نورنیوز- گروه سیاسی: جنگ ۴۰ روزه با تمام تلخیها و مشکلاتی که همراه داشت، منشأ برخی تءملات راهبردی و بازاندیشیهای بنیادین هم بود.هرچند جوهره اصلی این رویارویی تجاوزکارانه، نظامی بود اما در دل خود ظرفیتی را فعال کرد که به مثابه یک «نوسازی ژئوپلیتیکی» در نظام حکمرانی میتواند عمل کند. جنگ چهل روزه، نهتنها توان بازدارندگی، قدرت پاسخگویی نظامی، ظرفیت اجتماعی و تابآوری اقتصادی کشور را محک زد، بلکه برخی ضرورتهای ساختاری در الگوی توسعه ایران را نیز به یاد همگان آورد. شاید یکی از مهمترین درسهای این جنگ، کشف ابعاد جدیدی از اهمیت دریا برای امنیت ملی و توسعه اقتصادی ایران بود؛ واقعیتی که سالها در اسناد راهبردی مطرخ و تکرار میشد اما اکنون با زبان بحران و تهدید، به یک ضرورت عینی و فوری تبدیل شده و نیازمند سرعتبخشی است.
توسعه دریامحور
ایران پس از این جنگ، احتمالا با شتاب بیشتری به سمت «حکمرانی دریاپایه» و «توسعه دریامحور» حرکت خواهد کرد؛ زیرا فهمید که در جهان جدید، کشوری که دریا را صرفاً یک مرز جغرافیایی ببیند، بخش مهمی از قدرت ملی خود را نادیده گرفته است. در طول جنگ، یکی از مهمترین محورهای فشار آمریکا و اسرائیل، تلاش برای مختل کردن شریانهای اقتصادی ایران بود؛ از تهدید مسیرهای کشتیرانی گرفته تا فشار بر بنادر، تبادلات تجاری و حملونقل انرژی. همین مسئله بار دیگر نشان داد که امنیت ملی ایران، بیش از هر زمان دیگری با امنیت دریایی گره خورده است. کشوری که بخش عمده تجارت خارجی، صادرات انرژی و دسترسی ژئوپلیتیکیاش به دریا وابسته است، نمیتواند توسعه را صرفاً بر محور خشکی و تمرکزگرایی سرزمینی تعریف کند.
در واقع، جنگ اخیر یک حقیقت قدیمی را دوباره زنده کرد: ایران بدون دریا، قدرتی نیمهکامل است. برای دههها، بخش مهمی از توسعه ایران در محورهای مرکزی و خشکیمحور متمرکز بود؛ در حالی که بسیاری از قدرتهای نوظهور جهان، توسعه خود را از سواحل آغاز کردند. تجربه شرق آسیا، از چین تا کره جنوبی و سنگاپور، نشان میدهد که دریا فقط یک مسیر تجارت نیست؛ بلکه بستری برای شکلگیری زنجیرههای تولید، توسعه فناوری، قدرت ژئوپلیتیکی، امنیت غذایی، انرژی، گردشگری و حتی هویت تمدنی است.
ایران با دسترسی همزمان به خلیج فارس، دریای عمان و دریای خزر، یکی از کمنظیرترین موقعیتهای دریایی جهان را در اختیار دارد. اما جنگ اخیر نشان داد که این ظرفیت عظیم به رغم تأکیدات فراوان رهبر شهید، و نیز تلاشهای فراوان دولتهای مختلف ایران، هنوز به اندازه کافی وارد منظومه حکمرانی و توسعه ملی نشده است. هنگامی که فشار دشمن بر بنادر و خطوط تجارت افزایش یافت، اهمیت کریدورهای دریایی، بنادر راهبردی، ناوگان تجاری، صنایع بندری و زیرساختهای ساحلی بیش از همیشه آشکار شد.
از همین منظر، میتوان گفت که جنگ اخیر، مفهوم «امنیت ملی» در ایران را نیز دچار تحول خواهد کرد. در گذشته، امنیت اغلب در قالب قدرت نظامی زمینی یا موشکی فهم میشد؛ اما اکنون روشنتر شده که امنیت انرژی، امنیت تجارت، امنیت بنادر و امنیت زنجیره تأمین نیز بخشی از همان معادلهاند. کشوری که نتواند اقتصاد دریایی خود را حفظ و توسعه دهد، در برابر جنگهای فرسایشی و محاصرههای اقتصادی آسیبپذیرتر خواهد بود.
در ادبیات جدید مطالعات توسعه، از مفهومی به نام «اقتصاد آبی» یاد میشود؛ اقتصادی که دریا را نه صرفاً محل استخراج منابع، بلکه موتور رشد پایدار و اقتدار ملی میبیند. جنگ ۴۰ روزه احتمالاً ایران را بیش از گذشته به سمت این الگو سوق خواهد داد. توسعه مکران، تقویت بنادر جنوبی، افزایش ظرفیت لجستیکی، سرمایهگذاری در صنایع دریایی، گسترش تجارت ترانزیتی و تقویت ناوگان حملونقل دریایی، دیگر فقط پروژههای عمرانی نیستند؛ بلکه بخشی از راهبرد بقا و قدرت ملیاند.
در این میان، سواحل مکران جایگاه ویژهای خواهند داشت. اگر تا دیروز توسعه این منطقه بیشتر یک «آرزو» یا «چشمانداز بلندمدت» تلقی میشد، اکنون به احتمال زیاد به یک اولویت امنیتی و راهبردی تبدیل خواهد شد. جنگ اخیر نشان داد که تمرکز بیش از حد جمعیت، صنعت و زیرساخت در مناطق مرکزی و محدود، میتواند آسیبپذیری کشور را افزایش دهد. توسعه دریاپایه، در واقع نوعی بازتوزیع هوشمندانه ظرفیتهای اقتصادی و جمعیتی نیز هست.
حکمرانی بر پایه قدرت دریایی
از سوی دیگر، جنگ اخیر اهمیت پیوند میان «قدرت دریایی» و «قدرت اقتصادی» را نیز برجسته کرد. در جهان امروز، نیروی دریایی صرفاً ابزار دفاعی نیست؛ بلکه پشتوانه تجارت، دیپلماسی، صادرات و نفوذ منطقهای است. همانگونه که قدرتهای بزرگ جهان از آمریکا تا چین، توسعه دریایی را در مرکز راهبرد کلان خود قرار دادهاند، ایران نیز احتمالاً پس از این جنگ، نگاه جامعتری به مفهوم قدرت دریایی پیدا خواهد کرد؛ نگاهی که از امنیت نظامی فراتر میرود و اقتصاد، فناوری، انرژی و ژئوپلیتیک را نیز در بر میگیرد.
البته تحقق این تحول، صرفاً با شعار ممکن نیست. توسعه دریامحور نیازمند اصلاحات عمیق در نظام حکمرانی است؛ از تمرکززدایی اداری و تسهیل سرمایهگذاری گرفته تا توسعه زیرساختهای حملونقل، اصلاح قوانین تجارت دریایی، جذب فناوری، تربیت نیروی انسانی متخصص و هماهنگی میان نهادهای متعدد تصمیمگیر. یکی از مشکلات تاریخی ایران در حوزه دریا، پراکندگی نهادی و فقدان یک فرماندهی راهبردی منسجم بوده است. جنگ اخیر احتمالا این ضرورت را برجستهتر خواهد کرد که حکمرانی دریاپایه نیازمند ساختاری چابک، یکپارچه و فرابخشی است.
همچنین، ایران برای تبدیل شدن به یک قدرت دریامحور، باید نگاه فرهنگی و ذهنی خود را نیز تغییر دهد. جامعه ایرانی بهطور تاریخی، بیشتر تمدنی خشکیمحور بوده و دریا در تخیل توسعهای کشور، جایگاهی متناسب با اهمیت واقعیاش نداشته است. شاید جنگ اخیر بتواند این ذهنیت را نیز تغییر دهد؛ زیرا بحرانها گاهی کاری را انجام میدهند که دههها برنامهریزی از انجام آن عاجز بوده است: تغییر اولویتهای ملی.
در نهایت، میتوان گفت جنگ ۴۰ روزه یک پیام روشن برای ایران داشت: آینده قدرت ملی، فقط در مرزهای زمینی تعیین نمیشود. در قرن بیستویکم، دریا نه حاشیه جغرافیا، بلکه مرکز ثقل توسعه و امنیت است. کشوری که بتواند اقتصاد، امنیت و حکمرانی خود را بر پایه ظرفیتهای دریایی بازتعریف کند، در برابر فشارهای خارجی مقاومتر، در تجارت جهانی اثرگذارتر و در معادلات منطقهای قدرتمندتر خواهد بود. شاید یکی از مهمترین میراثهای راهبردی این جنگ، همین باشد که ایران را وادار کند بالاخره از «پشت به دریا» بودن فاصله بگیرد و به یک قدرت واقعی دریاپایه تبدیل شود؛ قدرتی که دریا را نه فقط خط دفاع، بلکه افق توسعه و بستر آینده خود میبیند.