نورنیوز-گروه بین الملل: سیاست داخلی در آمریکا نیز در این راستا قابل توجه بوده و در این میان پرسشی اساسی مطرح میشود؛ اینکه نسبت سیاست داخلی آمریکا و تجاوز به ایران چگونه قابل بررسی و تجزیه و تحلیل است؟
در پاسخ به این پرسش باید ابتدا «کیفیت سیاست در آمریکا» را مورد توجه قرار داد، سپس به «جناح بندیهای موجود در خصوص جنگ» عنایت داشت و نهایتاً «چشمانداز افق سیاسی مربوط به جنگ» در ایالات متحده را مورد مداقه قرار داد. قبل از ورود به اصل بحث، تأکید بر این نکته ضروری است که منظور از پدیده سیاست داخلی، منظومهای از کنشگران سیاسی در سطح نخبگی و سطح تودهای، نهادهای مؤثر سیاسی، فرآیندهای سیاسی و نتایج کنش و واکنشهای سیاسی میباشد.
و اما در مورد کیفیت سیاست در آمریکا باید گفت در کمتر زمانی، سطح سیاست و کیفیت روندهای سیاسی تا این حد نازل بوده است. سیاست در آمریکا مخصوصاً در دو دهه گذشته بیش از حد احساسی، لحظهای، رسانهای، متمرکز بر جلب توجه و دو قطبی بوده است. در چنین شرایطی بود که ترامپ در ۲۰۲۴ برای بار دوم به قدرت رسید. در متن سیاسی کنونی ایالات متحده، نسبت به گذشته مخصوصاً گذشتههای دورتر، دو حزب تا این حد ایدئولوژیک و متخاصم با یکدیگر نبودهاند.
توضیح آنکه دو حزب جمهوریخواه و دموکرات، تا چند دهه پیش، همپوشانی بسیار قابل توجهی در مواضع گوناگون خود داشتند. اما مخصوصاً در دو دهه گذشته، فاصله این دو حزب از یکدیگر بیشتر شده و در عرصه سیاسی، از مفهوم رقابت فراتر رفته و هرکدام به دژهای ایدئولوژیکی تبدیل شده اند که در تاریخ تحولات آمریکا کم سابقه است.در این متن سیاسی، چند روند به کاهش سطح سیاستورزی انجامیده که در زمره آنها، از بین رفتن اعتماد عمومی به نهادهای حاکمیتی مخصوصاً در عرصه مناسبات
بینالمللی است.
از جنگ ویتنام در دهه ۷۰ قرن گذشته میلادی گرفته تا اشغال نظامی افغانستان و عراق، نهادهای سیاسی و حاکمیتی در جلب اعتماد عمومی نسبت به رفتار بینالمللی آمریکا، وزنه و اعتبار خود را از دست دادهاند. در کنار این روند، دگرگونی عمیقی در رسانههای آمریکایی رخ داده و رسانه که رکن چهارم دموکراسی آمریکایی در کنار سه قوه مقننه، مجریه و قضائیه محسوب میشدنداز حالت سنتی خود خارج و بیش از حد هنجاری و ایدئولوژیک شده و از همه مهمتر با افزایش رسانههای جدید، جنبه سرگرمکنندگی و تئاتری بیشتری نسبت به تولید محتوای سیاسی یافتهاست. بیجهت نیست که در حال حاضر تولیدکنندگان برخی از پادکستها و مجریان بعضی از برنامهها در فضای مجازی، به اصلیترین کنشگران سیاسی و تعیینکننده روندهای سیاسی تبدیل شدهاند. برآمدن ترامپ، خود محصول چنین فعل و انفعالاتی است و از همه مهمتر، پوپولیسم آزاردهندهای که حدود دو دهه به عنوان روندی جهانی به شمول آمریکا، به ساده سازی بیش از حد سیاست و سیاه و سفید کردن پدیدههای سیاسی میپردازد، تنش سیاسی آمریکا را به پایینترین سطح رسانده است.
تجاوز به ایران و جنگ با میهن ما، در چنین متنی به جناح بندیهای خاصی در آمریکا انجامیده که در یک دستهبندی کلان میتوان آن را در سه حوزه مورد شناسایی قرار داد:
حوزه اول، سپهر جریان موسوم به «عظمت گرایان» است. اینها که با شعار «آمریکا را دوباره عظمت خواهیم بخشید» و یا ماگا، رنگین کمانی از نیروهای سیاسی بودند که در اثر این جنگ دچار شکاف شدهاند. اینها که حامیان ترامپ بودند، خود به دو طیف «انزواگرایان» و «مداخلهگرایان» قابل تقسیماند. انزواگرایان، به کنار کشیدن آمریکا از منازعات بیثمر مخصوصاً در خاورمیانه معتقدند و لذا جنگ با ایران را اشتباه و در تداوم اشتباهات پیشین به دلیل مداخله در عراق و افغانستان دیده و بخشی از آنها، این تجاوز را عمدتاً پدیدهای اسرائیلی میبینند. آنها معتقدند که ترامپ به جای «آمریکا اول» به سیاست «اسرائیل اول» روی آورده و بعضاً از او آشکارا در پی این جنگ اعلام برائت میکنند. اما جناح مداخلهگرا این چنین فکر نمیکند.
حوزه دوم، وفاداران به ترامپ هستند که برای آنها فرد و وفاداری به فرد و نه تصمیمگیری سیاسی مبناست. هرآنچه از ترامپ رسد، برای آنها نیکوست. در این حوزه، هم بخشی از مردم عادی آمریکا را میبینیم و هم اعضای جمهوریخواه عضو کنگره را، و وفاداری سیاسی در قلب کنش سیاسی آنها قرار دارد.
اما حوزه سوم، مخالفین ترامپ میباشند که خود، رنگینکمانی و چند وجهی بوده و اشتراک آنها در مخالفت با جنگ است و جالب آنکه در این میان، حزب دموکرات و افراد شاخص آن، از عدم موفقیت ترامپ شاد شده و توان یافتهاند و تقریباً روزانه به امید دسترسی دوباره به تمامیت قوه مقننه و بازگشت به قوه مجریه، بر ترامپ میتازند. شاید جالبترین مورد اخیر مصاحبه اوباما، رئیس جمهور سابق با نیویورک تایمز است که عملاً ترامپ را به پیروی از سیاستهای اسرائیل متهم کرد و گفت در دوره من هم اسرائیل، آمریکا را برای حمله به ایران تحت فشار قرار میداد ولی ما قبول نمیکردیم. صدای مخالفین روز به روز البته بلندتر میشود.
اما در این میان، افق سیاسی جنگ در آمریکا روشن نیست و با ترکیبی از روشنایی و ابهام روبروست. روشن است که ترامپ و نتانیاهو به هدف خود نرسیدهاند و جنگ به سرعت نه فقط به پایان نرسیده، بلکه اثرات ملی، منطقهای و بینالمللی آن گستردهتر شده است. ترامپ در پی پیروزی و اعلام پیروزی است. پذیرش ناکامی برای روانشناسی سیاسی او غیرقابل تحمل به نظر میرسد. از سوی دیگر، او شخصیت و منش عصبی و عصبانی دارد. کنش و واکنشهای او از ابهام برخوردار بوده و ماهیتی غیرقابل پیشبینی دارد. در این ابهامها روشن است که او در شرایط مطلوبی قرار نداشته و با سرانجام نامشخصی روبروست. هرچه هست، با کیفیت نازل سیاست در آمریکا و مخالفتهای داخلی و خارجی، افق و مسیر پیشروی آمریکا در سیاست داخلی، پرابهام و پرنوسان خواهد بود.
اطلاعات