نورنیوز-گروه سیاسی: اصطلاحا گفته میشود که بحرانها در یک مقطعی فرود میآیند و یک زمان طلایی برای توافق وجود دارد که اگر طرفین در آن زمان به توافق نرسند، چه بسا که منازعه، درگیری و جنگ حالت فرسایشی پیدا کند. این روند را در جنگ اوکراین شاهد بودیم؛ یعنی زمانهایی وجود داشت که روسیه در موقعیت برتر بود یا اوکراین موقعیت خوبی داشت و این امکان وجود داشت که دو طرف به یک مصالحهای برسند و این بحران را خاتمه دهند؛ ولی نهایتا اینگونه نشد؛ زیرا اوکراین و روسیه خود را طرف پیروز تلقی میکردند و حاضر نبودند، امتیاز بدهند.
در مورد جنگ اخیر نیز مساله و نکته اصلی همین است. باید دقت داشته باشیم که چه زمانی برای مذاکره، مصالحه و کاهش بحران، مناسبترین زمان ممکن است. با توجه به اینکه طرف مقابل ایران، یک کشور نیست و کشورمان درگیر بحران با هفت، هشت کشور است، لذا فرسایشی شدن بحران، عدم خاتمه آن و نرسیدن به یک آتشبس یا صلح پایدار ضررهای بیشتری را متوجه ایران خواهد کرد. البته طرف مقابل هم بدون شک متضرر خواهد شد؛ کما اینکه امروز آمریکا هم به نوعی طرفدار آتشبس و مذاکره است. اما میدانیم که در یک منازعه، زمانی که میزان قدرت طرفین برابر نباشد، طرفی که ضعیفتر است، آسیب بیشتری خواهد دید. لذا در این منازعه ما شاهد هستیم که آمریکا نیز به دستاوردی که میخواست نرسیده و دونالد ترامپ در تلاش است تا با رسیدن به یک دستاورد سیاسی ملموس و غیرقابل مناقشه از این جنگ پیروز خارج شود.
طبیعتا ترامپ حاضر است در این راستا امتیازاتی به ایران بدهد. اما اگر در طرف ایرانی برداشت این باشد که هنوز زمان مناسب برای مصالحه فرانرسیده و میتوان این بحران را ادامه داد یا به تعبیر برخی آن را فرسایشی کرد، در آن صورت مطالعات مدیریت بحران و منازعات بینالمللی به ما نشان میدهد که طرفی که قدرت کمتری دارد آسیب و زیان بیشتری خواهد دید. بنابراین ایران باید در هر استراتژیای که در نظر میگیرد، به متغیر زمان خیلی اهمیت دهد؛ چراکه اگر از آن بازه و فرصت زمانی طلایی که میتواند منازعه را خاتمه دهد، عبور کنیم و منازعه فرسایشی شود، در این منازعه فرسایشی موقعیت ما دشوارتر خواهد بود. نکته بعدی این است که وضعیتی که امروز ترامپ ایجاد کرده به نوعی است که توپ را در زمین ایران انداخته و در سطح جهانی اینگونه وانمود میکند که ایالات متحده طرفدار مذاکره است و ایران است که از میز مذاکره فرار میکند.
این وضعیت، همان چیزی است که در علم سیاست به آن چهره دوم قدرت گفته میشود و در آن شاهد ایجاد وضعیت تعلیق در طرف مقابل هستیم. یعنی شما با اعمال قدرت اجازه نمیدهید که طرف مقابلتان تصمیم بگیرد که سیاست مشخصی را اتخاذ کند و در وضعیت تعلیق باقی میماند. وضعیت تعلیق به لحاظ سیاستگذاری و حکمرانی یکی از بدترین وضعیتها است؛ زیرا کشوری چون ایران در این شرایط، افق روشنی برای بلندمدت نخواهد داشت؛ افقی که منجر به سرمایهگذاری و عادی شدن شرایط شود.
در وضعیت فعلی میبینیم که مدارس و دانشگاهها بهصورت آنلاین برگزار میشوند. این همان وضعیت تعلیق است و اگر مشخص نباشد که این وضعیت چه زمانی خاتمه پیدا میکند، نفس این مساله یک نوع اختلال در جامعه وضعف در نظام تصمیمگیری است. یعنی نه تنها سیاست در تعلیق است، بلکه خود جامعه نیز در تعلیق است و منتظر است ببیند چه اتفاقی رخ خواهد داد. به تبع این مسائل، اقتصاد و سرمایهگذاری نیز به تعلیق خواهند رفت و اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، مدیریت پیامدهای این مساله بسیار دشوارتر خواهد شد. در نتیجه درست است که بالاخره در جامعه، ساختار سیاسی و رقابتهای سیاسی بخشی از افراد، گروهها و جریانهای صاحب قدرت معتقد هستند که ما هنوز باید انتقام بگیریم؛ اما به نظر میرسد که در کنار این نوع نگرش احساسی به صحنه باید به مساله هزینهفایده ادامه وضعیت موجود نیز توجه داشت.
ضمن اینکه این وضعیت تعلیق، یعنی نه صلح و نه آتشبس مشخص نیست که در نهایت منجر به صلح خواهد شد یا جنگ. همین الان خبرهایی میرسد مبنی بر اینکه ممکن است آتشبس یک ماه دیگر نیز تمدید شود. خبرهای دیگر هم حاکی از آن است که ترامپ به طرفین متحد خود اعلام کرده که این آتشبس سه روز بیشتر ادامه نخواهد داشت. خود این بلاتکلیفی و اینکه نمیدانیم چه اتفاقی خواهد افتاد، شرایط را بسیار دشوار و فرسایشی میکند و هزینههایی را که بر سیستم اقتصادی و اجتماعی اعمال میشود، افزایش خواهد داد.
در نهایت سیاستگذار باید در نظر بگیرد که آن فرصت طلایی برای توافق کردن و امتیاز گرفتن از دست نرود؛ زیرا ما تجربه جنگ اوکراین را پیشروی خود داریم؛ تجربهای که نشان میدهد روسیه در یک مقطعی میتوانست امتیازاتی بگیرد و امتناع کرد و امروز همان امتیازات را هم نمیتواند بگیرد. حتی خود اوکراین نیز در مقاطعی میتوانست به جنگ خاتمه دهد، اما فکر میکرد که میتواند با تشدید بحران امتیاز بیشتری کسب کند یا سرزمینهای بیشتری را از دست روسیه بگیرد، اما این امر نیز محقق نشد و امروز شاهد یک جنگ فرسایشی بین مسکو و کییف هستیم. ضمن اینکه طرفهایی که میانجیگری میکردند نیز دیگر امروز انگیزه سابق را برای میانجیگری کردن ندارند. بنابراین سیاستگذار باید از این پنجره زمانی به نحو احسن استفاده کند و بدهبستان و امتیازگیری لازم را انجام دهد.
* پژوهشگر ارشد مسائل بینالملل
دنیای اقتصاد