نورنیوز-گروه بینالملل: فضای رسانهای و مجازی در روزهای اخیر شاهد انتشار اخبار و گزارشهایی با محوریت مواضع مقامات مختلف شیخنشینهای امارات بوده است؛ مواضعی که بیش از آنکه واجد جنبههای اخلاقی و پندآموز باشند، پرده از اختلافات راهبردی میان این شیخنشینها و فعالشدن گسلهای تجزیهطلبی برمیدارند؛ گسلهایی که سالها با عناوینی چون حفظ انسجام در برابر رقبای منطقهای و فرامنطقهای، منافع مشترک اقتصادی، فشار متحدان غربی و حتی سازش با رژیم صهیونیستی مهار شده بودند. با این حال، همان عوامل اکنون به سان گسلهای عظیم زلزله، توان درهمنوردیدن تار و پود انسجام این کشور را دارند.
در مواضعی بیسابقه، که در فرهنگ سیاسی و ادبیات حقوقی حامل معانی خاص و اهدافی ویژه برای بیان بحران و چالشی ریشهدار است، زخمی سر باز کرده که دیگر امکان کتمان و پنهانسازی آن وجود ندارد. محمد بن زاید، رئیس امارات، در پیامی در شبکه اجتماعی «ایکس» با تأکید بر مفهوم مسئولیت، تصریح کرد: «مسئولیت امانتی است و هر مقام مسئولی که تنها به موفقیت شخصی خود بیندیشد یا برای پیشرفت دیگران در کشور تلاش نکند، امانتدار واقعی نیست.» وی همچنین خودمحوری در مدیریت امور عمومی را نوعی خیانت دانست و تأکید کرد که مسئول واقعی باید دغدغه کل کشور را داشته باشد، نه صرفاً منافع فردی.
در واکنش به این تحولات، هرچند جواهر القاسمی، همسر حاکم شارجه، چنین اخبار و ادعاهایی را «کاملاً بیاساس» خواند، اما بهکارگیری ادبیاتی آمیخته با هشدار نسبت به تجزیه، خود گویای دگرگونیهای بنیادین در ساختار حکمرانی و حاکمیتی این کشور است؛ دگرگونیهایی که ریشه در اختلافات دیرینه، پیامدهای تحولات اخیر منطقه، شکاف در میان نخبگان و تصمیمگیران درباره نحوه اداره کشور، نقشآفرینی منطقهای و حتی میزان اتکاء به وعدههای غیرقابل اعتماد آمریکا و تبعات پرهزینه سازش با رژیم صهیونیستی دارد.
تجزیه در کمین؛ گسلهای خاموش در آستانه بیداری
امارات متحده عربی از سال ۱۹۷۱ با اتحاد هفت امارت شکل گرفت و بر اساس توافقات سیاسی، ریاست کشور در اختیار حاکم ابوظبی و ریاست دولت در اختیار حاکم دوبی قرار دارد. با این حال، توزیع نامتوازن ثروت و قدرت و انحصارطلبیها، عملاً شرایطی اختلافی میان شیخنشینها ایجاد کرده که پیامدهای اجتماعی و قومیتی قابل توجهی نیز به همراه داشته است.
گرچه ساختار متمرکز قدرت تلاش داشته تصویری یکپارچه در عرصههای منطقهای و جهانی ارائه دهد، اما موضوعاتی چون روابط با رژیم صهیونیستی ـ که موجب فاصلهگیری امارات از کشورهای اسلامی شده ـ نحوه نقشآفرینی در منطقه، و بهویژه مشارکت در تحولات موسوم به جنگ رمضان در چارچوب بازی آمریکایی-صهیونیستی، هزینهها و خسارات سنگینی را بر این کشور و منطقه تحمیل کرده و عملاً امنیت اقتصادی و سیاسی را دچار اختلال ساخته است. این روند، بهویژه در کنار انحصار در تصمیمگیری و تبعیضهای اجتماعی و اقتصادی، به تشدید چنددستگی در جامعه امارات و طرح مطالبات در فضای رسانهای و مجازی برای پایاندادن به این وضعیت انجامیده است.
نشانههای هشداردهنده؛ از شکافهای سیاسی تا پیامهای چندلایه
هشدارها و گمانهزنیها درباره احتمال تجزیه امارات زمانی تقویت میشود که زنجیرهای از تحولات بههمپیوسته توجهات را به این کشور جلب کرده است: خروج ناگهانی از اوپک، احیای رقابت با عربستان در یمن و رویکردهای تنبیهی ریاض، گزارش فایننشال تایمز درباره استقرار سامانههای رژیم صهیونیستی در امارات، مواضع دوگانه مقامات این کشور درباره جنگ رمضان و مسئله تنگه هرمز، سفر مقامات غربی با تأکید معنادار بر «حفظ انسجام» امارات، اخراج و مصادره اموال ۱۵ هزار شیعه پاکستانی، و نیز انتشار گزارشهایی درباره انتقال سرمایه از دبی به سنگاپور و شرق آسیا؛ همگی سیگنالهایی هستند که گزاره تشدید فضای تجزیه را تقویت میکنند.
در یک جمعبندی، میتوان گفت محاسبات نادرست امارات در بحرانسازیهای منطقهای و بازی در زمین آمریکایی-صهیونیستی، هزینههایی انکارناپذیر بر این کشور تحمیل کرده است؛ هزینههایی که یکی از مهمترین پیامدهای آن، فعالشدن گسلهای داخلی و تقویت گرایشهای جداییطلبانه در میان شیخنشینهاست.
سرایت بحران؛ آیا دومینوی بیثباتی در خلیج فارس آغاز شده است؟
با توجه به وضعیت داخلی امارات، جایگاه این کشور در ساختار شورای همکاری خلیج فارس و تلاشهای آن برای افزایش نفوذ در اتحادیه عرب و معادلات منطقهای و جهانی، سرریز شدن بحرانهای داخلی ـ از جمله مسئله تجزیه ـ به سایر کشورهای عضو شورای همکاری نیز دور از ذهن نیست.
تنشهای اخیر میان اعضا، وضعیت نابسامان ناشی از همراهی با سیاستهای آمریکا در جنگ رمضان، و هزینههایی که این کشورها بابت عدم مقابله با رویکردهای جنگافروزانه آمریکایی-صهیونیستی پرداخت میکنند، همراه با افزایش آگاهی نخبگان و افکار عمومی نسبت به ناکارآمدی و فریببودن امنیتسازی آمریکا ـ که اسرائیل را تنها متحد خود میداند ـ میتواند دامنه بحران را به دیگر کشورهای منطقه، از جمله اردن، نیز بکشاند.
بخشی از این وضعیت ممکن است ناشی از تلاش سران امارات برای بهرهگیری از تنشهای بیرونی بهمنظور مدیریت یا پنهانسازی شکافهای داخلی باشد، و بخشی دیگر ریشه در تحولات شتابان منطقه و چنددستگی نخبگانی و حاکمیتی در نحوه تعامل با آمریکا و چارچوبهای همگرایی منطقهای، بهویژه در قالب شورای همکاری خلیج فارس دارد؛ بهخصوص آنکه در جریان جنگ رمضان، ناکارآمدی این شورا و بیاثر بودن امنیتسازی آمریکا برای همگان آشکار شده است.
نورنیوز