نورنیوز- گروه اجتماعی: در بسیاری از کشورها، آفتی چشمگیر در نظام حکمرانی وجود دارد که گاهی به مرز بحران هم نزدیک میشود. ریشه این بحران، نه کمبود اطلاعات است، نه حتی کمبود منابع؛ بلکه ناتوانی در «تصمیمگیری بههنگام، قاطع و سریع» است. جامعه ممکن است با مشکلات پیچیده اقتصادی، امنیتی یا اجتماعی روبهرو باشد. نفس وجود این تنگناها و مشکلات، الزاماً مخاطرهساز نیستند. آنچه اعتماد عمومی را فرسوده میکند، اغلب خودِ بحران نیست؛ بلکه تعلیق ممتد، بلاتکلیفی و ناتوانی مدیران در رسیدن به یک تصمیم روشن و بهموقع و قابل اجراست. امروز در ایران، این وضعیت بهتدریج به یک عارضه مزمن حکمرانی تبدیل شده است.
ما مثلا برای رایگان شدن استفاده از مترو و اتوبوسهای شهری، هفتهها و گاه ماهها بحث میکنیم، جلسه میگذاریم، وعده میدهیم و دوباره همهچیز را به آینده موکول میکنیم. درباره زمان و نحوه برگزاری امتحانات دانشگاهها نیز همین وضعیت تکرار میشود؛ تصمیمها مدام تغییر میکنند، تعویق میخورند یا با ابهام همراهاند. حتی درباره همین موضوع بازگشت وضعیت اینترنت بین الملل، مدتها در حالت تردید، تعلل و تعویق تصمیم بودیم. در ظاهر، اینها موضوعاتی اجرایی و جزئیاند؛ اما در عمق خود، نشانه یک عارضه یا حتی اختلال بزرگتر در سازوکار اداره امورند: دشواری در تصمیمگیری.
حکمرانی، پیش از هر چیز، هنر انتخاب است. دولتها ناچارند میان گزینههای مختلف تصمیم بگیرند، هزینه بپردازند و مسئولیت نتایج را بپذیرند. هیچ تصمیمی کامل نیست و هر انتخابی ممکن است مخالفانی داشته باشد؛ اما جامعه از حکومت انتظار دارد که در نهایت، تکلیف را زودتر و قاطعتر و بهنگامتر روشن کند. بلاتکلیفی طولانی، حتی اگر با نیت احتیاط و بررسی بیشتر باشد، بهمرور از خودِ تصمیم اشتباه پرهزینهتر میشود.
جامعه میتواند با یک تصمیم سخت کنار بیاید، اما با «ابهام طولانی» نمیتواند زندگی کند. مردم برای برنامهریزی اقتصادی، تحصیلی، شغلی و حتی روانی خود به افق روشن نیاز دارند. وقتی هر موضوعی هفتهها و ماهها میان نهادهای مختلف معلق میماند، شهروندان احساس میکنند با ساختاری روبهرو هستند که نه اراده کافی برای تصمیمگیری دارد و نه توان لازم برای اجرای آن.
این وضعیت فقط یک نقص اداری نیست؛ بلکه نشانه نوعی فرسایش در اقتدار حکمرانی است. اقتدار، صرفاً به معنای قدرت اعمال زور یا صدور دستور نیست. اقتدار واقعی یعنی توان تصمیمگیری روشن، سریع و قابل پیشبینی. حکومتی که مدام در حال تعویق، بازنگری، عقبنشینی یا چندصدایی است، بهتدریج تصویر یک ساختار مردد و کماعتمادبهنفس را در ذهن جامعه شکل میدهد.
یکی از مهمترین نشانههای این وضعیت، «گریز از مسئولیت تصمیم» است. در بسیاری از موارد، به نظر میرسد مدیران بیش از آنکه نگران حل مسئله باشند، نگران هزینه سیاسی تصمیم هستند. بنابراین تصمیمها میان شوراها، کمیتهها، کارگروهها و جلسات متعدد دستبهدست میشود تا مسئولیت نهایی میان افراد و نهادها پخش شود. نتیجه آن است که فرآیند تصمیمگیری طولانیتر میشود، اما کیفیت تصمیم الزاماً بهتر نمیشود.
این پدیده در علوم سیاسی و مدیریت عمومی، اغلب نشانه ضعف در انسجام حکمرانی تلقی میشود. هرچه ساختار قدرت پراکندهتر، چندمرکزیتر و فاقد هماهنگی باشد، تصمیمگیری دشوارتر میشود. در چنین شرایطی، هر نهاد بخشی از اختیار را دارد، اما هیچکس مسئولیت کامل را نمیپذیرد. بنابراین کشور وارد چرخهای از تعلیق میشود: همه درباره مسائل حرف میزنند، اما کمتر کسی تصمیم نهایی را بر عهده میگیرد.
از سوی دیگر، تأخیر مزمن در تصمیمگیری، نوعی پیام روانی خطرناک نیز به جامعه منتقل میکند: اینکه حتی خود حاکمیت هم نسبت به درستی مسیرش مطمئن نیست. این همان نقطهای است که مسئله از سطح مدیریت اجرایی فراتر میرود و به بحران اعتماد تبدیل میشود. مردم وقتی میبینند درباره سادهترین مسائل نیز اجماع و قاطعیت وجود ندارد، نسبت به توان ساختار در حل بحرانهای بزرگتر دچار تردید میشوند.
در جهان امروز، سرعت تصمیمگیری بخشی از سرمایه حکمرانی است. کشورهایی موفقترند که بتوانند در عین حفظ عقلانیت و بررسی کارشناسی، سریع، شفاف و قاطع عمل کنند. تأخیر بیش از حد، فرصتها را میسوزاند، هزینهها را افزایش میدهد و جامعه را خسته میکند. حتی بازارها و سرمایهگذاران نیز بیش از آنکه از تصمیمهای سخت بترسند، از بیتصمیمی میترسند؛ زیرا بیتصمیمی یعنی غیرقابل پیشبینی شدن آینده.
البته نباید مسئله را صرفاً به ضعف فردی مدیران تقلیل داد. گاه ساختارها چنان پیچیده، موازی و مبهماند که حتی مدیران قوی نیز قدرت تصمیمگیری مؤثر ندارند. وقتی مسئولیتها روشن نیست، اختیارات متوازن نیست و هر تصمیم ممکن است از چندین فیلتر سیاسی، امنیتی و بوروکراتیک عبور کند، طبیعی است که سیستم بهجای «تصمیم»، به سمت «تعویق» میل پیدا کند. اما همین واقعیت، ضرورت اصلاحات ساختاری را بیشتر نشان میدهد.
حکمرانی موفق فقط به ایدههای بزرگ نیاز ندارد؛ به توان اجرای بهموقع هم نیاز دارد. جامعهای که هر روز با اخبار ضدونقیض، تصمیمهای نیمهکاره و وعدههای معلق روبهروست، بهتدریج سرمایه اجتماعی خود را از دست میدهد. مردم ممکن است بسیاری از سختیها را تحمل کنند، اما دشوار است به ساختاری اعتماد کنند که در سادهترین تصمیمها نیز دچار تردید و فرسایش است.
شاید امروز یکی از مهمترین نیازهای کشور، نه صرفاً تغییر سیاستها، بلکه بازسازی «جرأت تصمیمگیری» در نظام حکمرانی باشد؛ بازگشت به این اصل ساده اما حیاتی که حکومت، در نهایت، باید بتواند تصمیم بگیرد، مسئولیت بپذیرد و تکلیف جامعه را روشن کند.
نورنیوز