نورنیوز-گروه سیاسی: در این شرایط انگیزه کنش دیپلماتیک ایران برخلاف امریکا، ماهیت واقعی داشته و مبتنی بر نشانههایی از «حسننیت» و «اقدامات اعتمادساز» میباشد. درحالی که دونالد ترامپ به هیچ یک از تعهدات امریکا وفادار نبوده و همواره تلاش دارد تا زمینه برهم زدن بازی و تغییر در قواعد رفتاری را در دستور کار قرار دهد.
اقدامات و سیاست امریکا نه تنها در برخورد با ایران نشانههایی از ابهام و تصاعد بحران را منعکس میسازد، بلکه دونالد ترامپ تبدیل به بازیگر آشوبساز برای بسیاری از کشورها شده و به همین دلیل است که هیچ اعتمادی نسبت به ادبیات، سیاست و الگوی رفتاری امریکا مشاهده نمیشود. نظریهپردازان رئالیست امریکا از جمله «جان مرشایمر»، «استفان والت» و «رابرت پایپ» با سه تفسیر متفاوت از سیاست قدرت، اقدامات دونالد ترامپ را مورد انتقاد قرار داده و آن را زمینه گسترش و تصاعد بحران در محیط منطقهای میدانند.
1. شرایط راهبردی و فضای کنش ارتباطی ایران و امریکا در دوران آتشبس - اگرچه ایالاتمتحده از قدرت تاکتیکی بیشتری در مقایسه با ایران برخوردار است، اما دو کشور در فضای ابهام دچار چالشهای امنیتی، کنش تاکتیکی و فرسایش قدرت میشوند. عبور از چالشهای سیاست خارجی و الگوی کنش راهبردی امریکا در برخورد با ایران، کاری بسیار دشوار میباشد. سیاست دونالد ترامپ شرایط لازم برای نیل به فرآیند صلحسازی، ثبات منطقهای و همکاریهای سازنده بازیگران را با چالش و محدودیت روبهرو ساخته و این امر مشکلات بیشتری را برای آینده ثبات و امنیت بینالملل به وجود میآورد. بیاعتمادی اصلیترین شاخص کنش متقابل ایران و امریکا نسبت به یکدیگر است. علت اصلی آن را باید در راهبرد امریکا برای غلبه بر ایران، کسب هژمونی منطقهای و مقابله با چین در فضای جهانی دانست. قدرتهای بزرگ و بازیگران منطقهای باید به این موضوع واقف باشند که هرگونه چالش امنیتی علیه ایران میتواند بحرانهای منطقهای و بینالمللی گستردهتری را در آینده به وجود آورد. انگاره ذهنی دونالد ترامپ مبتنی بر نشانههایی از «غلبه» و «اعمال سلطه» میباشد. درحالی که ایران نه تنها از انگیزه لازم برای گسترش مقاومت تاکتیکی در محیط منطقهای برخوردار است، بلکه همواره تلاش دارد تا چالشهای امنیتی و راهبردی خود را از طریق سازوکارهای «جنگ نامتقارن» کنترل و محدود نماید. تداوم هرگونه چالش امنیتی بیشترین سود را برای اسراییل ایجاد خواهد کرد. در فضای موجود سیاست جهانی، اندیشه غلبه و نادیده گرفتن موقعیت و منافع سایر بازیگران ازسوی دونالد ترامپ و نتانیاهو، بیشترین حجم درگیری و منازعه را به وجود آورده است. نتیجه چنین فرآیندی را میتوان بازتولید نشانههایی از ابهام دانست. الگوی کنش ارتباطی ایران و امریکا حتی در فضای دیپلماسی و مذاکره «ماهیت هابزی» پیدا کرده است. در چنین شرایطی هیچگونه اعتماد متقابلی وجود نداشته و در نتیجه زمینه برای گسترش بحران به گونه تدریجی افزایش مییابد. در شرایطی که دیپلماسی و میانجیگری پاکستان به نتایج سازنده خود نزدیک میشد، نشانههایی از کنش وارونه ترامپ در هیات دولت امریکا انعکاس یافت. موضوع مربوط به عدم آزادسازی پولهای بلوکه شده ایران بیانگر این واقعیت است که سیاست ترامپ هنوز معطوف به گسترش چالشهای اقتصادی برای ساخت سیاسی و اجتماعی ایران بوده و این امر به معنای بازتولید تهدیدات چندجانبه اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و راهبردی برای مردم، ساخت اجتماعی و نظام سیاسی میباشد. نشانههای چالش را میتوان در برخی موضوعات، انگارهها و رویکردهایی دانست که در سیاست امریکا وجود داشته و به گونه تدریجی بازتولید میشود. ترامپ از سیاست کنش ماجراجویانه بهره گرفته و در نتیجه تلاش دارد تا از یکسو ایران را در وضعیت «فرسایش ساختاری» قرار داده و ازسوی دیگر به مزیت تاکتیکی برای وادارسازی ایران به پذیرش برخی سازوکارهای مربوط به «دیپلماسی اجبار» نایل شود. از آنجایی که ایران برای تحقق سیاست بقا نیازمند دستاوردهای متوازن میباشد و دونالد ترامپ تمایلی به تحقق این امر ندارد، بنابراین طبیعی است که دیپلماسی اجبار و فرسایش مرحلهای تداوم خواهد داشت. گذار از چالشهای امنیتی ایران در شرایطی حاصل میشود که حداقل منافع برای تحقق منابع اقتصادی و راهبردی جمهوری اسلامی فراهم شود. راهبرد محدودسازی قدرت ایران به گونه اجتنابناپذیر چالشهایی را در آینده روابط دو کشور به وجود آورده و به همین دلیل است که آتشبس ماهیت شکننده و تغییریابنده خواهد داشت. شواهد و ادبیات سیاسی گروههای تندرو و محافظهکار امریکا بیانگر این واقعیت است که عبور از فضای پر مناقشه و مبهم موجود بدون جنگ و درگیری جدیدی حاصل نخواهد شد. چالشهای دوران آتشبس میبایست از طریق کنش دیپلماتیک به نتیجه قابلقبول برای طرفین منجر شود، درحالی که فضای موجود، نشانههایی از ابهام و چالش امنیتی را برای تمامی بازیگران به وجود میآورد.
2. آینده تنگه هرمز در فضای دیپلماسی گذار- تنگه هرمز یکی از ابزارهای اصلی قدرتساز ایران در روند جنگ، صلح و همکاریهای اقتصادی چندجانبه محسوب میشود. تنگه هرمز در حوزه آبهای ساحلی ایران قرار داشته و براساس مفاد کنوانسیون 1984 حقوق دریاها، ایران و عمان از قابلیت موثر برای کنترل چنین آبراهی برخوردارند. دونالد ترامپ هیچگونه تمایلی به پذیرش حقوق ایران در حوزه «آبهای ساحلی» نداشته و به همین دلیل است که هرگونه شکلبندی ژئوپلیتیکی کشورهای منطقهای را به عنوان بخشی از منابع بینالمللی تلقی مینماید. اولین و اصلیترین چالش ایران در دوره دیپلماسی و کنش ارتباطی مبتنی بر میانجیگری را میتوان مربوط به چگونگی اعمال اراده جمهوری اسلامی در حوزه جغرافیایی دانست که به آبراههای بینالمللی متصل میشود. دونالد ترامپ اولا به این موضوع اشاره دارد که تنگه هرمز در زمره آبراههای بینالمللی است، درحالی که بخشی از دریای ساحلی و حوز آبهای سرزمینی ایران و عمان میباشد. ثانیا ترامپ درصدد است تا زمینه نظارت امریکا بر تردد دریایی تنگه هرمز را فراهم آورد. بیان چنین رویکردی ازسوی دونالد ترامپ به مفهوم آن است که تلاشهای دیپلماتیک پاکستان نمیتواند به نتیجه مطلوب برای منافع و امنیت ایران منجر شود. چالشهای امنیتی امریکا به گونه تدریجی علیه ایران افزایش یافته است. اقدامات نظامی «نیروی فرماندهی مرکزی امریکا» موسوم به «سنتکام»، برخی اهداف نظامی و تاکتیکی ایران را هدف قرار داده و این امر در عمل به مفهوم «نقض آتشبس» میباشد. ایران از سازوکارهای کنش کمشدت در برابر امریکا بهره گرفته، اما اقدام امریکا را با «کنش متقابل» جبران کرده است.
در شرایطی که دونالد ترامپ ضرورتهای مربوط به اعتمادسازی و حسننیت در فرآیند آتشبس را نادیده میانگارد، طبیعی است که ایران نیز سیاست «کنش متقابل و متوازن» را در دستور کار قرار داده و اراده خود برای حفاظت از آتشبس را براساس سازوکارهای کنش نظامی منعکس سازد. چنین فرآیندی میتواند زمینه تصاعد بحران و انجام اقدامات نظامی جدید علیه جمهوری اسلامی را فراهم آورد. نتانیاهو در چندین مرحله به این موضوع اشاره داشته است که اسراییل باید ماموریت خود در ایران را تکمیل کند و برای چگونگی تحقق این امر، هر روز با دونالد ترامپ مشورت میکند. نتانیاهو را میتوان به عنوان بازیگر آشوبساز دانست که تمایلی به عادی شدن روابط ایران با سیاست جهانی ندارد. در چنین شرایطی لازم است تا جمهوری اسلامی نه تنها سیاست بقا را در دستور کار قرار دهد، بلکه از سازوکارهای مربوط به کنش ارتباطی سازنده برای بیاثرسازی سیاستهای تهاجمی نتانیاهو استفاده نماید. کنش متقابل در برابر اقدامات تهاجمی اسراییل نه تنها ضریب بازدارندگی ایران را افزایش داده، بلکه به عنوان اقدام موثر برای به حداقل رساندن ضریب تهدیدات آینده علیه جمهوری اسلامی محسوب میشود.
3. ضرورتهای امریکا برای تحقق دیپلماسی سازنده- اگرچه امریکا به عنوان بزرگترین قدرت نظامی جهان محسوب میشود و از قابلیت ابزاری، تاکتیکی و عملیاتی موثر برای مقابله و رویارویی با هر کشوری برخوردار است، اما در روند جنگ با چالشهای پرشدت و فراگیر روبهرو شده است. برخی نظریهپردازان روابط بینالملل ازجمله «رابرت کیگان» به این موضوع اشاره دارند که حتی پیروزی در جنگ به عنوان چالش امنیتی و ساختاری برای کشورها به ویژه قدرتهای بزرگ تلقی میشود.
ایالاتمتحده در دوران جنگ با چالشهای اقتصادی قابلتوجهی روبهرو شده است. افزایش قیمت بنزین به فراتر از 5/4 دلار برای هر گالن را میتوان به عنوان بخش هزینه پنهان گروههای شهروندی امریکا دانست. جنگ و تورم به گونه اجتنابناپذیر کسری بودجه دولت امریکا را افزایش داده و این امر نه تنها قدرت خرید گروههای اجتماعی را کاهش میدهد، بلکه منجر به کاهش نرخ رشد دستمزد و افزایش بدهی عمومی امریکا میشود. میزان بدهی دولت فدرال در سال 2026 بالغ بر 25.000 میلیارد دلار بوده که به اندازه تولید ناخالص داخلی سالیانه امریکا میباشد.
بخش دیگری از چالشهای امریکا را میتوان در چگونگی مدیریت میدان نبرد دانست. رویکرد آن گروه از فرماندهان نظامی امریکا مورد پذیرش قرار گرفت که خود را با سیاست تهاجمی دونالد ترامپ هماهنگ کرده بودند. فردی شدن سیاست در ایالاتمتحده، چالشهای راهبردی برای گروههای شهروندی، هزینههای اقتصادی آنان و آینده ثبات منطقهای به وجود میآورد. طبیعی است که در چنین شرایطی، مدیریت میدان نبرد کاری دشوار است. واقعیتهای میدان نبرد بیانگر آن است که طرحریزی عملیات به گونهای انجام شد که تمامی نشانهها و شاخصهای کنش ارتباطی بازیگران در نبرد منطقهای و محاسبه کنش تاکتیکی بازیگران مورد سنجش قرار نگرفته بود. عبور از چنین شرایطی نیازمند آن است که یادداشت تفاهم از فضای ابهام خارج شده و به مرحله نهایی خود منجر شود.
نتیجه - چالشهای امنیتی ایران و امریکا در دوران آتشبس نیز به گونه مشهودی ادامه پیدا کرده است. مقامات نظامی و امنیتی پاکستان تلاش نمودند تا شرایط لازم برای آتشبس و «تنظیم یادداشت تفاهم» را فراهم آورند، درحالی که سیاست و الگوی کنش سینوسی دونالد ترامپ مانع تحقق چنین اهدافی شده و در فضای موجود، چنین تلاشهایی به نتیجه راهبردی موردنظر منجر نشده است. نهاییسازی یادداشت تفاهم ایران و امریکا میتواند مانع اقدامات ماجراجویانه اسراییل شود. دونالد ترامپ در اواخر مه و ماه ژوئن میبایست اهداف واقعی خود را در فضای مدیریت بحران منطقهای خلیجفارس مشخص نماید. نادیده گرفتن ایران و اعمال نشانههای مربوط به دیپلماسی اجبار، چالشهای بیشتری را برای امنیت منطقهای به وجود میآورد. تحولات موجود و اقدامات شکل گرفته بیانگر آن است که اسراییل تمایلی به تحقق دیپلماسی با ایران و صلحسازی در لبنان ندارد. انگاره نتانیاهو بر ادامه عملیات نظامی علیه حزبالله و جمهوری اسلامی میباشد. ماجراجویی نتانیاهو عموما مورد پذیرش دونالد ترامپ قرار گرفته، درحالی که برخی مقامهای کابینه ازجمله «ونس» معاون رییسجمهور، درصدد گذار از بحران و تنظیم یادداشت تفاهم میباشند. اتخاذ هرگونه سازوکار دیپلماتیک را میتوان گامی موثر و مثبت در جهت صلحسازی منطقهای و امنیت متقابل بازیگرانی دانست که تمامی آنان دارای سرنوشت سیاسی و امنیتی نسبتا یکسانی میباشند. تجربه جنگ علیه ایران نشان داد که هرگاه منازعه در یک کشور منطقهای شکل گیرد، امکان گسترش آن به حوزه پیرامونی وجود خواهد داشت. کشورهای حوزه خلیجفارس نیز برای بقا و امنیت خود نیازمند بهرهگیری از ادبیات، سیاست و سازوکارهایی هستند که منجر به «امنیت مشترک» برای تمامی کشورهای منطقهای شود.
استاد دانشگاه تهران
اعتماد