نورنیوز- گروه بین الملل: اندیشکده آمریکایی «کشورداری مسئولانه کویینسی» در یادداشتی استدلال میکند که ایران و روسیه توانستهاند فشارهای غرب را به فرصتهای راهبردی و اقتصادی تبدیل کنند، در حالی که ایالات متحده بهطور فزایندهای در حال پرداخت هزینه سیاستهای اشتباه خود است.
این مقاله اشاره میکند که جنگها در کشورهای دارای منابع غنی نفتی معمولاً باعث افزایش قیمت نفت میشوند. در مورد ایران، این مقاله معتقد است که استفاده همزمان از جنگ نظامی و جنگ اقتصادی توسط دولت «دونالد ترامپ» باعث افزایش مزیتهای اقتصادی ایران به زیان آمریکا شده است.
یکی از محورهای اصلی مقاله این است که ایران و روسیه از منابع طبیعی گستردهای برخوردارند که به آنها امکان میدهد در شرایط تقابل با غرب، جریان درآمدی خود را حفظ کنند. به گفته این مقاله، این ۲ کشور طی سالهای متمادی با فروش منابع طبیعی و کاهش واردات، مازاد حساب جاری پایداری داشتهاند.
این مقاله تأکید میکند که ایران در شرایط کنونی جنگ در حال کسب سود مالی است. همچنین اشاره میکند که فشار بر بازار انرژی به حدی بوده که «اسکات بسنت» وزیر خزانهداری آمریکا ناچار شد تحریمهای نفت ایران را برای فروش نفتی که پیشتر بارگیری شده بود موقتا لغو کند تا نگرانیهای مربوط به عرضه جهانی کاهش یابد. این اقدام پیش از آن صورت گرفت که ایران از برنامه خود برای ایجاد نظام اخذ عوارض از نفتکشها در تنگه هرمز خبر دهد.
بر اساس این گزارش، اقتصاد «مقاومتی» ایران به درآمدهای نفتی متکی است، اما در عین حال با ایجاد ذخایر طلا و ارز، توانسته شوکهای کوتاهمدت را مدیریت کند. این مقاله همچنین اقدام اخیر آمریکا برای مقابله با ایران در تنگه هرمز، از جمله توقیف کشتیهای ایرانی، را تلاشی برای قطع این منابع درآمدی میداند.
این گزارش همچنین اقتصاد ایران را با مدل «اقتصاد قلعهای» روسیه مقایسه میکند و میگوید روسیه طی ۱۲ سال تحریم با اتکا به درآمدهای نفتی و سطح پایین بدهی توانسته دوام بیاورد. همچنین تأکید شده است که محدودسازی حملونقل نفتی نتایج محدود و نامشخصی داشته است.
کوئینسی ضمن اذعان به مشکلات اقتصادی ایران، تأکید میکند که ایران با وجود ۴۷ سال تحریم توانسته پس از دوره کرونا رشد اقتصادی را تجربه کند. مهمتر از آن، این مقاله تصریح میکند که جنگ نهتنها به تغییر حاکمیت منجر نشده، بلکه موجب افزایش همبستگی داخلی و رشد احساسات ملیگرایانه در ایران شده است.
این گزارش همچنین روایت رسانههای غربی درباره فروپاشی قریبالوقوع اقتصاد ایران را زیر سؤال میبرد و میگوید اگر ایران در سالهای پیش از جنگ که درآمدهای نفتی پایینتر بود دچار فروپاشی نشد، اکنون که بازار نفت به نفع آن تغییر کرده نیز چنین اتفاقی رخ نخواهد داد.
در بخش دیگری از این مقاله آمده است که محاسبات تهران، همانند مسکو، بر این اساس است که این کشورها به دلیل تجربه دههها سختی، آستانه تحمل بالاتری دارند و میتوانند فشار بیشتری به طرفهای غربی وارد کنند. این گزارش تأکید میکند که در جنگ اقتصادی، طرف مهاجم نیز باید آمادگی تحمل هزینههای اقتصادی را داشته باشد و یادآور میشود که کشورهای اروپایی تحریمهای سختتری علیه روسیه اعمال نکردند، زیرا نگران تبعات این تحریمها برای خودشان بودند.
این مقاله همچنین به پیامدهای اقتصادی جنگ برای آمریکا اشاره کرده و مینویسد قیمتها در این کشور افزایش یافته، بهطوریکه قیمت بنزین در مدت یک ماه ۳۰ درصد رشد داشته و هزینه سایر کالاهای اساسی نیز بالا رفته است. همچنین برخی تحلیلگران نسبت به تأثیر این جنگ بر انتخابات میاندورهای نوامبر ابراز تردید کردهاند، در حالی که ایران و روسیه با چنین فشارهای سیاسی مواجه نیستند.
در ادامه، مقاله تأکید میکند که ایران نسبت به آمریکا فشار کمتری در زمینه بازپرداخت بدهی دارد، زیرا بدهی خارجی آن تنها ۲۷ درصد تولید ناخالص داخلی است. به گفته این گزارش، ایران میتواند با چاپ پول، استقراض داخلی و پذیرش پیامدهای تورمی در شرایط جنگی به فعالیت خود ادامه دهد و به دلیل فاصله گرفتن از نظام مالی جهانی، تحریمهای جدید تأثیر محدودی بر آن خواهند داشت.
این گزارش همچنین اشاره میکند که دور زدن تحریمها امری رایج است و کشورها از روشهایی مانند انتقال غیرمستقیم، استفاده از واسطهها، ارزهای جایگزین و حتی رمزارزها استفاده میکنند.
در جمعبندی، این مقاله تأکید میکند که مقایسه صرف اندازه اقتصاد آمریکا و ایران گمراهکننده است. با وجود آنکه اقتصاد آمریکا بزرگترین اقتصاد جهان است و هزینههای نظامی آن بسیار بیشتر از کل اقتصاد ایران است، اما حملات نظامی، تحریمها و اقدامات دیگر نتوانستهاند ایران را به فروپاشی بکشانند یا موجب تغییر حاکمیت شوند.