نورنیوز-گروه سیاسی: آمریکا راهبرد اصلی خود را بر تحریم اقتصادی قرار داده و با تهدید به جنگ و دستزدن به آن تلاش میکند تحریمها اثر قطعی خود را بر وضعیت ایران بگذارد. اگر ما بتوانیم تحریمها را از اثر بیندازیم، به پایان دائمی تهدیدات نظامی امنیتی علیه خود هم میرسیم. چه زمانی میتوانیم این دو هدف مهم را محقق کنیم؟ «ریچارد نفیو» که از او با عنوان معمار تحریمهای ایران یاد میشود این سؤال را پاسخ داده است. او در کتاب «هنر تحریمها» مینویسید «تحریمهای اقتصادی ایران تا زمانی کارایی دارند که آمریکا در جایگاه ابرقدرتی بتواند دیگر قدرتهای جهان را با خود همراه کند اما بهمحض آنکه قدرتها راه دیگری در پیش بگیرند، تحریمها اثر خود را از دست میدهند و حتی به ضد خود تبدیل میشوند.»
او در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ در مصاحبهای صراحتاً اعلام کرد «اینک دیگر تحریمهای ایران قادر به تامین اهداف خود نیستند.»
اما آنچه نفیو در مورد بیاثر شدن تحریمهای ایران گفت، یک امر جبری نیست یعنی خود به خود اتفاق نمیافتد. جمهوری اسلامی باید- بسیار بیش از آنچه تاکنون انجام داده است- اقداماتی انجام دهد تا این دو هدف محقق بشوند. ایران باید از فضاهای بینالمللی جدیدی که بر اثر از هم گسیختگی نظام قبلی بینالمللی ایجاد شده است استفاده کند اما پیش از آن باید در داخل استحکام خود را در مواضع و جدیت خود در استفاده از فضاهای جدید خارجی نشان دهد تا دیگران به آن اعتماد کرده و به همکاری رغبت نشان بدهند.
به نظر این قلم ما سه کار اساسی را باید انجام بدهیم تا اقتدار ما به جلب همکاری بینالمللی منجر گردد:
ترتیب این سه کار این است؛ اول مواضع داخلی ما باید مستحکم و هماهنگ باشد. هرگونه پالس ضعف از سوی مقامات و نهادها- که در هفتههای اخیر مشاهده شدند- باید کنار گذاشته شود، دوم در مورد رژیم جدید حقوقی تنگه هرمز مبتنی بر منافع بلندمدت ایران باید قاطع باشیم و رفتارهایی که به غلط متزلزل بودن ما را تداعی میکند کنار بگذاریم، سوم در مورد حفظ مواد غنیسازی شده هستهای و چرخه کامل آن قاطع باشیم.
این اقدامات راههای بینالمللی را به روی ایران باز میکند و در نتیجه آن تحریمهای اقتصادی و محاصره دریایی ایران بیاثر میشوند و سایه جنگ هم بهطور دائمی کنار میرود و بازدارندگی ایجاد میشود.
در اسناد امنیتی نظامی آمریکا که طی همین ششماه اخیر منتشر شدهاند از ایران با عنوان دشمن enemy یاد شده و چند لایه دیده شده و سختترین لایههای آن را استقلالطلبی ایرانیان دانستهاند که از دو منبع ملیت و دین تغذیه میشود. استراتژی آمریکا در مواجهه با دشمنی با این مختصات حتماً پایدار و قطعی است. اما همانطور که گفتیم لاینحل نیست و خنثیکردن آن در دسترس ماست اگر درست حرکت کنیم.
یکی از نتایج قطعی که باید از این بحث بگیریم این است که انتظار ما از مذاکرات کنونی معطوف به خاتمه دائمی جنگ علیه ایران واقعبینانه نیست. بله تلاش دیپلماتیک برای آنکه مسئولیت آمریکا را در راهاندازی جنگها تصریح کند خوب است، اما انتظار راهبردی داشتن از این بحث حتما خطا میباشد.
بهنظر این قلم نباید خاتمه دائمی جنگ را بهعنوان یک هدف راهبردی در مذاکرات قرار میدادیم چراکه از این مسیر به آن نمیرسیم. وقتی ما ختم دائمی جنگ را از دشمن خود درخواست میکنیم با دو اشکال اساسی مواجه میگردیم و حتماً نتیجه عکس میگیریم:
اشکال اول این است که اراده آمریکا- حداقل در این بازه و در بازه میانمدت- نه کنارگذاشتن جنگ و نه کنارگذاشتن تهدید به آن بهعنوان ابزار امتیازگیری است. آمریکا اگر بتواند حتما حلقه محاصره کنونی دریایی ایران را حفظ میکند و آن را از دست نمیدهد کمااینکه در جریان تبادل نامه ۱۴ مادهای ایران در برابر کنارگذاشتن آن شدیداً مقاومت کرده و بحث درباره آن را به توافق جامع موکول نموده است. البته ایران برای رفع این مشکل راهحل دارد و منظور ما از راهحلهای جایگزین، استفاده از مرزهای زمینی نیست. ایران برای اینکه آمریکا ناوها و هواپیماها و سایر تجهیزات نظامی خود را از پیرامون ایران خارج کند راهحل دریایی دارد بنابراین لازم نیست برای رفع این مشکل، امتیاز بدهد.
اشکال دوم این است که وقتی تیم ایران پایان جنگ را مهمترین هدف مذاکراتی خود قرار میدهد و آن را از دشمن درخواست میکند، دشمن بهطور طبیعی میپرسد چه مابهازایی میدهی؟! وقتی هدف بزرگ اعلامی تیم ایرانی، توقف دائمی جنگ باشد، مابهازا باید با آن تناسب داشته باشد. آنگاه دشمن فهرستی از خواستههای زورگویانه خود را روی میز میگذارد- کمااینکه گذاشته و بر آن پافشاری شدید هم میکند- و در برابر وعدهای که ارزش واقعی ندارد از ایران طلب داراییهای با ارزش فوری و عینی و اکثراً دائمی میکند.
بیایید خیلی خیلی خوشبین باشیم؛ آمریکاییها در جریان مذاکرات و یا تبادل پیامها پایان دائمی جنگ را امضا میکنند، بعد این قبول به امضای رئیسجمهور متجاوز آن میرسد، بعد نمایندگان کنگره با اکثریت قاطع آن را به تصویب میرسانند، بعد در شورای امنیت سازمان ملل علیرغم حضور و مواضع ضدایرانی آمریکا، انگلیس و فرانسه، با اجماع تصویب میشود، بعد رؤسایجمهور روسیه، چین، پاکستان و دهها رؤسای دولت دیگر، اجرای آن را تضمین میکنند، آیا واقعاً قرار آمریکا با تجربه نزدیکی که از آن داریم، اعتباری دارد؟ پس اگر به دلایلی که قابلتوجیه هم هستند درصدد گرفتن امضای دشمن روی ورقه ختم دائمی جنگ هستیم، به هیچوجه به آن دل نبندیم و توقف دائمی جنگ را از راههای واقعی دنبال نماییم.
مثلاً اگر ما نفتکشهای خود را با تمهیداتی از محدوده حصار دریایی آمریکا خارج نماییم، راهبرد محاصره دریایی دشمن را شکستهایم و آنوقت دشمن نه پایان جنگ را به ما میفروشد و نه رفع حصر دریایی را.
در کشاکش نظامی و سیاسی میان ایران و دشمن آمریکایی، بحث
تنگه هرمز بسیار مهم است. مدیریت ایران بر تنگه و عدم قطعی اجازه عبور دشمنان ایران- یعنی آمریکا و رژیم جعلی- و عبور کنترل شده دیگران، متناسب با قوانین تنظیمی ایران علامت روشن و غیرقابل خدشه شکست آمریکا در جنگ با ایران میباشد. تثبیت این پیروزی بزرگ برای ایران، چند تاثیر اساسی خواهد داشت:
- پایان یافتن تهاجم نظامی به ایران. چراکه هر اقدام نظامی آمریکا محتاج همراهی طیفی از کشورها میباشد و کنترل تنگه توسط ایران حتماً مانع همراهی آنان با آمریکا خواهد شد؛
- کنترل تنگه توسط ایران بقاء پایگاه پنجم دریایی آمریکا در بحرین و نیز تردد سرفرماندهی سنتکام به منطقه را بهطور حتمی از بین میبرد و
بر پایگاههای هوائی آمریکا در کشورهای قطر، امارات، کویت، عربستان و عمان تاثیر قطعی کاهنده خواهد داشت؛
- کشورهای اطراف ایران شامل شش کشور جنوب و دو کشور پاکستان و عراق را در فضای جدیدی قرار میدهد. کاهش روابط آنان با آمریکا که در صورت در اختیارداشتن تنگه توسط ایران، قطعی خواهد بود، این کشورها را به توسعه روابط با همدیگر و سرعتدادن به حل اختلافاتشان با هم سوق میدهد و منطقه پس از حدود ۱۰۰ سال تنش ناشی از مداخلات خارجی به ثبات میرساند و توسعه کشورها را تسهیل میکند.
- تنگه هرمز موقعیت جبهه مقاومت از فلسطین در شرق مدیترانه تا ایران و یمن در اقیانوس هند را تثبیت میکند و به منطقهای که دهها سال در آتش جنگ و تروریسم و تخریب آمریکایی صهیونی سوخته، جان تازهای میدهد. با کنترل تنگه توسط ایران، رژیم غاصب قادر به به آشوب و جنگ کشیدن لبنان نخواهد بود چراکه جنگها علیه لبنان همواره در هماهنگی کامل بین تلآویو و برخی پایتختهای عربی صورت گرفته است. در اینجا بد نیست بپرسیم آیا حتی اگر آمریکا و رژیم جعلی امضا دهند که دیگر به لبنان حمله نمیکنند اگر تنگه قدرتمند هرمز در دست ما نباشد، این امضاها برای رژیمی که چهار روز پیش رسما اعلام کرد اسیران کرانه باختری را اعدام میکند، کمترین اعتباری دارد؟
- ایران مطالبات متعددی دارد. غرامت و خسارت سنگین ایران در جنگ هشتساله با عراق، خسارتها و غرامتهای ناشی از جنگ آمریکا و رژیم و مشارکت بعضی از دولتهای اطراف ایران، پولهای بلوکه شده ایران و اموال فراوان در خارج از کشور، از طریق تنگه قابل اخذ میباشند و حال آنکه بدون تنگه حتی یک دلار آن از طریق مذاکرات به دست ایران نخواهد رسید. کمااینکه نزدیک چهار سال گفتوگوهای ما با دولتی به کوچکی و ضعیفی قطر که داعیه دوستی عمیق با ایران هم دارد برای دریافت پولی که از یک بانک کرهای به بانکی در قطر منتقل شده نداشتهایم.
اگر کنترل تنگه را رها کنیم با هزاران ساعت دیپلماسی و صدها بار سفر و صدها مبادله پیام به هیچکدام از ده بند حقوق اعلامی خود نخواهیم رسید و همین کشورهای ضعیف جنوب حتی خسارات خود در جنگی که خائنانه در آن شریک بودهاند را از طریق دادگاههای بینالمللی تحت نفوذ از ما خواهند گرفت. و البته ایران به هیچوجه از این قدرت خدادادی و برترین سلاح راهبردی لحظهای غفلت نمیکند.
کیهان