نورنیوز-گروه اقتصادی: در هر سناریوی تشدید تنش یا درگیری نظامی در خلیج فارس، نخستین متغیری که بازار جهانی انرژی را دچار شوک میکند، نه میزان واقعی عرضه، بلکه «ریسک اختلال» در است. این گذرگاه باریک اما حیاتی، روزانه حدود ۱۷ تا ۲۰ میلیون بشکه نفت و میعانات معادل نزدیک به یکپنجم مصرف جهانی را از خود عبور میدهد. به همین دلیل، حتی احتمال مسدود شدن یا ناامن شدن آن از سوی ایران، کافی است تا بازار نفت وارد فاز جهشهای قیمتی و نوسانهای شدید شود؛ همانگونه که عبور قیمت برنت از مرز ۱۲۶ دلار نشان داد.
در چنین شرایطی، پرسش کلیدی این است که آیا تحولات اخیر در ساختار انرژی آمریکا بهویژه تبدیل شدن این کشور به «صادرکننده خالص نفت خام» میتواند این شوک را مهار کند؟ پاسخ کوتاه، منفی است. هرچند این تحول یک تغییر مهم در موازنه انرژی جهانی به شمار میرود، اما در برابر مقیاس و سرعت اثرگذاری بحران هرمز، همچنان نقشی محدود و تکمیلی دارد.
برای درک این محدودیت، باید به تصویر واقعی بازار نگاه کرد. ایالات متحده با تکیه بر انقلاب شیل، تولید خود را به حدود ۱۳ میلیون بشکه در روز رسانده و صادرات نفت خام آن در مقاطعی از مرز ۶ میلیون بشکه عبور کرده است. شرکتهایی مانند شورون و اکسون موبیل پیشران این رشد بودهاند. با این حال، این دستاورد به معنای استقلال کامل نیست؛ آمریکا همچنان روزانه میلیونها بشکه نفت بهویژه از نوع سنگین—وارد میکند و تراز مثبت صادراتی آن بیش از آنکه ساختاری باشد، تابعی از شرایط بازار و آربیتراژ قیمتی است.
در مقابل، باید به مقیاس شوک احتمالی هرمز توجه کرد. اگر این گذرگاه به هر شکل مختل شود، بخش قابلتوجهی از صادرات نفت خلیج فارس از بازار حذف خواهد شد. مقایسه ساده اعداد نشان میدهد که کل صادرات نفت آمریکا حدود ۶ میلیون بشکه در روز حتی در صورت افزایش، تنها میتواند بخشی محدود از این خلأ را جبران کند. به بیان دقیقتر، حتی افزایش چندصد هزار بشکهای صادرات آمریکا، در بهترین حالت چند درصد از نفت عبوری از هرمز را پوشش میدهد. این شکاف عددی بهروشنی نشان میدهد که آمریکا نمیتواند جایگزین این گلوگاه شود، بلکه صرفاً قادر است بخشی از شوک را تعدیل کند.
مسئله به همینجا ختم نمیشود. محدودیتهای عملیاتی نیز نقش تعیینکنندهای دارند. افزایش تولید نفت شیل نیازمند زمان، سرمایهگذاری و حفاریهای جدید است و واکنش آن به بحرانها، فوری نیست. از سوی دیگر، ظرفیت پایانههای صادراتی و زیرساختهای بندری آمریکا با محدودیت مواجه است و حتی ناوگان حملونقل دریایی در شرایط بحران دچار تنگنا میشود. این در حالی است که اختلال در میتواند در عرض چند ساعت رخ دهد و بازار را غافلگیر کند. این عدم تقارن زمانی، یکی از دلایل اصلی باقی ماندن حساسیت شدید بازار به تحولات خلیج فارس است.
رفتار قیمتها نیز این واقعیت را تأیید میکند. جهش نفت به محدوده ۱۲۶ دلار، بیش از آنکه ناشی از کاهش واقعی عرضه باشد، حاصل افزایش «پرمیوم ریسک ژئوپلیتیک» بود؛ ریسکی که با انتشار اخبار احتمال درگیری نظامی میان ایران و آمریکا تشدید شد و سپس با انتشار اخبار متضاد، تا حدی کاهش یافت. این نوسان نشان میدهد که حتی در حضور عرضه اضافی بالقوه از سوی آمریکا، ادراک ریسک و نااطمینانی ژئوپلیتیک همچنان عامل غالب در تعیین قیمت است.
در این چارچوب، صادرکننده خالص شدن آمریکا را باید بهعنوان تغییری در «نقش» این کشور تفسیر کرد، نه تغییری در «معادله». ایالات متحده دیگر صرفاً یک مصرفکننده آسیبپذیر نیست، بلکه به یک تولیدکننده بزرگ و تأمینکننده تکمیلی تبدیل شده که میتواند در زمان بحران، بخشی از کمبود بازار را جبران کند. اما این نقش، بههیچوجه به معنای توانایی مهار یا خنثیسازی شوکهای ناشی از هرمز نیست.
باید توجه داشت که سه عامل کلیدی باعث میشود اهرم هرمز همچنان دستنخورده باقی بماند: تمرکز جغرافیایی عرضه در این گذرگاه، نبود مسیرهای جایگزین با ظرفیت کامل، و سرعت بالای اثرگذاری اختلالات. در برابر این عوامل، واکنش آمریکا—هرچند مهم—پراکنده، تدریجی و محدود است. > S: در معادله جنگ و انرژی در خلیج فارس، افزایش صادرات نفت آمریکا یک «سپر نسبی» ایجاد کرده، اما این سپر هنوز آنقدر بزرگ نیست که بتواند سایه سنگین را از بازار جهانی انرژی بردارد. تا زمانی که این گلوگاه راهبردی در مرکز معادلات ژئوپلیتیک باقی است، هر تنش نظامی یا حتی احتمال آن، همچنان قادر خواهد بود قیمت نفت را نه بر اساس واقعیت عرضه، بلکه بر مبنای «ترس از اختلال» جابهجا کند.