیشتر بر «انقلابی بودن امام» تأکید میشد، اکنون مسئله اصلی کشور بیش از هر چیز «حکمرانی در شرایط پیچیده» است؛ درک درست این مفهوم اثبات کننده این واقعیت است که میراث فکری امام هنوز ظرفیت بازخوانی و الهامبخشی دارد.
نورنیوز