نورنیوز-گروه سیاسی: با نزدیک شدن به اول ماه می و پایان مهلت ۶۰ روزه اختیارات جنگی رئیسجمهور آمریکا، جلسهای پرتنش در کنگره برگزار شد که بیش از هر چیز، عمق شکاف سیاسی و نگرانی اجتماعی در ایالات متحده را آشکار کرد. این جلسه با حضور وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک ارتش، به صحنهای از جدال لفظی، تردیدهای جدی و پرسشهای بیپاسخ درباره جنگ با ایران تبدیل شد؛ جنگی که حالا نهتنها اهداف اعلامی خود را محقق نکرده، بلکه هزینههای اقتصادی و سیاسی سنگینی برای آمریکا و جهان به همراه داشته است.
آنچه در این جلسه بیش از همه جلب توجه کرد، اختلاف شدید بر سر هزینههای واقعی جنگ بود. پنتاگون رقمی حدود ۲۵ میلیارد دلار را بهعنوان هزینه تاکنون اعلام کرد؛ رقمی که به گفته بسیاری از نمایندگان، تنها بخش کوچکی از واقعیت است. حتی در همان جلسه، اذعان شد که این عدد عمدتاً شامل هزینه مهمات است و هزینههای پنهانتری مانند بازسازی پایگاههای آسیبدیده، استقرار نیروها و پشتیبانی لجستیکی هنوز در آن لحاظ نشده است. گزارشهای غیررسمی، این هزینه را بین ۴۰ تا ۵۰ میلیارد دلار برآورد میکنند و برخی چهرهها مانند حتی از ارقامی در حد یک تریلیون دلار سخن گفتهاند.
این شکاف آماری، خود به نمادی از بحران اعتماد در داخل آمریکا تبدیل شده است. بسیاری از نمایندگان کنگره معتقدند دولت در حال کوچکنمایی هزینههاست تا فشار افکار عمومی را کاهش دهد. اما واقعیتهای میدانی چیز دیگری میگویند؛ حملات متقابل ایران در روزهای ابتدایی جنگ، به چندین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه آسیب زده و هزینههای بازسازی این زیرساختها بهتنهایی میلیاردها دلار برآورد میشود.
در کنار این اختلافات، فضای جلسه نیز بهشدت متشنج بود. انتقادات تند نمایندگان دموکرات، بهویژه حمله لفظی جان گارامندی به وزیر دفاع، نشان داد که این جنگ دیگر صرفاً یک موضوع سیاست خارجی نیست، بلکه به بحرانی داخلی تبدیل شده است. گارامندی با توصیف این وضعیت بهعنوان «باتلاقی دیگر در خاورمیانه»، دولت را به بیکفایتی و ایجاد یک فاجعه سیاسی و اقتصادی متهم کرد. واکنش خشمگینانه وزیر دفاع نیز بر شدت تنش افزود و جلسه را به صحنهای کمسابقه از درگیری کلامی بدل کرد.
اما شاید مهمترین پیامد این جنگ، نه در سالنهای کنگره، بلکه در بازارهای جهانی و زندگی روزمره مردم قابل مشاهده باشد. بسته شدن تنگه هرمز که یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان است، ضربهای سنگین به اقتصاد بینالمللی وارد کرده است. این تنگه که بخش قابل توجهی از نفت جهان از آن عبور میکند، حالا به نقطهای از بیثباتی تبدیل شده که بازارها را در شوک فرو برده است.
افزایش کمسابقه قیمت نفت، نشانهای روشن از این وضعیت است. بهای نفت برنت به نزدیکی ۱۲۰ دلار در هر بشکه رسیده؛ رقمی که در سالهای اخیر کمتر تجربه شده بود. این افزایش قیمت، بهطور مستقیم بر هزینههای زندگی مردم در سراسر جهان اثر گذاشته و تورم را در بسیاری از کشورها تشدید کرده است. در آمریکا نیز، افزایش قیمت سوخت و کالاهای اساسی، نارضایتی عمومی را افزایش داده و فشار مضاعفی بر دولت وارد کرده است.
نکته قابل توجه اینجاست که خود مقامات آمریکایی نیز به بنبست رسیدهاند. اظهارات اخیر ترامپ مبنی بر نیاز روزانه ۲ میلیارد دلار برای بازگشایی تنگه هرمز، با واکنش تند سناتورها مواجه شد. این پرسش ساده اما کلیدی مطرح شد: اگر تنگه پیش از جنگ باز بود، چرا اساساً این جنگ آغاز شد؟ این سؤال، بهخوبی نشاندهنده سردرگمی راهبردی در تصمیمگیریهای کلان آمریکاست.
در سطحی گستردهتر، این جنگ بار دیگر مسئله اولویتهای اقتصادی آمریکا را به مرکز توجه آورده است. همانطور که برنی سندرز اشاره کرده، در حالی که برای جنگها همواره منابع مالی عظیم وجود دارد، بخشهایی مانند آموزش، بهداشت و مسکن با کمبود بودجه مواجهاند. این تضاد، به نارضایتی اجتماعی دامن زده و شکاف میان دولت و مردم را عمیقتر کرده است.
آنچه امروز از دل این تحولات برمیآید، تصویری از یک جنگ پرهزینه، بینتیجه و فرسایشی است. آمریکا و اسرائیل، علیرغم صرف منابع مالی و نظامی گسترده، نتوانستهاند به اهداف خود دست یابند. در مقابل، تبعات این جنگ از بسته شدن تنگه هرمز گرفته تا جهش قیمت نفت نهتنها منطقه، بلکه کل اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار داده است.
اکنون، با نزدیک شدن به پایان مهلت قانونی اختیارات جنگی، دولت ترامپ در موقعیتی دشوار قرار دارد؛ از یکسو فشار کنگره و افکار عمومی برای پاسخگویی افزایش یافته و از سوی دیگر، خروج از این بحران بدون هزینههای بیشتر نیز بهسادگی ممکن نیست. آنچه روشن است، این است که این جنگ با مقاومت اعجاب برانگیز نظامی و اجتماعی ایران ،آمریکا و اسراییل را در شرایط غافلگیری مطلق قرار داده و بیش از آنکه یک «پیروزی تاریخی» باشد، به چالشی عمیق برای اعتبار سیاسی و اقتصادی آمریکا تبدیل شده است.
نورنیوز