نورنیوز-گروه بینالملل: دولت آمریکا در سندی شانزدهصفحهای، از استراتژی ملی جدید خود برای مقابله با تروریسم رونمایی کرده است؛ سندی که هرچند در ظاهر، ترسیمکننده راهبرد امنیتی آینده آمریکا به شمار میآید، اما کارنامه دونالد ترامپ از یکسو بیانگر تداوم رفتارهای بحرانآفرین این ساختار در داخل و خارج آمریکاست؛ رفتارهایی که ریشه در نیاموختن از شکستهای زنجیرهای و نیز وضعیت بحرانی سیاست داخلی و خارجی این کشور دارد؛ وضعیتی که حتی اروپا، متحد ناتویی آمریکا، را نیز قربانی ساخته است. از سوی دیگر، ترامپ برای توجیه این استراتژی ملی، از کلیدواژهها و ادبیاتی بهره گرفته که هیچگونه همخوانی با واقعیتهای میدانی ندارد؛ چنانکه جنگ رمضان نشان داد «اول آمریکا» دیگر معنا و مصداقی ندارد. افزون بر این، نه عقلانیتی در میان سران کاخ سفید مشاهده میشود و نه راهبرد «صلح از دریچه جنگ» دستاوردی جز شکست و تحمیل صدها میلیارد دلار هزینه بر آمریکا و متحدانش داشته است؛ درحالیکه پوشالی بودن هیمنه نظامی و مؤلفههای قدرت آمریکا را نیز بیش از پیش آشکار ساخت.
فروپاشی شعار «اول آمریکا» در میدان واقعیت
ترامپ همچنان میکوشد با تکرار شعار «اول آمریکا»، رفتارهای خود را در برابر منتقدان توجیه کند، حال آنکه یکی از مهمترین پیامدهای جنگ رمضان، آشکار شدن دروغین بودن همین ادعا بود. چنانکه «جو کنت»، مسئول مبارزه با تروریسم آمریکا، در متن استعفای خود رسماً اذعان میکند که ایران هیچ تهدیدی برای آمریکا نبوده و ترامپ صرفاً به خاطر اسرائیل وارد جنگ شده است.
امروز برای افکار عمومی آمریکا مسلم شده که «اول آمریکا» چیزی جز فریبی سیاسی نبوده و ساختار حاکم بر این کشور، صرفاً بر دو اصل استوار است: نخست، تأمین خواستههای اسرائیل و دوم، سودجویی ترامپ، خانواده او و نزدیکانش. هزینههای سنگین تحمیلشده بر اقتصاد آمریکا در پی همراهی با جنگافروزی رژیم صهیونیستی علیه ایران، در کنار میلیاردها دلار سودی که خانواده ترامپ و اطرافیانش از این بحران در بازارهای مالی به دست آوردهاند، نمود عینی این واقعیت است.
فقدان عقلانیت در ساختار تصمیمسازی آمریکا
ترامپ در حالی از «عقل سلیم» سخن میگوید که کارنامه پانزدهماهه ریاستجمهوری او نشان میدهد تصمیماتش نه بر پایه عقل و منطق، بلکه در چارچوب توهمات و تصورات خیالی اتخاذ شده؛ تصورات واهیای که ریشه در ماهیت اقتصادی و سوداگرانه شخصیت او دارد. امروز اکثریت جامعه آمریکا از ادامه ریاستجمهوری او ناراضیاند؛ متحدان سنتی آمریکا، از اروپا و کانادا گرفته تا کشورهای شرق آسیا، در حال فاصله گرفتن از واشنگتن هستند و حقوق بینالملل نیز عملاً بهدست آمریکا تضعیف شده است؛ وضعیتی که نتیجه آن، ناتوانی این کشور در اجماعسازی جهانی بوده است. چنانکه ترامپ حتی نتوانست ناتو را برای بازگشایی تنگه هرمز وارد میدان کند.
تغییرات روزانه و متناقض در رفتار ترامپ، که خود محصول شکستهای پیاپی اوست، از جمله اجرای شتابزده و سپس کنار گذاشتن طرحهایی نظیر پروژه موسوم به «آزادی» برای بازگشایی تنگه هرمز، برکناری فرماندهان ارشد نظامی، گماردن فردی چون هگست ــ بدون هیچ پیشینه و پشتوانه نظامی ــ در مقام وزیر جنگ، حذف دستگاه دیپلماسی از معادلات جهانی و سپردن امور به چهرههای کمتجربه و فاقد صلاحیت همچون کوشنر و ویتکاف، همگی نشان میدهد که عملاً عقلانیتی در ساختار تصمیمگیری آمریکا وجود ندارد و ترامپ بر پایه توهم و خیالپردازی تصمیم میگیرد؛ تصمیماتی که نتیجه آن، تناقضهای آشکار و تغییرات گسترده در سیاستهای اعلامی و اجرایی او بوده است.
جنگ رمضان؛ شکست راهبرد «صلح از دریچه جنگ»
ترامپ در طول دوران ریاستجمهوری خود، با شعار «صلح از دریچه جنگ»، بارها آتش جنگهای مختلف را برافروخته و در هر مورد نیز مدعی پیروزی شده است. جنگ رمضان آخرین نمونه از این رویکرد بود؛ جنگی که با هدف تغییر رژیم، تجزیه ایران، نابودی توان هستهای و نظامی کشور و در نهایت، تسلیمسازی ایران به سود رژیم صهیونیستی طراحی و اجرا شد.
ترامپ در حالی از پیروزی چندروزه سخن میگفت که اقتدار نظامی و تابآوری ایران، در کنار مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز، تمام این معادلات را برهم زد؛ درحالیکه جنایاتی همچون فاجعه مدرسه میناب، ماهیت واقعی و ضدحقوقبشری آمریکا را برای همیشه آشکار ساخت. همچنین پیامدهای اقتصادی جنگ رمضان بر اقتصاد آمریکا و جهان، افول هژمونی اقتصادی واشنگتن را ــ پس از آشکار شدن پوشالی بودن قدرت نظامی این کشور ــ بیش از پیش نمایان کرد.
امروز جهان دریافته است که «صلح از دریچه جنگ» همان بازتولید تفکر غرب وحشی است؛ تفکری که هدفی جز سلطه بر جهان ندارد. در عین حال، اقتدار ایران در جنگ رمضان نشان داد که آمریکا در برابر مقاومت، توان ایستادگی ندارد؛ بهگونهای که ترامپ اکنون چه در گزینه جنگ و چه در مسیر مذاکره، بازنده میدان خواهد بود.
اروپا؛ متحدی تحقیرشده در راهبرد جدید آمریکا
یکی از نکات مهم در سند جدید آمریکا، تداوم نگاه تحقیرآمیز و سرزنشگرانه نسبت به اروپا است. ترامپ که در راهبرد سال گذشته خود، اروپا را تمدنی رو به فروپاشی و فاقد کارآمدی توصیف کرده و خواستار افزایش سهم این قاره در بودجه ناتو و اجرای سیاستهای آمریکا برای مقابله با مهاجرت شده بود، در نسخه جدید نیز همان رویکرد تحقیرآمیز را تکرار کرده است.
جایگاه تعریفشده برای اروپا در استراتژی ملی آمریکا نشان میدهد که شکاف در دو سوی آتلانتیک رو به افزایش است؛ چنانکه طرح خروج پنجهزار نیروی آمریکایی از آلمان و نیز اعمال تعرفههای ۲۵ درصدی بر واردات خودروهای اروپایی به آمریکا، نشانههایی آشکار از این وضعیت به شمار میرود. از سوی دیگر، ترامپ که در سلطهگری بر سایر مناطق جهان، بهویژه غرب آسیا، ناکام مانده، اکنون کشورهای اروپایی را تنها عرصه باقیمانده برای زورگویی میداند و میکوشد از ضعف امنیتی و اقتصادی این کشورها برای تحمیل سلطه سیاسی بهرهبرداری کند.
این رویکرد با اعتراضها و واگراییهای شدید در اتحادیه اروپا همراه شده و میتواند در نهایت به فروپاشی ناتو و تزلزل روابط دو سوی آتلانتیک بینجامد.
ادعای مبارزه با تروریسم؛ پوششی برای امنیتسوزی و سلطهطلبی
مقابله با «تروریستهای مواد مخدر»، «باندهای فراملی»، «تروریستهای بنیادگرای قدیمی» و «افراطگرایان چپگرای خشونتطلب» از جمله محورهای ادعایی استراتژی جدید آمریکا عنوان شده است. این ادعا در حالی مطرح میشود که ترامپ، از یکسو با عفو مهاجمان کنگره، حمایت رسمی از جریانهای راست افراطی در اروپا و همراهی کامل با رژیم صهیونیستی، ماهیت افراطگرای خود را آشکار ساخته و ادعای مقابله او با افراطگرایی، صرفاً پوششی برای سرکوب مخالفان به شمار میآید.
از سوی دیگر، حمایت گسترده آمریکا از تروریسم دولتی رژیم صهیونیستی، قدرتیابی گروههایی همچون تحریرالشام به سرکردگی جولانی، وقوع جنایت میناب و ترور رهبر سیاسی ـ معنوی ایران، همگی بیانگر ماهیت تروریستی سیاستهای ترامپ است؛ ازاینرو او نمیتواند مدعی مبارزه با تروریسم باشد.
وقتی ترامپ آشکارا اعلام میکند که در آبراههای بینالمللی همچون دزدان دریایی رفتار خواهد کرد، طبیعی است که جامعه جهانی نیز ادعای او درباره مقابله با قاچاق مواد مخدر را نپذیرد. ازاینرو، استراتژی ملی آمریکا در این حوزه نیز چیزی جز توجیهی برای استمرار جنگافروزی و رفتارهای تجاوزکارانه ــ نظیر آنچه در ونزوئلا رخ داد ــ نیست.
رفتارهای عملی ترامپ نشان داده است که استراتژی ملی او نه برخاسته از امنیتسازی، بلکه ریشهگرفته از امنیتسوزی در راستای منافع شخصی و اهداف رژیم صهیونیستی است؛ هرچند جنگ رمضان و اقتدار ایران، تمامی معادلات پیشین او را برهم زده و با توجه به بحرانهای فزاینده داخلی و خارجی آمریکا، ناکامی این استراتژی ادعایی چندان دور از ذهن نخواهد بود.
نورنیوز