نورنیوز-گروه بین الملل: پایگاه خبری «العهد» لبنان در این یادداشت تحلیلی به قلم «محمد الحسینی» تحلیلگر مسائل سیاسی آورده است: سیاست خارجی امارات در سال ۲۰۲۶ وارد مرحلهای تازه و بیسابقه شده و ابوظبی دیگر تنها بازیگری اقتصادی یا میانجی منطقهای نیست، بلکه در حال ایفای نقش «تغییردهنده قواعد بازی» در معادلات خاورمیانه است.
به اعتقاد نویسنده، امارات پس از تشدید تنشها میان آمریکا و ایران و ورود مستقیم واشنگتن به جنگ با تهران، آشکارا در مسیر همسویی کامل با پروژه آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار گرفته و دیگر تلاش نمیکند این همسویی را پشت دیپلماسی چندلایه یا سیاست موازنه پنهان کند.
در این تحلیل آمده است که امارات اکنون به دنبال اجرای راهبردی است که بر «امنیت دریایی و کنترل گذرگاههای حیاتی جهان» استوار شده است؛ راهبردی که هدف آن صرفاً حفظ امنیت مرزها نیست، بلکه کنترل مسیرهای انرژی، تجارت جهانی و زنجیرههای تأمین بینالمللی را دنبال میکند.
نویسنده میگوید: ابوظبی در سالهای اخیر تلاش کرده است از چارچوبهای سنتی اوپک و اوپکپلاس فاصله بگیرد و با افزایش ظرفیت تولید نفت خود به بیش از پنج میلیون بشکه در روز، به بازیگری مستقل در بازار جهانی انرژی تبدیل شود. امارات معتقد است پایبندی به سهمیههای اوپک مانعی برای توسعه نفوذ اقتصادی و ژئوپلیتیکی این کشور است و به همین دلیل، بهدنبال خروج تدریجی از منطق «سهمیهبندی نفت» و حرکت به سمت «رقابت بر سر سهم بازار» است.
در ادامه این یادداشت آمده است که ابوظبی در تلاش است قراردادهای بلندمدت نفتی مستقلی با قدرتهای نوظهور بهویژه هند منعقد کند؛ اقدامی که از نگاه نویسنده، همسو با پروژه آمریکا و رژیم صهیونیستی برای بازتعریف تجارت انرژی جهانی و کاهش نقش سنتی عربستان و روسیه در بازار نفت است.
این تحلیل همچنین به پروژه کریدور اقتصادی هند - خاورمیانه - اروپا (IMEC) اشاره میکند و مینویسد این پروژه صرفاً یک طرح تجاری نیست، بلکه بخشی از راهبرد غرب برای مقابله با نفوذ چین و پروژه «کمربند و جاده» محسوب میشود. رژیم صهیونیستی در این پروژه نقش امنیتی و فناورانه ایفا میکند و امارات نیز بهدنبال تبدیل شدن به مرکز لجستیکی و مالی این محور جدید است.
در بخش دیگری از این یادداشت، به همکاریهای امنیتی و نظامی میان امارات و رژیم صهیونیستی پس از توافقهای موسوم به «ابراهیم» پرداخته شده و آمده است که این همکاریها از سطح روابط دیپلماتیک فراتر رفته و به ایجاد شبکه دفاعی و اطلاعاتی مشترک علیه ایران منجر شده است.
نویسنده معتقد است که استقرار سامانههای پدافندی رژیم صهیونیستی از جمله «گنبد آهنین» و «فلاخن داوود» در امارات، بخشی از طرح گستردهتر آمریکا و تلآویو برای ایجاد کمربند امنیتی از خلیج عقبه تا تنگه هرمز است؛ کمربندی که هدف آن مهار توان موشکی ایران و تضمین امنیت زیرساختهای انرژی و تجارت در کشورهای حاشیه خلیج فارس عنوان شده است.
در ادامه، این تحلیل به گسترش حضور امارات در شاخ آفریقا و دریای سرخ اشاره و اضافه کرده است که ابوظبی با توسعه پایگاهها و بنادر راهبردی در مناطقی نظیر بندر بربره در سومالیلند و جزیره سقطری یمن، در حال ایجاد شبکهای از نقاط نفوذ دریایی برای کنترل مسیرهای حیاتی تجارت جهانی است.
به اعتقاد نویسنده، امارات از طریق حضور در سقطری و بنادر دریای سرخ میکوشد به «قدرت وتوی جغرافیایی» در تجارت بینالمللی تبدیل شود؛ به این معنا که بتواند بر جریان انتقال کالا و انرژی در یکی از حساسترین مناطق جهان تأثیر مستقیم بگذارد. آمریکا و رژیم صهیونیستی از این موقعیت جدید امارات استقبال میکنند، زیرا واشنگتن در شرایط درگیری همزمان با بحرانهای اوکراین و شرق آسیا، بهدنبال واگذاری بخشی از مسئولیت امنیت منطقه به متحدان محلی است.
نویسنده میگوید که آمریکا با تکیه بر توان مالی امارات و فناوریهای امنیتی رژیم صهیونیستی، در تلاش است بدون حضور مستقیم و پرهزینه، نفوذ خود بر گذرگاههای راهبردی انرژی و تجارت را حفظ کند و همزمان مانع گسترش نفوذ چین، روسیه و ایران شود.
در بخش دیگری از این یادداشت آمده است که استقرار سامانههای اطلاعاتی و راداری رژیم صهیونیستی در خاک امارات، از نگاه تهران بهمعنای ایجاد «عمق راهبردی» برای تلآویو در خلیج فارس تلقی میشود و این موضوع میتواند موازنه سنتی قدرت در منطقه را تغییر دهد.
طبق این یادداشت، خروج احتمالی امارات از هماهنگیهای سنتی اوپک، به تضعیف همکاریهای نفتی روسیه و عربستان منجر خواهد شد و میتواند بخشی از فشارهای اقتصادی بر مسکو را افزایش دهد.
در ادامه، این تحلیل به رقابت فزاینده میان عربستان و امارات اشاره میکند و مینویسد که اختلافات دو کشور دیگر صرفاً اقتصادی نیست، بلکه به رقابت بر سر مدل حکمرانی، رهبری منطقه و کنترل تجارت جهانی بازمیگردد. عربستان تلاش میکند با پروژههایی نظیر «نئوم» نقش مرکز سیاسی و اقتصادی جهان عرب را حفظ کند، در حالی که امارات تمرکز خود را بر کنترل بنادر، مسیرهای تجاری و اقتصاد خدماتی و مالی گذاشته است.
در بخش دیگری از این یادداشت، به جنگ یمن نیز اشاره شده و آمده است که اختلاف ریاض و ابوظبی درباره آینده یمن، بخشی از همین رقابت ژئوپلیتیکی گستردهتر است؛ زیرا امارات بهدنبال حفظ نفوذ خود بر بنادر و سواحل جنوب یمن است، در حالی که عربستان بر ثبات مرزهای جنوبی خود تمرکز دارد.
این تحلیل همچنین هشدار میدهد که تشدید حضور امنیتی و نظامی امارات در منطقه میتواند واکنش متقابل چین، روسیه و ایران را به همراه داشته باشد. پکن ممکن است حضور نظامی خود در جیبوتی را گسترش دهد یا مسیرهای جایگزینی از طریق پاکستان و ایران برای دور زدن نفوذ امارات ایجاد کند.
در همین چارچوب، فشارهای فزاینده بر ایران ممکن است تهران را به سمت راهبرد «همه یا هیچ» در حوزه امنیت دریایی سوق دهد؛ راهبردی که در آن کنترل یا توقف مسیرهای دریایی به ابزار اصلی بازدارندگی تبدیل میشود.
نویسنده در پایان اینگونه نتیجهگیری میکند که امارات با تکیه بر اتحاد با آمریکا، رژیم صهیونیستی و هند، در حال ورود به «قمار بزرگ ژئوپلیتیکی» است؛ قماری که در صورت موفقیت، ابوظبی را به مرکز اصلی تجارت و لجستیک منطقه تبدیل خواهد کرد، اما در صورت شکست یا وقوع درگیری مستقیم منطقهای، زیرساختها و بنادر امارات ممکن است به اهداف اصلی هرگونه جنگ گسترده در خلیج فارس و دریای سرخ تبدیل شوند.