نورنیوز- گروه بین الملل: اجلاس مشورتی اخیر سران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در جده را میتوان از زاویهای فراتر از یک نشست معمول منطقهای بررسی کرد. این اجلاس، نخستین گردهمایی مهم رهبران عرب حوزه خلیج فارس پس از جنگ اخیر آمریکا و اسراییل علیه ایران بود؛ جنگی که نه فقط معادلات تهران و واشنگتن، بلکه کل تصور امنیتی دولتهای عربی جنوب خلیج فارس را در معرض پرسش قرار داد. شاید مهمترین سؤال پس از این جنگ آن باشد که آیا کشورهای عربی اکنون به بازنگری در راهبردهای امنیتی خود رسیدهاند یا همچنان میپندارند نزدیکی و اعتماد به قدرتهای فرامنطقهای، ضامن امنیت آنان است؟
تاوان یک راهبرد امنیتی ناکارآمد
برای دههها، بخش مهمی از نظم امنیتی خلیج فارس بر این فرض استوار بود که حضور قدرتهای فرامنطقهای، بهویژه آمریکا، میتواند ثباتآفرین باشد. بر همین اساس، پایگاههای نظامی خارجی گسترش یافت، قراردادهای تسلیحاتی عظیم امضا شد و برخی دولتها در سالهای اخیر به سمت همکاریهای آشکار یا پنهان با اسرائیل نیز حرکت کردند. این رویکرد ظاهراً بر این منطق استوار بود که هرچه پیوند امنیتی با قدرتهای بزرگ بیشتر باشد، بازدارندگی نیز بیشتر خواهد شد. اما جنگ اخیر بار دیگر نشان داد این معادله به آن سادگی که تصور میشد نیست.
واقعیت آن است که در هر رویارویی بزرگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران، نخستین منطقهای که در معرض خطر قرار میگیرد خود خلیج فارس است. زیرساختهای انرژی، خطوط کشتیرانی، بازارهای مالی، فرودگاهها و شهرهای ساحلی کشورهای عربی، همگی در شعاع مستقیم پیامدهای هر بحران قرار دارند. به بیان ساده، نزدیکی امنیتی به بازیگران بیرونی ممکن است در ظاهر چتر حمایتی ایجاد کند، اما همزمان این کشورها را به خطوط مقدم بحران و جنگ نیز تبدیل میکند. این همان تناقضی است که جنگ اخیر دوباره آشکار ساخت: اتکا به قدرتهای خارجی میتواند کشورهای عربی را به طور همزمان به سپر و هدف تبدیل کند.
اجلاس جده از همین منظر معنادار است. استقبال سران شورا از آتشبس میان ایران و آمریکا و حمایت از تلاشهای میانجیگرانه پاکستان برای دستیابی به توافقی پایدار، نشانه آن است که دولتهای عربی بیش از هر زمان دیگری از هزینههای جنگ آگاه شدهاند. آنان به چشم خود دیدند که تنشهای بزرگ چگونه میتواند برنامههای توسعهای، سرمایهگذاریهای کلان، چشماندازهای اقتصادی و ثبات اجتماعی را تهدید کند. کشورهایی که در حال ساخت شهرهای هوشمند، تنوعبخشی اقتصادی و جذب سرمایه جهانی هستند، طبیعتاً جنگ را تهدیدی مستقیم برای آینده خود میبینند.
از سوی دیگر، تمرکز اجلاس بر پروژههایی چون راهآهن سراسری خلیج فارس، خطوط لوله فرامرزی، سامانه هشدار زودهنگام، ذخایر راهبردی کالا و سوخت و امنیت کشتیرانی، نشان میدهد ذهنیت امنیتی این کشورها در حال تغییر است. امنیت دیگر صرفاً به معنای خرید جنگنده و استقرار پایگاه خارجی نیست؛ بلکه به معنای تابآوری اقتصادی، پیوند منطقهای، زنجیره تأمین پایدار و توان هماهنگی جمعی است. این تغییر اگرچه تدریجی است، اما بسیار مهم است.
با این حال، پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا این بازنگری تا آنجا پیش رفته که کشورهای عربی به بومیسازی راهبردهای امنیتی منطقه بیندیشند؟ شواهد نشان میدهد پاسخ، دستکم در سطح نظری، مثبت است؛ اما در سطح عملی هنوز محتاطانه و ناقص است. کشورهای شورای همکاری دریافتهاند که هیچ قدرت خارجی نمیتواند امنیتی پایدار برای منطقهای بسازد که خود بازیگران آن در آن مشارکت ندارند. امنیت وارداتی همواره موقتی، مشروط و تابع منافع دیگران است. هر زمان اولویتهای واشنگتن تغییر کند یا تلآویو بحران تازهای بیافریند، دولتهای خلیج فارس ناچارند هزینههای آن را بپردازند.
موسم حرکت به سمت بومی سازی امنیت
از این رو، بومیسازی امنیت به تدریج به ضرورتی راهبردی بدل شده است. اما بومیسازی امنیت در خلیج فارس بدون ایران ممکن نیست. ایران نه فقط بزرگترین قدرت جغرافیایی ساحل شمالی خلیج فارس، بلکه بازیگری تعیینکننده در حوزه انرژی، تجارت، تنگه هرمز و موازنه نظامی منطقه است. هر ترتیبات امنیتی که ایران را نادیده بگیرد یا علیه ایران طراحی شود، در نهایت شکننده و پرهزینه خواهد بود. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که ائتلافهای امنیتی منطقه در غیاب ایران، به جای کاهش تنش، اغلب موجب تشدید مسابقه امنیتی شدهاند.
این نکته به معنای نادیده گرفتن اختلافات واقعی میان ایران و برخی همسایگان عرب نیست. اختلافات سیاسی، رقابتهای ژئوپلیتیک و بیاعتمادیهای تاریخی وجود دارد. اما مسئله اینجاست که گزینه جایگزین چیست؟ ادامه وابستگی به ترتیبات بیرونی که منطقه را بارها تا آستانه جنگ کشانده، یا حرکت تدریجی به سوی گفتوگوی منطقهای و سازوکارهای مشترک؟ پاسخ واقعگرایانه آن است که هیچیک از طرفها به تنهایی نمیتوانند امنیت پایدار ایجاد کنند. کشورهای عربی امروز احتمالاً بیش از گذشته دریافتهاند که نزدیکی به آمریکا و اسرائیل، لزوماً آنان را امنتر نکرده است. این نزدیکی ممکن است در ظاهر و در برخی حوزهها مزایایی ایجاد کرده باشد، اما در عین حال سطح آسیبپذیری آنان را نیز بالا برده است. وقتی تنش میان ایران و اسرائیل یا ایران و آمریکا اوج میگیرد، دولتهای عربی ناخواسته در مدار بحران قرار میگیرند؛ حتی اگر خود خواهان آن نباشند. این تجربهای است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
بنابراین، اجلاس جده باید آغاز یک تأمل راهبردی برای کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس باشد؛ تأملی درباره اینکه امنیت این منطقه باید از درون منطقه ساخته شود، نه از بیرون. شاید هنوز زود باشد که از چرخشی کامل در نگاه امنیتی این کشورها سخن گفته شود، اما نشانههای تغییر قابل مشاهده است: ترجیح آتشبس بر تقابل، تأکید بر میانجیگری، تمرکز بر همگرایی اقتصادی، و تلاش برای کاهش آسیبپذیری جمعی. اگر این روند ادامه یابد، گام منطقی بعدی میتواند گفتوگویی فراگیرتر با مشارکت ایران باشد؛ گفتوگویی که بر اصولی چون احترام متقابل، عدم مداخله، امنیت کشتیرانی، همکاری انرژی، مدیریت بحران و توسعه مشترک استوار شود. چنین مسیری ساده نیست، اما از تکرار چرخه جنگ و وابستگی کمهزینهتر است.
جنگ اخیر شاید یک درس بزرگ برای دولتهای عربی خلیج فارس داشت: امنیت را نمیتوان صرفاً خرید، اجاره کرد یا به دیگران سپرد. امنیت پایدار زمانی شکل میگیرد که همسایگان، حتی با وجود اختلافات، تصمیم بگیرند بخشی از سرنوشت خود را مشترک ببینند. اگر جده حامل پیامی باشد، شاید همین باشد که زمان بازاندیشی در نظم امنیتی خلیج فارس فرارسیده است.