نورنیوز- گروه بین الملل: چینیها بدرستی میدانند که همواره از نگاه سند استراتژی امنیت ملی آمریکا «دشمن اصلی» قلمداد میشوند و این موضوع خاص دولت ترامپ یا بایدن نمیشود. انتظار ترامپ از این سفر این بود که تنشهای تجاری فی مابین، اختلاف بر سر مسئله تایوان، جنگ با ایران و بسته بودن تنگه هرمز- که امروز بزرگترین معضل برای آمریکا بسته ماندن تنگه هرمز است-، موضوع فناوری و همچنین تعرفهها در این سفر با طرف چینی حل و فصل شود که نتایج آن با صدور بیانیه مهمی که وزارت خارجه چین پس از این سفر صادر کرد و همچنین اظهارات تندی که ترامپ بلافاصله بعد از سفر در مصاحبه با فاکس نیوز درباره تایوان انجام داد، آشکار کرد سفر رئیسجمهور آمریکا که با سر و صدای زیادی انجام شد، دستاوردی برایش نداشته است و تنها دستاورد مهم آن را در صورت اجرائی شدن، میتواند همان قرارداد خرید 200 فروند هواپیمای بوئینگ باشد که طرف چینی قول خرید آن را به آمریکا داده است. اما پس از سفر و مواضع اخیر رهبران آمریکا و چین، آنچه در فضای سیاسی و رسانهای برجسته شد، بازگشت پررنگ «رقابت امنیتی مستقیم» میان واشنگتن و پکن است؛ رقابتی که این بار نه فقط در قالب جنگ تجاری یا فناوری، بلکه در سطح تهدیدهای راهبردی و بازدارندگی نظامی آشکار شده است. اظهارات ترامپ درباره تایوان و هشدارهای متقابل «شی جینپینگ»، نشان میدهد که مسئله تایوان بار دیگر به کانون اصلی تنش در روابط دو قدرت تبدیل شده است؛ کانونی که میتواند بهسرعت از سطح دیپلماسی به سطح تقابل امنیتی ارتقا پیدا کند. اما ترامپ در مواضع اخیر خود، با لحنی تند که از نگاه او بازدارنده است، اعلام کرده است که در دوره حضور او در قدرت، چین «جرأت هیچ اقدام نظامی علیه تایوان را نخواهد داشت». این نوع ادبیات، در واقع تلاش برای بازسازی تصویر «بازدارندگی فعال آمریکا» در برابر چین است آنهم درباره موضوع مهمی همچون تایوان که چینیها به شدت روی این منطقه حساسیت دارند. در مقابل، شی جینپینگ در دیدار با مقامهای آمریکایی در پکن، به صراحت هشدار داده است که هرگونه «اشتباه محاسباتی» از سوی آمریکا در قبال تایوان میتواند به تقابل مستقیم دو کشور منجر شود. او همچنین تأکید کرده که مسئله تایوان، خط قرمز امنیتی چین است و «استقلال تایوان با صلح در تنگه تایوان» سازگار نیست. پس از این خط و نشان کشیدنها بود که به نقل از وزارت خارجه تایوان گفته شد: «ما با طرف آمریکایی در مورد خرید سلاحهای آمریکایی بیشتر، رایزنی و ارتباط برقرار خواهیم کرد.» این اقدام تایوان یعنی ترامپ سفری که انجام داد تا بتواند در بستر آن چالشهای خود را در خلیجفارس و جنگی که با محاسبات غلط با ایران آغاز کرده و نزدیک به 3 ماه در باتلاق آن گرفتار شده، عنقریب با ارسال سلاحهای جدید آمریکایی به تایوان و واکنش چینیها، گرفتار بحران دیگری خواهد شد.
علاوه بر موارد گفته شده و صرفنظر از نداشتن دستاورد ملموسی در سفر ترامپ به پکن، چینیها چند پیام مهم را در این سفر به طرف آمریکایی انتقال دادند:
1- بعد از دیدار رسمی ترامپ در تالار بزرگ خلق چین، اولین بازدید او از مکانی شروع شد که برخلاف نگاه بیزنسی ترامپ یک «معبد» بود. بازدید از «معبد آسمانی پکن» یکی از مشهورترین بناهای تاریخی چین که از نمادهای بزرگ این کشور به حساب میآید برای رئیسجمهوری که بیزنس و تجارت برای او اولین اهمیت دارد و فرهنگ را تنها در راهاندازی سالن رقص
300 میلیون دلاری در ضلع شرقی کاخ سفید خلاصه میکند، یک پیام مهم از رئیسجمهور چین به رئیسجمهور آمریکا بود که چین رشد اقتصادی را با پاسداشت فرهنگ غنی خود دنبال میکند و از رفتارهای لمپنی و غیراخلاقی تخریبکننده فرهنگ و تمدن خود پرهیز دارد و وجه تمایز کشور چندهزارساله چین با آمریکای 250 ساله در همین تفاوت نگاههاست.درگیری نیروهای امنیتی چین با یکی از ماموران مسلح سرویس مخفی آمریکا در همین مکان و اصرار این مامور مخفی برای همراه داشتن سلاح برای ورود به این مکان، نشان از آن داشت که آمریکاییها به دلیل عدم برخورداری از سابقه تمدنی نمیتوانند درک درستی از تمدن هزاران ساله کشورها داشته باشند و میخواهند همان رفتارهای گانگستری خود را در محیطهای فرهنگی و تمدنی هم پیاده کنند. این عادت غلط را ترامپ از برخی کشورهای عربی خلیجفارس فرا گرفته که برای خوشایند او باید زنانی را بزک کرده و با رقص مو با استقبال او بیایند. این در حالی است که کشورهای بزرگ و صاحب تمدن با رفتارهای لمپنی این چنینی بیگانه هستند.
2- اکنون پیوند میان بحران تایوان و بحرانهای انرژی در خاورمیانه، بهویژه تنگه هرمز، اهمیت راهبردی پیدا کرده است و در صورت تشدید تنش در یکی از این دو گلوگاه حیاتی- تایوان در شرق آسیا و هرمز در خلیجفارس-اقتصاد چین همزمان با دو نقطه فشار مواجه میشود.به نظر میرسد عدم همراهی چین با آمریکا با پروژه فشار به ایران با تهدید نظامی برای باز کردن تنگه هرمز، ناشی از این درک است که چینیها نگرانند با دادن مجوز اقدام نظامی به ترامپ برای باز کردن تنگه هرمز، مجوز فشار به تایوان نیز برای آمریکاییها قابل دسترس باشد. از این رو، چین ضمن نارضایتی از بسته بودن تنگه هرمز،تلاش دارد مشکل بستن تنگه هرمز را از طریق دیپلماسی و با گفتوگو حل کند و مخالف استفاده از زور است. چین قائل به پیوند میان جغرافیای انرژی و رقابت قدرتهاست؛ پیوندی که معادلات آمریکا و چین را بهصورت مستقیم به هم متصل میکند. در واقع، مسئله اصلی در اینجا برای چینیها صرفاً تایوان یا هرمز نیست، بلکه شکلگیری یک شبکه بههمپیوسته از نقاط حساس ژئوپلیتیکی است؛ نقاطی که در صورت فعال شدن همزمان، میتوانند نظم اقتصادی و امنیتی جهان را دچار اختلال کنند. تایوان بهعنوان گره اصلی زنجیره فناوری و تجارت شرق آسیا و هرمز به عنوان شاهراه انرژی جهان، دو محور مکمل در این ساختار حساس هستند. به همین دلیل، هرگونه رجزخوانی یا تهدید متقابل میان رهبران آمریکا و چین، تنها در سطح کلام باقی نمیماند، بلکه بهعنوان بخشی از یک بازی بزرگتر بازدارندگی جهانی معنا پیدا میکند. باید به این نکته توجه داشت که پیوند میان تایوان و هرمز نشان میدهد که جهان امروز با یک ساختار شکننده مواجه است؛ ساختاری که در آن، بحرانهای منطقهای دیگر مستقل از یکدیگر عمل نمیکنند، بلکه بهصورت زنجیرهای میتوانند موازنه قدرت جهانی را تحت تأثیر قرار دهند. کما اینکه همین وضعیت در باز یا بسته بودن باب المندب هم حاکم است و در صورت استفاده از ابزار نظامی برای باز کردن تنگه هرمز، باب المندب در معرض بسته بودن قرار میگیرد و این موضوع را چینیها کاملا درک میکنند و به همین جهت است که با طرحهای آمریکایی در تنگه هرمز یا تهدیدهای آمریکا و ترامپ نسبت به تایوان بلافاصله در این سفر واکنش تندی از خود نشان دادند.
3- اما سومین و مهمترین پیامی که در این سفر رئیسجمهور چین به ترامپ داد، بحث افول آمریکا بود.هر چند ترامپ تلاش کرد این نکته رئیسجمهور چین را مربوط به دوره «بایدن» معرفی کند ولی نتایج چندین نظرسنجی معتبر داخلی آمریکا که به شدت کاهش محبوبیت ترامپ به زیر 35 درصد را نشان میدهد، سخن شی جینپینگ درباره افول آمریکا را تایید میکند.ضمن اینکه نشانههای آن اکنون در حوزههای مختلف نمایان شده است. اتفاقا رئیسجمهور چین این موضوع مهم را همانگونه که ترامپ در پُست خود در فضای مجازی منتشر کرده با «ظرافت» بیان کرده است. چرا که ترامپ با همین شعار «افول آمریکا» بود که توانست در دوره جدید پس از بایدن، دموکراتها را شکست داده و انتخابات آنها را یک دورهای کند.اکنون بر همگان آشکار شده که آمریکا امروز در 4 حوزه اصلی دچار افول شده است:
الف) در حوزه اقتصادی؛ پس از جنگ جهانی دوم آمریکا حدود نیمی از تجارت جهانی را در اختیار داشت ولی اکنون سهم آنها به حدود ۲۰ درصد کاهش یافته است. تغییری که بهروشنی نشانه افول اقتصادی آمریکا است.
ب) در حوزه نظامی؛ هر چند آمریکا همچنان بزرگترین بودجه نظامی جهان را هزینه میکند، اما با شکستهای مکرری که در 20 سال گذشته متحمل شده است، به ویژه در دو جنگ 12 روزه و جنگ رمضان ابهت پوشالی نظامیاش با مورد اصابت قرار گرفتن هواپیمای فوق راهبردی اف35 یا شکست خفتبار آنها در بیابانهای اصفهان، آن هم با مشارکت رژیم صهیونیستی و دنبالههای منطقهای آمریکا در خلیجفارس تنها در فاصله چند ماه، نشان از افول آمریکا در این حوزه است.
ج) در حوزه داخلی؛ آمریکا با وجود اصلاحاتی که در دوره ترامپ در سیاستهای مالی و صنعتی خود انجام داده،دیگر توان بازگشت به جایگاه پیشین خود را ندارد. طبق آمارهای رسمی، بیش از ۱۲ درصد از جمعیت آمریکا یعنی حدود ۴۰ میلیون نفر در این کشور دچار فقر غذایی هستند که گواهی بر بحران اقتصادی داخلی آمریکاست.
د) در حوزه سیاسی و افول قدرت نرم؛ اتفاقا حضور ترامپ در قدرت به عنوان رئیسجمهور آمریکا، نشانهای از بحران ساختاری در نظام سیاسی آمریکا است و به وضوح میتوان دید که در مجامع بینالمللی، تعداد کشورهایی که با سیاستهای آمریکا همراهی میکنند، به شدت رو به کاهش و آرای مخالف علیه آن در حال افزایش است و اکنون نگاه مردم جهان به آمریکا منفی و تصویر این کشور به عنوان عضوی مؤثر از نظام بینالملل به شدت آسیب دیده است.
کیهان