نورنیوز-گروه بین الملل: پیوستن پکن به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱، اوج این خوشبینی بود. لحظهای که تصور میشد پیوندهای تجاری و نظام های مالی در هم تنیده، چنان تار و پودی از وابستگی متقابل ایجاد میکنند که جنگ و تقابل نه تنها غیرمنطقی، بلکه از نظر اقتصادی غیرممکن خواهد شد. اما امروز، پس از عملیات 7 اکتبر طوفان الاقصی، آن رؤیای دلانگیز به یک کابوس ژئوپولیتیک بدل شده است. وابستگی متقابل، که قرار بود ضامن صلح باشد، خود به میدان اصلی نبرد تبدیل شده و ابزارهایی که برای تسهیل تجارت جهانی ساخته شده بودند، اکنون به سلاحهایی برای اعمال فشار و استخراج امتیاز تغییر کاربری دادهاند.
نظم جهانی کنونی دیگر بر پایه قواعد مشترک یا نهادهای داوری بین المللی استوار نیست، بلکه در سیطره وضعیتی قرار گرفته که میتوان آن را «آسیبپذیری متقابل» نامید. رقابت میان ایالات متحده و چین از یک رقابت سنتی بر سر نفوذ، به یک نبرد هستیشناختی در حوزه ژئواکونومیک تبدیل شده است. اکنون شاهد گذاری دردناک از عصر «جهانیشدن بیقید و شرط» به عصر «امنیت ملی اولویتدار» هستیم. دورانی که در آن کارایی اقتصادی در برابر ضرورتهای استراتژیک قربانی میشود و قدرت اقتصادی تضمین امینت ملی دولت ها شده است. سفر دونالد ترامپ به پکن در ماه مه ۲۰۲۶، بیش از آنکه شبیه به گشایش تاریخی نیکسون در سال ۱۹۷۲ باشد، نمادی از مدیریت ترس در جهانی است که دو قطب اصلی آن دیگر نه به یکدیگر اعتماد دارند و نه توان جدا شدن از یکدیگر را. برای درک این بنبست، باید به تغییر ماهیت رفتار ایالات متحده نگریست. واشنگتن که زمانی خود را معمار و پلیس نظم بینالمللی میدانست، اکنون به سوی رفتاری متمایل شده که تحلیلگران آن را «هژمونی شکارگر» مینامند. این تغییر رفتار محصول این درک تلخ است که برتری ایالات متحده دیگر خودکار و تضمینشده نیست. آمریکا با استفاده از برتریهای ساختاری خود در نظام مالی بینالمللی و کنترل بر گلوگاههای فناوری، تلاش میکند رقیب شرقی خود را در یک محاصره تکنولوژیک قرار دهد. سیاستهای صنعتی جدید واشنگتن و محدودیتهای بیسابقه بر صادرات نیمهرساناها، نشاندهنده ابزاریسازی از اقتصاد برای دستیابی به اهداف امنیتی است. در این الگوی جدید، ایالات متحده دیگر به دنبال حفظ زمین بازی مسطح نیست، بلکه میکوشد با استفاده از قدرت قهری خود، متحدانش را در وفاداری مطلق به دلار در وادار کرده و رقیب را از دسترسی به آینده مالی اختصاصی خود محروم سازد.
از سوی دیگر این شطرنج جهانی، پکن با روایتی تهاجمیتر از همیشه ظاهر شده است: «صعود شرق و افول غرب». رهبری چین با درک اینکه وابستگی به نظامهای غربی یک پاشنه آشیل استراتژیک است، به سوی ساختن آنچه «اقتصاد قلعهای» نامیده میشود، حرکت کرده است. راهبرد «گردش دوگانه» شی جینپینگ، تلاشی است برای کاهش وابستگی به بازارهای خارجی و در عین حال، حفظ وابستگی جهان به ظرفیتهای صنعتی پکن. «قدرت صبور» میکوشد در حوزههای حیاتی مانند انرژیهای تجدیدپذیر، باتریهای الکتریکی و مواد معدنی کمیاب، به چنان تسلطی دست یابد که هرگونه تلاش برای مهار خود را با هزینهای گزاف برای اقتصاد جهانی روبهرو کند. برای چین، خودکفایی فناوری نه تنها یک هدف اقتصادی، بلکه یک ضرورت برای بقای رژیم سیاسی در برابر فشارهای خارجی است. این تقابل در هیچ حوزهای به اندازه فناوریهای پیشرفته نمایان نیست. اگر در قرن بیستم نفت خون رگهای تمدن صنعتی بود، در قرن بیست و یکم نیمهرساناها و هوش مصنوعی حکم ماده حیاتی را دارند. رقابت بر سر تراشههای پیشرفته، دیگر صرفاً یک موضوع تجاری میان شرکتهای سیلیکونولی و شنژن نیست؛ این یک رقابت تسلیحاتی جدید است. هر گره کوچکتر در طراحی یک تراشه، به معنای قدرت پردازش بیشتر برای سیستمهای نظامی، امنیتی و اقتصادی است. عرصه بین المللی سیاست، اکنون شاهد «سلاحسازی از وابستگی» است؛ وضعیتی که در آن گرههای اصلی شبکه جهانی به نقاط خفهکننده تبدیل شدهاند. ایالات متحده با بستن دسترسی چین به ماشینآلات لیتوگرافی پیشرفته و چین با محدود کردن صادرات مواد اولیه حیاتی، عملاً در حال ترسیم خطوط نبرد جدیدی هستند که در آن گلولهها جای خود را به تعرفهها و تحریمهای فناوری دادهاند. پیامد این رقابت هژمونیک، ظهور یک «دوگانه ناکارآمد» در رأس نظام بینالملل است.
روند «چین پلاس وان» و انتقال زنجیرههای تأمین به کشورهایی مانند ویتنام، هند و مکزیک، اگرچه از نظر برخی به عنوان راهکاری برای کاهش ریسک دیده میشود، اما در واقعیت نشاندهنده واگرایی عمیقتری است. اقتصاد جهانی که زمانی به دنبال یکپارچگی بود، اکنون در حال تکهتکه شدن به بلوکهای قدرت موازی است. این واگرایی نه تنها هزینههای تولید را افزایش داده و تورم را به یک چالش ماندگار تبدیل کرده، بلکه اعتماد بینالمللی را نیز به پایینترین سطح خود رسانده است. کشورهای کوچک و متوسط اکنون در موقعیتی ناممکن قرار گرفتهاند؛ آنها باید میان تهدیدات اقتصادی که توسط واشینگتن اعلام میشود و تجارتی که به پکن گره خورده است، یکی را انتخاب کنند. این انتخابهای تحمیلی، بذرهای بیثباتی را در سراسر جهان پراکنده کرده است. در این اتمسفر سنگین، سفر دونالد ترامپ به پکن در مه ۲۰۲۶ را نباید به عنوان یک تحول پارادایمیک نگریست. این دیدار بیشتر شبیه به یک «آتشبس تاکتیکی» میان دو رقیب است. ترامپ با رویکرد تهاجمی خود که اکنون در برابر بحران تنگه هرمز و جنگ رمضان دچار استیصال شده است، احتمالاً به دنبال گرفتن امتیازات تجاری ملموس و کاهش تراز تجاری است تا آن را به عنوان پیروزی به پایگاه رأی خود بفروشد.
پکن نیز با درک روحیات او، ممکن است با دادن امتیازات اقتصادی کوتاهمدت، به دنبال خریدن زمان برای تقویت زیرساختهای داخلی و کاهش آسیبپذیریهای خود باشد. اما زیر این لایه از توافقات مقطعی، تضادهای بنیادین همچنان پابرجا خواهند ماند. نه آمریکا از هدف خود برای مهار صعود چین دست خواهد کشید و نه چین از رؤیای خود برای بازپسگیری جایگاه تاریخیاش در قلب آسیا و جهان. تراژدی بزرگ سیاست بینالملل در سال اخیر این است که ما در «منطقه خاکستری» دائمی گرفتار شدهایم. نه صلح پایداری در افق دیده میشود و نه جنگ تمامعیاری که تکلیف برنده و بازنده را روشن کند. آنچه باقی مانده، یک «بنبست پایدار» است که در آن قدرتها به جای تولید ثبات، بیثباتی صادر میکنند. امنیت دیگر محصول توافقات دیپلماتیک یا تعهد به قواعد حقوقی نیست، بلکه تنها از طریق «توازن ترس» حاصل میشود. هر طرف میداند که حمله مستقیم به طرف دیگر به معنای نابودی متقابل اقتصادی و احتمالاً نظامی است، اما این آگاهی مانع از آن نمیشود که در هر فرصتی برای تضعیف رقیب تلاش نکنند. جهان در سال ۲۰۲۶، جهانی است که در آن اقتصاد قلعهای و هژمونی شکارگر به مفاهیم اصلی دوران تبدیل شدهاند. اولویت یافتن امنیت ملی بر رفاه جهانی، به معنای پایان عصری است که در آن تجارت به عنوان پل ارتباطی میان ملتها عمل میکرد. اکنون تجارت دیواری است که برای محصور کردن رقیب از آن استفاده میشود. دیدار سران در پکن شاید بتواند برای مدتی تیترهای خبری مثبتی ایجاد کند و بازارهای مالی را برای مدتی اندک در میانه جنگ تحمیلی سوم بر ایران اسلامی و غرب آسیا، به آرامش برساند. اما واقعیت سخت زیرین تغییر نخواهد کرد: نظم جهانی در حال گذار به شکلی از آنارشی سازمانیافته است که در آن قدرت در معنای بنیادین، نه برای ساختن بلکه برای تخریب ظرفیتهای رقیب به کار گرفته میشود.