×
بین الملل
شناسه خبر : 313915
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 1405/02/10 ساعت 11:25
اندیشکده آمریکایی: جنگ ایران محدودیت قدرت نظامی آمریکا را آشکار کرد

اندیشکده آمریکایی: جنگ ایران محدودیت قدرت نظامی آمریکا را آشکار کرد

اندیشکده موقوفه کارنگی برای صلح بین‌المللی در گزارشی نوشت جنگ ایران با پیامدهای گسترده منطقه‌ای و جهانی، محدودیت‌های قدرت نظامی آمریکا و چالش‌های امنیتی خاورمیانه را برجسته کرده است.

نورنیوز-گروه بین الملل: در گزارش این اندیشکده مستقر در واشنگتن آمده است: جنگ ایران، خاورمیانه و جهان را با تحولات تکان‌دهنده‌ای مواجه کرده است. واقعیت‌های جنگ در حال بازآرایی زنجیره‌های تامین جهانی هستند و ائتلاف‌های دیرپا را به بوته آزمایش گذاشته‌اند. افزون بر این، جنگ جاری محدودیت‌های امنیت و ثبات در خلیج فارس و در ابعاد گسترده‌تر منطقه خاورمیانه آن هم بدون وجود یک معماری منطقه‌ای، و همچنین محدودیت‌های برتری نظامی در اعمال تغییرات سیاسی مطلوب و موردنظر را نشان می‌دهد. جنگ ایران در حال تبدیل شدن به یکی از نقاط عطف تاریخ بین‌الملل است که نه صرفا با نتایج نبردهای نظامی، بلکه به واسطه تاثیر عمیقی که بر جایگاه سیاسی و نمادین قدرت‌های بزرگ و همچنین برداشت خودشان و ظرفیت‌شان در شکل‌دهی جهان مطابق میل و خواسته‌شان برجا می‌گذارد، سنجیده می‌شود.

امروز همزمان با تداوم جنگ در ایران، ایالات متحده با چنین گره‌ای مواجه است: آیا می‌تواند خود را با جهانی سازگار کند که در آن نمی‌تواند بر هژمونی تک‌قطبی اتکا کند و افزون بر این، در آن محدودیت‌های برتری نظامی روزبه‌روز آشکارتر می‌شود؟

تجربیات از ویتنام گرفته تا عراق و ایران نشان می‌دهد که اتکای بیش از حد به ابزارهای نظامی، در غیاب تعامل سیاسی و دیپلماتیک کافی، به نتایج محدود یا حتی غیرسازنده منجر می‌شود.چالشی که آمریکا روبه‌روی خود می‌بیند، دوگانه است: نخست، سازگاری با تحولات جهانی جاری بدون نیاز به یک شوک بزرگ، و دوم، بازیابی اعتبار خود به عنوان یک رهبر جهانی که در اثر جنگ ایران آسیب دیده است. توانایی واشنگتن برای مقابله با هر دو چالش، در چند سال آینده به طور سازمان‌یافته به بوته آزمایش گذارده خواهد شد.

اگر ایالات متحده امیدوار به سازگاری باشد، می‌تواند از در بزنگاه‌های گذشته که قدرت‌های جهان آزمایش شده‌اند، درس بگیرد. برجسته‌ترین این بزنگاه‌ها، بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ است که نقطه عطفی تعیین‌کننده در مسیر امپراطوری بریتانیا بود. این بحران محدودیت قدرت (به اصطلاح) امپراطوری بریتانیا را آشکار کرد و راه را برای افول غایی آن هموار ساخت، در حالی که به طور همزمان جایگاه جمال عبدالناصر، رئیس‌ جمهوری وقت مصر، را به عنوان نماد رهایی ملی در سراسر جهان عرب و کشورهای در حال توسعه ارتقا داد. عبدالناصر در سال ۱۹۵۶، با ملی کردن کانال سوئز، حق حاکمیتی خود را اعمال کرد؛ تصمیمی که بریتانیای‌(سابقا کبیر) و فرانسه آن را تهدیدی مستقیم برای منافع راهبردی و اقتصادی و حتی جایگاه امپراطوری خود تلقی کردند.

واکنش سریع بود و به شکل یک ائتلاف نظامی میان لندن، پاریس و تل‌آویو برای سرنگونی حکومت مصر، بازپس‌گیری کنترل کانال سوئز و بازاعمال هنجارهای سنتی نفوذ صورت گرفت. با این حال، به‌رغم برتری آشکار نظامی متجاوزان، این عملیات تحت فشار شدید بین‌المللی، به ویژه از جانب ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، به یک شکست سیاسی خفت‌بار تبدیل شد. این شکست صرفا یک عقب‌نشینی تاکتیکی یا اشتباه در مدیریت یک نبرد مشخص نبود، بلکه ضربه‌ای ویرانگر به تصویر بریتانیا به عنوان قدرتی قادر به تحمیل اراده خود، وارد کرد و عملا آغاز پایان نقش آن به عنوان رهبر جهانی بود.

بزنگاه سوئز حائز اهمیت است چون شکاف ساختاری بین توانایی نظامی و قدرت سیاسی را آشکار می‌کند. گرچه بریتانیا و فرانسه در اهداف نظامی خود موفق بودند و به طور موقت قلمروی مصر را اشغال و آسیب‌های مادی به این کشور وارد کردند، اما نتوانستند این دستاوردها را به برتری سیاسی پایدار تبدیل کنند، زیرا حکومت مصر نه سرنگون شد و نه کنترل کانال سوئز را از دست داد. برعکس، این عملیات به انزوای بین‌المللی، افول مشروعیت اخلاقی و سیاسی و تسریع فروپاشی امپراطوری‌های استعماری منجر شد. در سوی مقابل، عبدالناصر به‌طور ماهرانه‌ای از بحران بهره برد تا مشروعیت داخلی و بین‌المللی خود را تقویت و حمله نظامی را به دارایی سیاسی و نمادین تبدیل و مصر را به نمادی ضد استعماری و خودش را به قهرمان استقلال ملی تبدیل کند. این نشان می‌دهد که نتایج جنگ‌ها صرفا با تحولات و رویدادهای میدانی سنجیده نمی‌شوند، بلکه با تفسیر سیاسی آنها در میز مذاکرات و دیپلماسی تعیین می‌شوند.

این درس که امروز مسلم به نظر می‌رسد، همیشه در محاسبات قدرت‌های بزرگ به عنوان یک مولفه نقش نداشت. در واقع، در جنگ‌های بعدی بارها نادیده گرفته شد؛ جنگ ویتنام نمونه‌ای بارز آن است. آمریکا با برتری فراگیر در فناوری نظامی و قوای تخریبی وارد جنگ شد، اما نتوانست پیروزی قاطعانه‌ای به دست آورد. ویتنام، گرچه از نظر مادی و تجهیزاتی ضعیف‌تر بود، اما در بهره‌گیری از سایر مولفه‌ها همچون مشروعیت ملی، دانش بومی و رهبریتی که حاضر به تحمل هزینه‌های طولانی بود، توانایی بیشتری داشت. نه تنها طبیعت جنگ غیرمتعارف بود، بلکه طرف مقابل به دنبال پیروزی نظامی مستقیم نبود و در عوض، به فرسایش اراده دولت‌های بعدی آمریکا تکیه داشت.

با افزایش قربانیان انسانی، تشدید مخالفت داخلی در جامعه آمریکایی و کاهش حمایت بین‌المللی، ادامه جنگ از نظر سیاسی به اندازه‌ای پرهزینه شد که پیروزی نظامی دیگر امکان‌پذیر یا حتی معنادار نبود. بنابراین، جنگ با خروج آمریکا به پایان رسید؛ موضوعی که ناتوانی یک ابرقدرت در تحمیل اراده خود، حتی بر یک کشور به مراتب کوچک‌تر، را به تصویر کشید. در نهایت، ایالات متحده نه به دست دشمن نظامی، بلکه به دست افکار عمومی داخلی خود، متحمل شکست شد.

این سناریو گرچه در ظاهری متفاوت، دوباره اتفاق افتاد. در جریان جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، زمانی که آمریکا توانست رژیم صدام حسین را در عملیاتی نظامی که در نگاه نخست، نمونه‌ای بارز از اقدام سریع و قاطع به نظر می‌رسید، به سرعت سرنگون کند. با این حال، این پیروزی نظامی ادعایی، به سرعت به آغاز یک بحران پیچیده و طولانی تبدیل شد. فقدان برنامه‌ریزی پس از جنگ، فروپاشی نهادهای دولتی و از بین رفتن دستگاه امنیتی، به طور زنجیروار به ایجاد یک خلأ سیاسی و امنیتی منجر شد. نیروهای مختلف بلافاصله از این خلأ بهره بردند و که در نتیجه به تشدید خشونت‌های فرقه‌ای و تروریسم انجامید و متعاقبا حضور نظامی طولانی‌مدت آمریکا را رقم زد که البته به ثبات عینی منجر نشد.

در عراق کاملا عیان شد که سرنگونی یک نظام سیاسی به‌طور خودکار به معنای ایجاد یک سازوکار جایگزین نیست و اینکه نیروی نظامی به تنهایی نمی‌تواند جوامع را تغییر دهد یا الگوهای حکمرانی را از بیرون تحمیل کند. افزون بر این، تجربه عراق بر اهمیت حیاتی مشروعیت بین‌المللی صحه گذاشت؛ فقدان اجماع بین‌المللی فراگیر درباره جنگ، توانایی آمریکا برای جلب حمایت سیاسی و مالی را تضعیف کرد و به طور همزمان به گشوده‌شدن درهای انتقاد گسترده از سیاست‌های واشنگتن منجر شد. در نتیجه، برتری نظامیدر غیاب یک چشم‌انداز سیاسی جامع، یک بار دیگر به ابزاری با ثمربخشی محدود تبدیل شد.

با نگاه به شرایط فعلی در سال ۲۰۲۶، بار دیگر می‌بینیم که جنگ میان آمریکا و ایران همان مشکلات را در بستری به مراتب پیچیده‌تر، به منصه ظهور گذاشته است. به‌رغم تفاوت مشهود در توانمندی‌های نظامی، ایران از طریق یک جنگ مستقیم و متعارف با آمریکا مواجه نمی‌شود، بلکه از ترکیبی هیبریدی متشکل از ابزارهای نامتقارن، شامل شبکه‌های منطقه‌ای مملو از شبه‌نظامیان مسلح و توانمندی‌های موشکی، بهره می‌برد. این اسلوب جنگی، دستیابی به پیروزی قاطع را پیچیده می‌کند، چرا که به تکه‌تکه شدن میدان‌های نبرد، طولانی‌شدن درگیری‌ها و افزایش چشمگیر هزینه‌های سیاسی و اقتصادی جنگ می‌انجامد.

افزون بر این، فضای منطقه‌ای و بین‌المللی پیرامون جنگ جاری، پیچیدگی آن را تشدید می‌کند. فقدان اجماع بین‌المللی فراگیر درباره اهداف و ابزار جنگ، اختلاف مواضع میان قدرت‌های بزرگ و تردید برخی متحدان سنتی، همه‌وهمه توانایی آمریکا برای تبدیل کردن برتری نظامی به نتایج سیاسی ملموس را محدود کرده و تحت‌الشعاع قرار می دهد. در واقع، برخی از همین عوامل می‌توانند کارکرد معکوس داشته باشند و مشروعیت عملیات نظامی را تضعیف یا کارایی آن را کاهش دهند.

در این میان، ماهیت نظم بین‌المللی فعلی نقشی تعیین‌کننده‌ ایفا می‌کند. جهان دیگر همچون دوران جنگ سرد، دوقطبی نیست؛ همچنین مشابه آنچه در دهه ۱۹۹۰ به نظر می‌رسید، تک‌قطبی هم نیست؛ بلکه به سمت چندقطبی پیچیده‌ای پیش می‌رود که در آن نقش قدرت‌های بزرگ با قدرت‌های منطقه‌ای و بازیگران غیردولتی تلاقی می‌کند. این نظم چندقطبی، تحمیل اراده یک قدرت منفرد، حتی در صورتی که بسیار قدرتمند هم باشد را دشوار می‌کند و متعاقبا اهمیت ایجاد اجماع و ائتلاف‌ها را افزایش می‌دهد.

افزون بر این، ماهیت جنگ نیز دستخوش تغییر شده است. جنگ‌ها دیگر صرفا از طریق ارتش‌های منظم و در جبهه‌های مشخص درنمی‌گیرند، بلکه ابعاد مختلف اقتصادی، اطلاعاتی، سایبری و سیاسی را شامل می‌شوند. رقبایی که به لحاظ نظامی ضعیف‌تر هستند، در بهره‌برداری از این ابعاد برای جبران ضعف نظامی خود مهارت یافته‌اند و دستیابی به برتری نظامی و سیاسی قاطع را برای قدرت‌های بزرگ دشوار کرده‌اند. نقش افکار عمومی داخلی در کشورهای (به اصطلاح) دموکراتیک نیز قابل اغماض نیست، زیرا در تعیین مسیر جنگ‌، این مولفه تعیین‌کننده است.

در خاورمیانه هیچ قدرت خارجی‌ای نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن منافع امنیتی، اقتصادی و سیاسی قدرت‌های منطقه‌ای و بدون تلاش برای توسعه ابزارهای چندجانبه حل‌وفصل جنگ و برقراری صلح، به ثبات پایدار دست یابد.بنابراین، پرواضح است که قدرت نظامی، به‌رغم اهمیت غیرقابل انکارش، دیگر برای رسیدن به نتایج قاطع در جنگ‌های بین‌المللی کفایت نمی‌کند، حتی زمانی که رویاروی بین یک قدرت بزرگ و یک کشور بسیار کوچک‌تر رخ می‌دهد. امروز، دستیابی به نتیجه قاطع نیازمند ترکیبی پیچیده از ابزارهاست که از جمله آن می‌توان به دیپلماسی موثر، مشروعیت بین‌المللی، ائتلاف‌های باثبات، ظرفیت مدیریت پساجنگ و درک عمیق از بافت داخلی کشورها اشاره کرد. بدون این عناصر، پیروزی‌های نظامی به دستاوردهای گذرا تبدیل می‌شوند؛ دستاوردهایی موقتی که تحت فشار پیچیدگی‌های سیاسی، به سرعت تحلیل می‌روند.

با مقایسه سال‌های ۱۹۵۶ و ۲۰۲۶ این نکته روشن می‌شود که شباهت‌ها تنها در محدودیت‌های نیروی نظامی نیست، بلکه در چالش گسترده‌تر یعنی تبدیل قدرت به نفوذ سیاسی پایدار است. انگلیس گرچه با تاخیر، اما به واسطه بحران کانال سوئز به این نتیجه رسید که دوران امپراطوری‌هایی که اراده خود را از طریق زور تحمیل می‌کنند، گذشته و مشروعیت بین‌المللی به یک مولفه ضروری بدل شده است. امروز آمریکا با چالشی مشابه روبه‌روست؛ «ضرورت سازگاری با جهانی که در آن هژمونی یک‌جانبه دیگر از طریق روش‌های سنتی قابل دستیابی نیست.»

تجربیات از ویتنام گرفته تا عراق و ایران نشان می‌دهد که اتکای بیش از حد به ابزارهای نظامی، در غیاب تعامل سیاسی و دیپلماتیک کافی، به نتایج محدود یا حتی غیرسازنده منجر می‌شود.

افزون بر این، مدیریت جنگ‌ها در دنیای امروز نیازمند پذیرفتن تعدد بازیگران و منافع دخیل است. به عنوان مثال، در خاورمیانه هیچ قدرت خارجی‌ای نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن منافع امنیتی، اقتصادی و سیاسی قدرت‌های منطقه‌ای و بدون تلاش برای توسعه ابزارهای چندجانبه حل‌وفصل جنگ و برقراری صلح، به ثبات پایدار دست یابد. این نکته بار دیگر ما را به این ایده محوری بازمی‌گرداند که پیروزی نظامی، حتی در صورت تحقق، نمی‌تواند جایگزین لزوم توافق‌های سیاسی شود.

از بحران کانال سوئز در سال ۱۹۵۶ آموختیم که نادیده گرفتن مشروعیت بین‌المللی و توازن سیاسی، نفوذ را تضعیف می‌کند. تجربیات و درس‌های ویتنام، عراق و ایران به آنچه از بحران سوئز آموخته‌ایم، این موضوع را اضافه می‌کند که دست‌کم گرفتن پیچیدگی‌های جوامع به همراه تکیه بیش از حد بر قدرت نظامی، می‌تواند برتری را به یک نقطه ضعف تبدیل کند. قدرت نظامی بدون مشروعیت در نهایت به از دست رفتن ارزش سایر اشکال قدرت و شکست سیاسی منجر می‌شود.


نظرات

آخرین اخبار
اقدامات فوری پس از آسیب به دندان‌های شیری و دائمی کودکان
دمای گیلان تا اواسط هفته آینده 8 درجه گرم تر می شود
چرا پنتاگون صورت حساب نجومی جنگ را پنهان می کند؟
عارف : امنیت خلیج فارس خط قرمز و غیرقابل معامله ایران است
ترکیه: توقیف کشتی‌های حامل کمک به غزه دزدی دریایی است
پزشکیان: مسئولیت ناامنی در خلیج فارس با آمریکا و رژیم صهیونیستی است
انتقاد سناتور دموکرات از اولویت‌های مالی آمریکا
چرا دوباره طلا در بازار صعودی شد؟
اهانت سفیر اسرائیل در سازمان ملل به کاروان کمک‌رسانی به غزه
سناریوی عجیب دو موتورسوار برای سرقت موبایل
اندیشکده آمریکایی: جنگ ایران محدودیت قدرت نظامی آمریکا را آشکار کرد
محاکمه سریع و عادلانه عوامل دخیل در ناآرامی‌ها با جدیت ادامه دارد
برگزاری اولین حراج شمش طلا در سال 1405
فارن افرز: حمله آمریکا و اسرائیل به تقویت انسجام داخلی ایران انجامید
بستن تنگه هرمز به اهرم راهبردی قدرتمند ایران تبدیل شده است
قیمت گوشت قرمز امروز 10 اردیبهشت 1405 + جدول
توزیع 91 همت سود سهام عدالت در سال 1404
پیروزی بزرگ النصر برابر الاهلی؛ یک قدم تا قهرمانی لیگ عربستان
21 کشتی ناوگان «الصمود» در مسیر غزه توقیف شدند
مورینیو بازهم به رئال مادرید پاسخ منفی داد
قالیباف درگذشت عبدالحمید نقره‌کار را تسلیت گفت
دستور پزشکیان به چهار استاندار برای تسریع در بازسازی مناطق آسیب‌دیده
ترافیک نیمه‌سنگین تا سنگین در محور کندوان
ترافیک سنگین در محور چالوس و آزادراه پردیس - تهران
فیلم های سینمایی امروز تلویزیون پنجشنبه 10 اردیبهشت1405+جدول پخش
برگی در نکوداشت مرد تدبیر و وفا؛ بنده خدا شهید علی لاریجانی
رونمایی نزدیک از توانمندی جدید دریایی
سطح چهارم جنگ
ادای احترام وزیر فرهنگ به شهدای خلیج فارس در هرمزگان
قیمت طلای جهانی امروز پنجشنبه 10 اردیبهشت 1405
ممنوعیت خالی‌فروشی در بازار خودروهای وارداتی
ذهنیت سیاستگذار و مساله اینترنت
53 حمله اسرائیل به لبنان در 24 ساعت گذشتنه
فرمول محاسبه حقوق بازنشستگی تغییر کرد + جزئیات اصلاحیه
قیمت خودرو داخلی و خارجی امروز 10 اردیبهشت 1405+ جدول
چرا سالمندان صبح‌ها خیلی زود بیدار می‌شوند؟
4 چالش اسرائیل در «جنوب لبنان»
هشدار پاریس درباره فشار دو جنگ بر معیشت مردم فرانسه
آشفتگی بازار طلا در خاورمیانه ؛ لهستان بزرگترین خریدار طلا
تساوی آرسنال و اتلتیکومادرید در نیمه‌نهایی لیگ قهرمانان
برنامه مسابقات ورزشی امروز پنج شنبه 10 اردیبهشت1405 +جدول
رمز گشایی از کلیدواژه ای که وزیر جنگ آمریکا را به مرز انفجار رساند!
حمایت مجلس خبرگان رهبری از تیم مذاکره‌کننده
انتخاب ایران در هیات رئیسه کنفرانس بازنگری در NPT
هوشمندسازی کنتورهای برق مشترکان خانگی به کجا رسید؟
جو کنت: نمی‌توانیم ایرانیان را وادار کنیم مطابق خواسته‌های ما عمل کنند
هزینه‌های جنگ اسرائیل علیه غزه حدود 108 میلیارد دلار برآورد شده است
مقام حزب‌الله: مقاومت تا آزادی کامل خاک لبنان ادامه دارد
نخست وزیر سوئد: آمریکا راهبرد منسجمی در جنگ علیه ایران ندارد
تشکیلات خودگردان فلسطین، احداث واحدهای شهرک سازی در شمال کرانه باختری را محکوم کرد