نورنیوز-گروه بینالملل: ساختار کنونی غرب آسیا بدون توجه به ریشههای شکلگیری اسرائیل قابل درک نیست. تأسیس اسرائیل بر بستر توافقهایی مانند سایکس–پیکو و اعلامیه بالفور، نمونهای از مهندسی سیاسی مبتنی بر اشغال و جابهجایی جمعیت بود که از ابتدا با غارت سرزمین فلسطین همراه شد. این روند طی دههها با حمایت مستقیم آمریکا تداوم یافته و به بخشی از یک پروژه ژئوپولیتیک تبدیل شده است.
گزارشهای نهادهای حقوق بشری از جمله دیدهبان حقوق بشر اروپا-مدیترانه نشان میدهد که مصادره اموال غیرنظامیان به یک رویه عملیاتی در ارتش رژیم صهیونیستی تبدیل شده و دامنه آن از غزه و کرانه باختری تا جنوب لبنان گسترش یافته است. حتی گزارشهایی درباره برداشت غیرقانونی از پیکر قربانیان جنگی منتشر شده که بیانگر عبور رژیم صهیونیستی از تمامی موازین انسانی و حقوقی است. این موارد نشان میدهد که غارت در ساختار رژیم صهیونیستی، نه یک رفتار مقطعی بلکه یک مؤلفه پایدار است.
اقتصاد جنگ؛ راهبرد مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی
راهبرد آمریکا و رژیم صهیونیستی در دهههای اخیر بر پیوند عمیق میان جنگ، اقتصاد و غارت منابع استوار بوده است. تحریمها، مداخلات نظامی و بیثباتسازی کشورها، مسیر دسترسی به منابع انرژی و ثروتهای ملی را هموار میکند. از مصادره دارایی کشورها تا کنترل بازار انرژی، این اقدامات در چارچوب یک راهبرد کلان برای انتقال ثروت تعریف میشوند. نمونههای این رویکرد در سیاستهای آمریکا بهوضوح دیده میشود؛ از تلاش برای تسلط بر منابع نفتی ونزوئلا تا قراردادهای کلان برای بهرهبرداری از منابع اوکراین. همچنین اعمال تعرفههای سنگین و تحمیل خرید انرژی با قیمتهای بالاتر به متحدان، نشاندهنده ماهیت اقتصادی این سیاستهاست.
در حوزه دریایی نیز، اقداماتی مانند ادعای محاصره یا توقیف کشتیها، عملاً به نوعی راهزنی مدرن تبدیل شده که با اصول حقوق بینالملل مغایرت دارد. این اقدامات، چهرهای عریان از راهبرد غارتمحور آمریکا و حمایت آن از اقدامات رژیم صهیونیستی را نمایان میسازد.
مقاومت فعال؛ پاسخ ایران به آمریکا و رژیم صهیونیستی
در برابر این الگوی سلطه، راهبردی مبتنی بر مقاومت فعال شکل گرفته که ایران یکی از محورهای اصلی آن است. این رویکرد بر توان بومی، بازدارندگی چندلایه و ترکیب میدان و دیپلماسی استوار است و تلاش میکند هزینههای اقدامات آمریکا و رژیم صهیونیستی را افزایش دهد. تسلط بر تنگه هرمز، بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان، یک مزیت ژئوپولیتیک کلیدی برای ایران محسوب میشود. این موقعیت، امکان تأثیرگذاری بر بازار انرژی جهانی و خنثیسازی فشارهای آمریکا را فراهم کرده است.
همچنین تجربه نشان داده که اتکا صرف به نهادهای بینالمللی، بدون پشتوانه قدرت میدانی، کارایی محدودی دارد. در مقابل، ترکیب انسجام داخلی، قدرت دفاعی و دیپلماسی فعال، توانسته است موازنه را در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی تغییر دهد.
نظم نوین منطقهای در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی
تحولات جاری نشاندهنده حرکت تدریجی بهسوی نظمی است که در آن، نقش بازیگران منطقهای پررنگتر شده و وابستگی به آمریکا کاهش مییابد. کشورهایی که سالها در چارچوب امنیتسازی آمریکا عمل کردهاند، اکنون با پیامدهای این وابستگی مواجه شدهاند. همگرایی منطقهای، بهویژه در حوزه انرژی و امنیت، میتواند زمینهساز شکلگیری نظمی جدید باشد که در آن، نفوذ رژیم صهیونیستی و مداخلات آمریکا محدودتر خواهد شد. این روند، اگر با اراده سیاسی همراه شود، میتواند به کاهش تنشها و افزایش ثبات منجر گردد.
با این چارچوب، کنترل منابع و مسیرهای حیاتی بهجای ابزار سلطه، به اهرمی برای همکاری و توسعه مشترک تبدیل میشود؛ تغییری که چالش جدی برای راهبردهای سنتی آمریکا و رژیم صهیونیستی به شمار میرود و در صورت تداوم همگرایی منطقهای و تقویت ظرفیتهای درونزا، میتواند به تثبیت یک موازنه جدید در منطقه بینجامد. در چنین شرایطی، تقابل میان الگوی غارتمحور آمریکا و رژیم صهیونیستی با رویکرد مقاومت فعال، به مرحلهای تعیینکننده رسیده است. استمرار سیاستهای جنگ و تحریم، به تعمیق بحرانها منجر میشود، در حالی که تقویت همکاریهای منطقهای و اتکا به توان بومی میتواند مسیر متفاوتی را رقم بزند. آینده منطقه به میزان همگرایی کشورها و توان آنها در مهار نفوذ آمریکا و رژیم صهیونیستی وابسته است.
نورنیوز