نورنیوز- گروه بین الملل: مهمتر از نفس سفر رئیسجمهور روسیه به چین، بیانیه مشترکی است که در پایان این سفر به امضای ولادیمیر پوتین و شی جین پینگ رسید. این بیانیه مشترک، بیش از اینکه فقط یک اعلام مواضع دیپلماتیک دوطرفه باشد، در واقع نوعی «مانیفست سیاسی شرق» در برابر نظم آمریکامحور پساجنگ سرد است. ادبیات این بیانیه، بهویژه تأکید مکرر آن بر مخالفت با هژمونی، یکجانبهگرایی، جنگهای نیابتی، تحریم، مصادره داراییها و سوءاستفاده از حقوق بشر، نشان میدهد که مسکو و پکن دیگر صرفاً منتقد رفتارهای واشنگتن نیستند، بلکه اکنون در حال صورتبندی یک روایت بدیل برای نظم جهانیاند؛ روایتی که میخواهد مشروعیت اخلاقی و سیاسی «نظم غربی» را به چالش بکشد.
طلیعه جهان چندمرکزی
آنچه امروز میان روسیه و چین در حال شکلگیری است، فقط یک اتحاد مقطعی ناشی از فشارهای آمریکا نیست. این رابطه بهتدریج در حال تبدیل شدن به یک بلوک ژئوپلیتیک، اقتصادی و حتی تمدنی است؛ بلوکی که معتقد است دوران تکقطبی آمریکا به پایان رسیده و جهان وارد مرحله «چندمرکزی» شده است. نکته مهم اینجاست که برای نخستین بار، این نگاه، دیگر فقط در سطح تحلیلهای دانشگاهی یا سخنان پراکنده مقامها مطرح نمیشود، بلکه در قالب اسناد رسمی مشترک دو قدرت بزرگ جهان و عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل تثبیت میشود.
عبارت بسیار معنادار بیانیه درباره شکست تلاش برخی کشورها برای «مدیریت یکجانبه امور جهان با روحیه دوران استعمار» را باید یکی از صریحترین حملات سیاسی چین و روسیه به ساختار قدرت غرب در سالهای اخیر دانست. مسکو و پکن عملاً میگویند آنچه غرب از آن با عنوان نظم مبتنی بر قواعد یاد میکند، از نگاه آنها چیزی جز بازتولید استعمار در قالبهای مدرن نیست؛ استعمار نه با اشغال نظامی کلاسیک، بلکه از طریق تحریم، کنترل مالی، جنگ رسانهای، فشار حقوق بشری، جنگهای نیابتی و مهندسی سیاسی.
در این چارچوب، دفاع مشترک روسیه و چین از ایران نیز فقط دفاع از یک متحد منطقهای نیست. هنگامی که دو کشور، حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران را نقض حقوق بینالملل توصیف میکنند، در واقع دارند از اصل بزرگتری دفاع میکنند: اصل مقابله با «حق مداخله» آمریکایی. برای چین و روسیه، پرونده ایران صرفاً یک بحران منطقهای نیست؛ بلکه بخشی از نزاع کلان بر سر آینده نظم جهانی است. آنها نگراناند که اگر اصل مداخله نظامی بدون مجوز و فشار حداکثری تثبیت شود، این الگو بعدها علیه خودشان نیز به کار گرفته شود؛ چه در موضوع تایوان، چه اوکراین، چه دریای چین جنوبی و چه آسیای مرکزی.
از سوی دیگر، این بیانیه نشان میدهد شرق در حال عبور از فاز «واکنش» به فاز «ابتکار» است. در سالهای گذشته، روسیه و چین عمدتاً در موضع دفاعی قرار داشتند و به اقدامات غرب پاسخ میدادند؛ اما اکنون آنها در حال طراحی زبان، مفاهیم و حتی هندسه جدیدی از روابط بینالمللاند. تأکید بر «برابری تمدنها»، رد «برتری نظامهای ارزشی»، مخالفت با «تحمیل مدل توسعه» و نفی «تقسیم کشورها به برتر و فرودست» همگی اجزای یک چارچوب فکری تازهاند که مستقیماً با جهانبینی لیبرال غربی وارد رقابت شده است.
البته این به معنای شکلگیری یک اتحاد ایدئولوژیک منسجم شبیه دوران جنگ سرد نیست. چین و روسیه میدانند که بسیاری از کشورهای جهان جنوب تمایلی ندارند وارد یک دوقطبی جدید شوند. به همین دلیل، ادبیات آنها بیش از آنکه بر «ائتلاف ضدغربی» استوار باشد، بر مفاهیمی مانند حاکمیت ملی، استقلال، حق انتخاب مسیر توسعه و مخالفت با زورگویی تأکید میکند. این همان نقطهای است که بسیاری از کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین ممکن است با آن همدلی کنند؛ کشورهایی که از نظم مالی، تحریمی و امنیتی غرب احساس نابرابری یا تهدید دارند.
در حقیقت، جهان امروز بهآرامی در حال ورود به دورهای است که میتوان آن را «پسا هژمونی آمریکایی» نامید؛ دورهای که در آن قدرت آمریکا همچنان عظیم است، اما دیگر بدون رقیب و بدون هزینه عمل نمیکند. بیانیه پکن نشان میدهد که شرق دیگر نمیخواهد صرفاً در حاشیه نظم جهانی تعریف شود، بلکه در پی بازنویسی قواعد آن است.
به همین دلیل، اهمیت این بیانیه فقط در جملاتش نیست؛ در «زمان» و «فضای» صدور آن است. صدور چنین متنی در میانه تجاوز آمریکا و اسراییل به ایران، جنگ اوکراین، بحران تایوان و شکاف فزاینده میان واشنگتن و پکن، نشانه آن است که رقابت قدرتهای بزرگ وارد مرحلهای آشکارتر و ساختاریتر شده است. جهان احتمالاً در حال تماشای تولد آرام اما جدی بلوکی است که خود را نه فقط یک قدرت سیاسی و اقتصادی، بلکه آلترناتیوی برای نظم غربی میداند؛ بلوکی که از مسکو تا پکن امتداد دارد و تلاش میکند بخش بزرگی از جهان غیرغربی را نیز با خود همراه کند.
فراتر از یک بیانیه دیپلماتیک
نکته مهم در بیانیه مشترک ولادیمیر پوتین و شی جین پینگ فقط انتقاد از آمریکا نیست؛ بلکه عبور آشکار از مرحله انتقاد به مرحله «صفآرایی» است. جهان در حال ورود به دورهای است که در آن شرق دیگر نمیخواهد صرفاً بخشی از نظم طراحیشده توسط غرب باشد، بلکه میخواهد خود به یکی از معماران اصلی نظم جدید جهانی تبدیل شود. این بیانیه را باید نشانهای روشن از شکلگیری تدریجی یک بلوک سیاسی ـ امنیتی قدرتمند در شرق دانست؛ بلوکی که اکنون با صدایی بلندتر و اعتمادبهنفسی بیشتر، مشروعیت یکجانبهگرایی آمریکایی را به چالش میکشد.
ادبیات این بیانیه، ادبیات یک اعتراض معمول دیپلماتیک نیست. وقتی روسیه و چین از «روحیه استعمار»، «هژمونی»، «قانون جنگل»، «تحمیل مدل توسعه»، «جنگهای نیابتی» و «سوءاستفاده از حقوق بشر» سخن میگویند، در واقع دارند بنیانهای فکری و اخلاقی نظم غربی را هدف قرار میدهند. این شاید یکی از صریحترین متونی باشد که دو قدرت بزرگ جهانی در سالهای اخیر علیه فلسفه سیاسی حاکم بر نظم آمریکامحور منتشر کردهاند.
اهمیت ماجرا در این است که این مواضع دیگر محدود به روسیهِ درگیر جنگ اوکراین نیست. چین نیز اکنون آشکارتر از گذشته وارد این تقابل شده است. پکن سالها تلاش میکرد تصویر یک قدرت اقتصادی محتاط و کمتنش را حفظ کند، اما تحولات چند سال اخیر ـ از جنگ تجاری و بحران تایوان گرفته تا تحریمهای فناوری و محاصره ژئوپلیتیک آمریکا در شرق آسیا ـ باعث شده رهبران چین به این جمعبندی برسند که نزاع با واشنگتن صرفاً یک رقابت اقتصادی نیست، بلکه نبردی بر سر آینده نظم جهانی است.
از این منظر، حمایت مشترک چین و روسیه از ایران معنایی فراتر از یک موضعگیری منطقهای دارد. هنگامی که دو کشور حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران را نقض حقوق بینالملل میدانند، در واقع از یک اصل بنیادین دفاع میکنند: مخالفت با تبدیل قدرت نظامی آمریکا به ابزار تعیینکننده مشروعیت سیاسی در جهان. برای مسکو و پکن، اگر اصل «مداخله بدون هزینه» تثبیت شود، فردا همین الگو میتواند علیه خود آنها به کار گرفته شود.
در حقیقت، بیانیه پکن را میتوان نوعی اعلام موجودیت سیاسی «جهان غیرغربی» نیز تلقی کرد. روسیه و چین بهخوبی میدانند که بسیاری از کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، اگرچه الزاماً ضدغرب نیستند، اما از نظم کنونی جهانی احساس نابرابری میکنند؛ نظمی که در آن تحریم، کنترل مالی، فشار سیاسی و حتی مداخله نظامی عمدتاً در اختیار چند قدرت محدود غربی است. به همین دلیل، مسکو و پکن تلاش میکنند خود را نه صرفاً بهعنوان دو قدرت رقیب آمریکا، بلکه بهعنوان مدافعان «چندقطبیگرایی» و «حق انتخاب مستقل کشورها» معرفی کنند.
خطر قانون جنگل
تأکید این بیانیه بر برابری تمدنها نیز بسیار معنادار است. این بخش در واقع واکنشی مستقیم به نگاه تمدنی غرب است که اغلب مدل سیاسی، فرهنگی و ارزشی خود را معیار جهانشمول تلقی میکند. چین و روسیه اکنون میکوشند ایدهای بدیل ارائه دهند: اینکه جهان میتواند چندمرکزی، چندتمدنی و متکثر باشد و هیچ قدرتی حق ندارد ارزشهای خود را به دیگران تحمیل کند. این همان نقطهای است که رقابت ژئوپلیتیک را به سطحی عمیقتر، یعنی رقابت تمدنی و فلسفی، میبرد.
البته این بلوک شرقی هنوز به یک اتحاد کاملاً منسجم شبیه پیمانهای کلاسیک دوران جنگ سرد تبدیل نشده است. میان چین و روسیه تفاوتهای مهم اقتصادی، تاریخی و حتی رقابتی وجود دارد. اما آنچه آنها را به هم نزدیک کرده، احساس مشترک نسبت به تهدید هژمونی آمریکاست. در واقع، واشنگتن ناخواسته با سیاست فشار حداکثری، تحریم، گسترش ناتو و مهار همزمان چین و روسیه، به تسریع همگرایی این دو قدرت کمک کرده است.
در این میان، شاید مهمترین بخش بیانیه، هشدار درباره بازگشت «قانون جنگل» باشد. این عبارت نشان میدهد که از نگاه پکن و مسکو، جهان در حال ورود به مرحلهای خطرناک است که در آن قواعد حقوق بینالملل بهتدریج جای خود را به موازنه خشن قدرت میدهد. به بیان دیگر، آنها معتقدند نظم آمریکایی نهتنها صلح جهانی را تضمین نکرده، بلکه خود به عاملی برای بیثباتی و جنگ تبدیل شده است.
جهان امروز احتمالاً در آستانه یک دگرگونی بزرگ تاریخی قرار دارد؛ گذار آرام اما پرتنش از نظم تکقطبی پس از فروپاشی شوروی به نظمی چندقطبی و رقابتیتر. بیانیه مشترک پکن فقط یک متن سیاسی نیست؛ سندی است از اینکه شرق دیگر حاضر نیست نقش بازیگر درجه دوم را بپذیرد. بلوکی در حال ظهور است که از مسکو تا پکن امتداد یافته و میخواهد قواعد بازی جهانی را بازنویسی کند؛ بلوکی که اگرچه هنوز به انسجام کامل نرسیده، اما آشکارا پرچم مقابله با یکجانبهگرایی واشنگتن را برافراشته است.
نورنیوز