نورنیوز-گروه سیاسی: ورود ناو هواپیما بر جرج بوش به دریای عرب در حوزه عملیاتی سنتکام را اگر در امتداد تحولات ماههای اخیر ببینیم، دیگر یک استقرار عادی به نظر نمیرسد. این اقدام در واقع ادامه همان مسیری است که پس از پایان نبرد ۴۰روزه شکل گرفت؛ مسیری که در آن، واشنگتن تلاش میکند اهدافی را که در میدان به دست نیاورد و در مذاکراتی مانند اسلامآباد نیز نتوانست به ایران تحمیل کند، از طریق فشارهای تدریجی و ساختاری دنبال کند. در این چارچوب، تأکید بر تشدید محاصره دریایی، نه یک ابزار تاکتیکی کوتاهمدت، بلکه بخشی از یک راهبرد کلان است که بر پایه تصور برتری دریایی آمریکا شکل گرفته است؛ تصوری که فرض میکند کنترل مسیرهای کشتیرانی میتواند به اهرمی مؤثر برای وادار کردن ایران به تغییر رفتار تبدیل شود.
پیشبینیِ پیش از وقوع
چند ماه پیش از آغاز درگیریها،دریاسالار شهیددعلی شمخانی در گفتوگویی با جواد موگویی بهصراحت از این موضوع سخن گفت که "هیچ حملهای قادر به از بین بردن توان پاسخگویی ایران نیست و ظرفیتهایی وجود دارد که هنوز بهکار گرفته نشدهاند." اهمیت این اظهارات، نه در خود جمله، بلکه در «جایگاه گوینده» است: فردی که سالها فرماندهی مشترک نیروهای دریایی ارتش و سپاه را بر عهده داشته، سپس در مقام وزیر دفاع، در شکلدهی به زیرساختهای صنعتی و فناوری ،برای اجرای دکترین های نظامی نقش داشته و در نهایت، در سطح عالی سیاستگذاری امنیتی حضور داشته است.
بهعبارت دیگر، این سخنان، بازتاب یک «شناخت انباشته» است؛ شناختی از توان خودی و محدودیتهای دشمن. وقتی چنین ارزیابیای پیش از وقوع درگیری مطرح میشود و سپس در میدان، نشانههایی عملی و واقعی از تحقق آن دیده میشود، نمیتوان آن را صرفاً در حد تحلیل شخصی یا اظهارنظر رسانهای تقلیل داد.
جغرافیا؛ متغیر تعیینکننده
برای فهم عملی این شناخت، باید به جغرافیا نگاه کرد؛ به خلیج فارس و تنگه هرمز، بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان. این تنگه با عمق متوسطی در حدود ۳۰ تا ۴۰ متر و عرضی محدود، محیطی خاص ایجاد میکند که در آن، مزیتهای کلاسیک ناوگانهای بزرگ کاهش مییابد. مانور محدودتر است، زمان واکنش کوتاهتر و احتمال غافلگیری بیشتر.
در چنین محیطی، «تناسب ابزار با میدان» اهمیت پیدا میکند. اینجاست که راهبرد ایران از سطح کلی به مصادیق عینی میرسد.
مصداق اول: زیردریاییهای کوچک، اثر بزرگ
نمونهای روشن از این تناسب است. این زیردریاییها با وزن حدود ۱۱۷ تن و خدمهای محدود، برای عملیات در آبهای کمعمق طراحی شدهاند. ویژگی کلیدی آنها، توانایی خاموشکردن کامل موتور و استقرار در بستر دریاست حالتی که شناسایی آنها را برای سونارهای متعارف بهشدت دشوار میکند.
اما اهمیت غدیر فقط در پنهانکاری نیست؛ در «تغییر زمان و مکان درگیری» است. در محیطی که کشتیهای بزرگ مجبورند در مسیرهای مشخص حرکت کنند، یک زیردریایی پنهان میتواند نقطه درگیری را انتخاب کند. این یعنی انتقال ابتکار عمل از نیروی بزرگتر به نیروی کوچکتر دقیقاً همان چیزی که در جنگ نامتقارن دنبال میشود.
از منظر اقتصادی نیز، این پلتفرمها بخشی از یک معادله بزرگتر هستند: هزینه ساخت و نگهداری آنها در مقایسه با ناوهای عظیم بسیار پایینتر است، اما تهدیدی که ایجاد میکنند، میتواند داراییهایی با ارزش چندین میلیارد دلار را تحت تأثیر قرار دهد.
مصداق دوم: اژدر «حوت» و تغییر قواعد درگیری
در کنار پلتفرم، نوع تسلیح نیز تعیینکننده است. بهعنوان یک اژدر مبتنی بر فناوری کاویتاسیون، یکی از مهمترین نمونهها در این حوزه است. این اژدر با حرکت در حبابی از گاز، تماس خود با آب را کاهش میدهد؛ نتیجه، سرعت بسیار بالا و الگوی صوتی متفاوت است.
در عمل، این ویژگیها دو پیامد دارد:
• زمان واکنش هدف بهشدت کاهش مییابد.
• رهگیری و مقابله با آن پیچیدهتر میشود.
گزارشها حاکی از آن است که این سامانه در ایران بهینهسازی و بومیسازی شده و در ترکیب با زیردریاییهای کوچک، به بخشی از دکترین عملیاتی تبدیل شده است. در چنین ترکیبی، حتی یک حمله موفق میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از هزینه اولیه داشته باشد.
مصداق سوم: مینهای دریایی و اقتصاد اخلال
بُعد دیگر این راهبرد، استفاده از مینهای دریایی است. در محیطی مانند تنگه هرمز، حتی تعداد محدودی مین میتواند اختلالی جدی در تردد ایجاد کند. نکته مهم، صرفاً انفجار یک مین نیست؛ بلکه «اثر روانی و اقتصادی» آن است. افزایش ریسک، هزینه بیمه را بالا میبرد، مسیرها تغییر میکند و در نهایت، فشار بر بازار انرژی افزایش مییابد.
این ابزار، بهویژه در سناریوی محاصره دریایی، اهمیت دوچندان پیدا میکند؛ زیرا طرف اعمالکننده محاصره، خود ناچار است در محیطی عمل کند که ناامن شده است.
مصداق چهارم: موشکهای کروز دریایی
افزون بر زیرسطحیها، موشکهای کروز دریایی نیز بخشی از این پازل هستند. سامانههایی با برد چندصد کیلومتر که میتوانند اهداف دریایی را از فاصلهای امن هدف قرار دهند. این ابزارها، لایه دیگری به دفاع اضافه میکنند و باعث میشوند تهدید، صرفاً به زیر آب محدود نماند.
مصداق پنجم؛ قایقهای تندرو موشک انداز
در این میان، نقش قایقهای تندرو موشکانداز را نمیتوان نادیده گرفت؛ شناورهایی که بهدلیل سرعت بالا، تعداد زیاد و پراکندگی عملیاتی، به یکی از عناصر ثابت میدان تبدیل شدهاند. برخلاف ادعای دونالد ترامپ مبنی بر نابودی نیروی دریایی ایران، تصاویر ماهوارهای و دادههای میدانی نشان میدهد که صدها فروند از این قایقها بهطور روزانه در خلیج فارس و دریای عمان در حال تردد، گشتزنی و انجام مأموریتهای رزمی هستند. این حضور مستمر، بیانگر آن است که توان عملیاتی نیروی دریایی ایران نهتنها حفظ شده، بلکه در میدان اعمال میشود. این قایقها که برخی از آنها به موشکهای ضدکشتی مجهز هستند، در قالب تاکتیکهای حمله گروهی میتوانند سامانههای دفاعی شناورهای بزرگ را تحت فشار قرار دهند. ترکیب سرعت، چابکی و تعداد، امکان ایجاد اشباع در دفاع دشمن را فراهم میکند و در محیطی محدود مانند تنگه هرمز، این تاکتیک میتواند آزادی عمل ناوهای بزرگ را بهطور جدی کاهش دهد.
تقاطع این مصادیق؛ شکلگیری یک دکترین
آنچه اهمیت دارد، هر یک از این ابزارها بهتنهایی نیست، بلکه «ترکیب» آنهاست. زیردریاییهای کوچک، اژدرهای پرسرعت، مینهای دریایی و موشکهای کروز، در کنار هم یک شبکه چندلایه ایجاد میکنند که هدف آن، افزایش هزینه و کاهش اطمینان طرف مقابل است.
در چنین شبکهای:
• شناسایی کامل تهدید دشوار است.
• حذف همه گزینههای خطر تقریباً ناممکن است.
• هر اقدام، با سطحی از عدم قطعیت همراه است.
این همان چیزی است که میتوان آن را «بازدارندگی از طریق پیچیدهسازی میدان» نامید.
بازگشت به ناو هواپیمابر
در این چارچوب، حضور ناو هواپیمابر جدی بوش معنای دقیقتری پیدا میکند. این ناو، نماد قدرت کلاسیک آمریکاست؛ اما حضور آن در منطقهای با چنین ویژگیهایی، بهطور همزمان با فرصت و محدودیت همراه است. از یک سو، توان نمایش قدرت و پشتیبانی از عملیات را دارد؛ از سوی دیگر، برای حفظ امنیت خود، نیازمند لایههای متعدد حفاظت است.
این یعنی بخشی از توان آن، صرف «بقا» میشود، نه «عملیات». و همین، یکی از نقاطی است که راهبرد نامتقارن تلاش میکند بر آن اثر بگذارد.
محاصره دریایی؛ ابزار یا دام؟
اگر به ایده محاصره دریایی بازگردیم، اکنون میتوان آن را دقیقتر ارزیابی کرد. اجرای موفق چنین راهبردی، نیازمند کنترل پایدار، امنیت بالا و هزینه قابل مدیریت است. اما در محیطی که تهدیدات چندلایه وجود دارد، هر یک از این شروط با چالش مواجه میشود.
بهعبارت دیگر، محاصره میتواند به «ابزار فشار» تبدیل شود، اما در عین حال، ممکن است به «دام هزینه» نیز بدل شود دامی که در آن، برای حفظ کنترل، باید منابع بیشتری صرف شود، در حالی که طرف مقابل با ابزارهای ارزانتر، این کنترل را به چالش میکشد.
در مصاحبهای که چند ماه پیش از آغاز درگیریها با انجام داد، او بهصراحت اعلام کرد که قدرت پاسخگویی ایران از بینرفتنی نیست و ظرفیتهایی وجود دارد که هنوز بهکار گرفته نشدهاند. این تأکید، بهویژه در چارچوب «اصل ناشناختگی» اهمیت پیدا میکند؛ اصلی که بر حفظ بخشی از توان در وضعیت مبهم برای افزایش عدم قطعیت در محاسبات دشمن استوار است.
تحولات پس از آن مصاحبه، نشان داد که این ارزیابیها صرفاً نظری نبودهاند. در جریان نبرد ۴۰روزه، نشانههایی از کارآمدی این رویکرد دیده شد و در عین حال، قرائن حاکی از آن است که همه ظرفیتها هنوز وارد میدان نشدهاند. این وضعیت، معادلهای را شکل میدهد که در آن، هرگونه تلاش برای اعمال محاصره دریایی، با مجموعهای از ریسکهای پیشبینیناپذیر همراه است.
در چنین معادلهای، زیردریاییهای کوچک، اژدرهای پرسرعت، مینهای دریایی و قایقهای تندرو، در کنار جغرافیای خاص منطقه، به عواملی تبدیل میشوند که میتوانند بر تصمیمگیریهای کلان اثر بگذارند و محاسباتی را که بر پایه برتری کلاسیک شکل گرفتهاند، با تردید مواجه کنند.
در مصاحبهای که دریاسالار شهید علی شمخانی چند ماه پیش از آغاز درگیریها با جواد موگویی انجام داد، بهصراحت اعلام کرد که قدرت پاسخگویی ایران از بینرفتنی نیست و ظرفیتهایی وجود دارد که هنوز بهکار گرفته نشدهاند. این تأکید، بهویژه در چارچوب «اصل ناشناختگی» اهمیت پیدا میکند؛ اصلی که بر حفظ بخشی از توان در وضعیت مبهم برای افزایش عدم قطعیت در محاسبات دشمن استوار است.
تحولات پس از آن مصاحبه، نشان داد که این ارزیابیها صرفاً نظری نبودهاند. در جریان نبرد ۴۰روزه، نشانههایی از کارآمدی این رویکرد دیده شد و در عین حال، قرائن حاکی از آن است که همه ظرفیتها هنوز وارد میدان نشدهاند. این وضعیت، معادلهای را شکل میدهد که در آن، هرگونه تلاش برای اعمال محاصره دریایی، با مجموعهای از ریسکهای پیشبینیناپذیر همراه است. در چنین معادلهای، مجموعه ظرفیتهای آشکار و پنهان جمهوری ایلانی ایران به عواملی تبدیل میشوند که میتوانند بر تصمیمگیریهای کلان اثر بگذارند و محاسباتی را که بر پایه برتری کلاسیک شکل گرفتهاند، با چالشهای غیر قابل پیش بینی مواجه کنند.